ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٢ - خوشا دردى كه درمانش تو باشى
من، تو، او ...[١]
غلامرضا بنىاسدى
ديروز كه جنگ، مرد را از نامرد باز مىشناساند:
من جنگيدم، بدون چون و چرا، تو سكوت كردى، با يك دنيا چون و چرا، او فرار كرد با يك جهان ترس و دنياخواهى.
من نان كپكزده را سق زدم و جنگيدم، تو چلوكباب سلطانى ميل فرمودى و سكوت كردى، او پيتزا خورد و گريخت.
سربرگ همه روزهاى تقويم من عاشورا بود، تقويم تو از عاشورا خالى، او اصلًا تقويمى نداشت.
من در پى اقامه نماز، نشستن را بر خود حرام كرده بودم، تو از همه نماز، جلسه استراحت را دوست داشتى، او اصلًا نماز را دوست نداشت.
من رفتم، دنيا را گم كردم، خود را يافتم و خدا را، تو محافظه كارانه بر وضع موجود پاى فشردى، او خود را گم كرد.
من زخم خوردم، صبر كردم، خنديدم. تو بىخيال سكوت كردى و چرتكه انداختى، او با ماشين حساب كاسيو گريخت.
من مدام بيدار ماندم، تو به چرت عصرانه افتادى، خرناس او گوش فرشتههاى خدا را آزرد.
من زخم آجين شدم، نور پاشيدم، تو لالههاى لوسترت را تميز كردى، او تراولچكهايش را مرتب كرد.
من شهيد شدم، پرواز كردم. تو در كاخ پنج هزار مترىات آرميدى او به سوى غرب آرزوهايش پريد.
من نمازم را شب عمليات در حركت خواندم. تو در صف اول جماعت جا رزرو كردى او ديرسالى است كه سجادهاى نديده است ...
من با شهادت عروج كردم. تو در هبوط خويش گرفتار ماندى او سقوط كرد. امروز، كه شيپور جنگ از صدا افتاده است؛
من بدهكار شدم، تو سربهسر شدى، او طلبكارانه حق نداشتهاش رإ؛ از من باز خواست.
من زخمهاى تنم را نگاه كردم، تو باز هم چرتكه انداختى، او صفرهاى سمت راست عدد صحيح حسابش را شمرد.
من تنها عدد صحيح عالم را امام مىدانم، تو حاصل جمع و تفريق چرتكهات و او عدد منتهى اليه سمت چپ شماره حسابش.