ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - ٣- آرمان جايگزين
مسلمان كردن موجودى بوده كه در ذات خود شيطانى است. سخن ناتمام بخش اول (چهار حركت) به همين موضوع برمى گردد.
سفينه انقلاب اسلامى به مدد اولين منبع سوخت از پايگاه ٥٧ برخاست و تا مدار ٥٩ صعود كرد و پيش از آنكه بر مدارى ثابت و ساكن به انتظار سقوط و افول بماند به مدد منبع سوخت دوم تا مدار ٦٨ صعود نمود. اينهمه مدارهاى ابتدايى و مقدماتى بودند و سفينه تا گذر از جوى كه مى توانست او را از سياهيها و پليديها عبور دهد، نيازمند منبع سوخت سوم بود، زيرا توان آن دو منبع براى عروج به مدار مطمئن و شايسته كافى نبود.
چرخش سفينه بر مدار ٦٨ بطور ثابت بسيارى از انتظارات را برآورده نساخت و بتدريج بروز نوعى خستگى را سبب شد. بويژه در اين مدار سفينه جماعت جوانى را با خود داشت كه هيچ اطلاع روشن و تجربه شده اى از پايگاه ٥٧، مدار ٥٩ و بالاخره مدار ٦٨ نداشتند.
از اين نكته نبايد غافل بود كه جماعتى ساز بازگشت به مدارهاى قبلى و حتى پايگاه اوليه را كوك مى كردند و خامان راه نرفته را نيز ترغيب و تشويق مى كردند.
تبليغ و تأييد مكرر مدارهاى طى شده نيز بصورت طبيعى عارى از انرژى لازم براى صعود و يا حتى ماندن در مدار ٦٨ بودند، زيرا بيش از هر چيز عارى از خاصيت آرمانى و انگيزه هاى سزاوار بود. ما نياز به طى دو سه قرن اخير، همه اقوامى كه بدون ترسيم دقيق جغرافياى مقصد و مأواى مطلوب سعى در ساختن زندگى كرده اند على رغم شعارها به سوى مقصدى شتافته اند كه از آن بيزارى مى جستند.
منبع سوخت سوم داشتيم، يك طرح آرمانى ويژه در نسبت با نقاط عطفى كه طى شده بود، آرمانى جاذب جوانان، تئورى ديگرى براى سازماندهى همه قوا، همه امكانات و همه عوامل انسانى، اما با ويژگيهايى خاص خود، اين ويژگيها را در موارد زير مى توان خلاصه كرد:
١- رويكردى جدى و قوى به آينده داشته باشد؛
٢- ريشه در مافى الضمير عموم مردم و جوانان داشته باشد؛
٣- خاصيت فرهنگ سازى داشته باشد؛
٤- خاصيت برانگيزاننده و شورآفرين داشته باشد؛
٥- از خاستگاه شيعى و روحيه قومى ايرانى برخوردار باشد؛
٦- ريشه در تاريخ اين ديار و ساكنان آن داشته باشد؛
٧- الگو و نمونه اى عينى داشته باشد؛
٨- ملموس و واقعى جلوه نمايد و جامع باشد.
اينهمه ويژگيهاى آرمانى تحرك آفرين را نشان مى دهد كه طرح درست آن (با توجه به همه غفلتهايى كه مى بايست جبران شوند) مى توانست چونان مخزن سوختى مطمئن سفينه را از مدار ٦٨ عبور دهد.
اما اولين ويژگى:
همه تلاش مبلغين فرهنگ و تمدن غربى مصروف آنست تا با اسطوره زدايى (به معنى طرد هر نوع دريافت فراتاريخى) از عالم و دريافتهاى بشرى از يكسو و تضعيف روحيه آرمانگرايى، انسان را در گستره خاك و تمنيات صرفاً خاكى گرفتار آورند تا با پذيرش فرهنگ جهانى (غربى) و تن دادن به تمدن ويژه آن تابع چشم و گوش بسته آن فرهنگ و تمدن شود. از همين رو دائماً در تبليغات خود اعلام مى دارند عصر آرمانگرايى و دريافتهاى ماورايى گذشته.
رد اين نگاه چندان نيازمند استدلال نيست. روح آدمى همواره متمايل به كمال است و در جستجوى سرزمينى مطلوب مهياى هر نوع ستيز. اين مشخصه در دوران جوانى بيش از پيش خود را مى نماياند.
جوان در جستجوى آرمانى جذاب همراه با رويكردى نو به آينده همه توان خود را تقديم مى دارد. زيرا اين تمنا وى را در گذر از وضع موجود و رسيدن به وضع مطلوب يارى مى دهد.
اگر چه براى نسل پيشين پيروزى بر طاغوت و يا غلبه بر خصم بعنوان آرمان و آرزويى جذاب خود را نمودار مى ساخت اما با سپرى شدن آن ايام و گذر سفينه از مدار ٥٧ و ٦٨ آرمانهاى مذكور مبدل به واقعيتى ملموس آنهم در گيرودار با واقعيتهاى سياسى و اجتماعى شدند. از همين رو بشدت آسيب پذير نيز گشتند.
متذكر اين نكته مى شوم كه آنچه مى بايست فراروى جوانان قرار
ادامه در صفحه ٥٧