ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٥ - ٣- آرمان جايگزين
چرا بسيارى از طراحان موضوع مهدويت طى همه سالهاى گذشته از طريق تربيت جوانان (به شيوه علم آموختگان فرنگى) خود ناخواسته مقوم نظام آموزشى و تثبيت نظام اجتماعى و فرهنگى مغرب زمين در ميان كشورهاى اسلامى بوده اند؟ شايد بتوان يكى از دلايل واماندگى مسلمين را (هنگامى كه شديداً نيازمند تجديد حيات فرهنگى بودند) در همين دانست، آنان قادر به استفاده از نيروى نهفته در ميان باورها و تاريخ خود نبودند و در گيرودار با صورتها به صورت بندى مشغول آمدند چنانكه نتوانستند از طريق طرح نظريه هاى كلى افقهاى دوردست را فراروى مردم بگشايند.
اين سخن بازگوكننده اهميت و ضرورت ترسيم جغرافياى مقصد و مأوايى است كه مى بايست به سمت آن رفت و يا جماعت بسيارى را بدان سوى رهنمون شد.
هيچ به معنى مرگ انديشيده ايد؟
درباره مرگ بسيار گفته و شنيده و از مناظر مختلف بدان نگريسته ايم.
مرگ در عبارتى لطيف معنى بخشنده به زندگى است. چنانكه هر كس حسب دريافت و تعبيرى كه از مرگ در ذهن و قلب دارد و آن را وجدان كرده به زندگى مى انديشد.
آنكه مرگ را عين سياهى و پايان همه چيز مى پندارد، به نحوى به زندگى مى پرازد و آن را معنا مى كند و بعكس آنكه مرگ را چون راز سربمهر مى شناسد و با دريافتى ژرف از آن بعنوان پلى براى گذار و رسيدن به عالم روشنايى و حيات ابدى ياد مى كند به نحو ديگرى زندگى را معنا مى كند. گويا مقصد نحوه رفتن و بودن را معلوم مى سازد.
چگونه مى توان جماعت مردمان را به سوى مقصدى برد اما هيچگونه تصوير و ترسيم روشنى از آن ترسيم نكرد؟ و يا چگونه مى توان درباره راه رفتن و اسباب بردن انديشيد در حالى كه مقصد در هاله اى از ابهام و تاريكى فرو رفته است؟ طى دو سه قرن اخير، همه اقوامى كه بدون ترسيم دقيق جغرافياى مقصد و مأواى مطلوب سعى در ساختن زندگى كرده اند على رغم شعارها به سوى مقصدى شتافته اند كه از آن بيزارى مى جستند. اين واقعه باعث بوده تا بتدريج اين گمان بدل به باورى فراگير و عمومى شود كه: سير در ميان فرهنگ و تمدن غربى و گذر از مراتب و منازل آن امرى محتوم و ناگزير است.
دريافتى كه شرنگ انفعال و واماندگى را چنان در كام ملتهاى شرقى و مسلمان ريخته كه همه همّ خود را مصروف جذب تمام عيار عناصر فرهنگى و مدنى غربى ساخته اند.
همواره سه موضوع مهم مى بايست در دستور كار همه كسانى باشد كه بعنوان مصلح، آزاديبخش، ناجى و ... درباره سرنوشت يك قوم اخذ تصميم مى كنند:
١- شناسايى وضع موجود
٢- ترسيم وضع مطلوب
٣- ترسيم نحوه سير از وضع موجود به وضع مطلوب
نشناختن همه جانبه وضع موجود رهزن عقل مى شود. به آن مى ماند كه پزشكى بدون شناسايى حال بيمار و نوع مرض او نسخه تجويز نمايد. اين موضوع به همان اندازه اهميت دارد كه نحوه استفاده از دارو و آگاهى از كميت و كيفيت موادى كه مصرف مى شود.
با توجه به فلسفه تاريخ شيعه و درك و دريافت آنان از انجام جهان، غفلت از امام عصر، عليه السلام، و موضوع ظهور به منزله تأييد فلسفه جعلى وبر ساخته