ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤١ - خوشا دردى كه درمانش تو باشى
فهميدى علىاكبر شفا پيدا كرده است؟ او جريان را اينگونه تعريف كرد: واقع مطلب اين است كه من از حدود ١٩- ١٨ سالگى هر شب قبل از خواب دو ركعت نماز آقا امام زمان، عليهالسلام، با صد اياك نعبد و اياك نستعين مىخوانم و سپس مىخوابم و بعد از نماز هم فقط يك دعا مىكنم و آن دعا براى فرج آقا امام زمان، عليهالسلام، است. چون مىدانم اگر فرج آن حضرت برسد هر چه خير و خوبى و صلاح و سعادت است حاصل خواهد شد. اما وقتى ديشب علىاكبر را در آن حال ديدم بعد از نماز امام زمان شفاى علىاكبر را از امام، عليهالسلام، خواستار شدم ... بعد كه خوابيدم نزديكيهاى اذان صبح بود كه در خواب ديدم كه در يك مكان سرسبز هستم مثل اينكه به من گفتند حالا آقا امام زمان، عليهالسلام، از اين محل عبور خواهد كرد. لذا من با دقت مواظب اطراف بودم تا حضرت را زيارت كنم. در همين حال ديدم ماشينى رسيد جلوتر رفتم چند نفر سيد در داخل ماشين نشستهاند سؤال كردم از آقا امام زمان، عليهالسلام، خبر داريد، مىگويند حالا به اينجا خواهد آمد؟ يكى از آنها به من گفت مگر نورى را كه در اردوگاه هست نمىبينى؟ ناگهان به پشت سر خودم نگاه كردم، ديدم جلو آسايشگاه سوم هستم. به طرف سلولى كه علىاكبر در آن بسترى بود به راه افتادم ديدم از سلول نور بسيار زيبايى به صورت يك ستون به طرف آسمان تا آنجا كه چشم كار مىكند كشيده شده است و همه آسايشگاه و بلكه اردوگاه از آن نور روشن شده است. بىاختيار در همان عالم خواب از ذهنم گذشت امام زمان، عليهالسلام، علىاكبر را مورد عنايت و لطف خود قرار دادهاند. آمدهاند تا او را شفا دهند ... در اين لحظه از خواب بيدار شدم و بلافاصله حاجآقا (پدر بزرگوار شهيد) را صدا كردم و موضوع را به او گفتم ...
بعدها سر يك فرصت از خود علىاكبر مشروح جريان را پرسيدم ايشان گفت: من در خواب بودم كه حضرت را زيارت كردم و چون خيلى درد داشتم از آقا خواستم تا مرا شفا دهد امام، عليهالسلام، در جوابم فرمودند: انشاءالله شفا پيدا مىكنى ...
از همان تاريخ بطور كلى اثرى از دلدرد علىاكبر ديده نشد بچهها روز بعد همگى روزه گرفتند. يادم هست در همان روزها بود كه از طرف صليب سرخ هيأتى آمده بود همراه آنها چند دكتر بود كه جهت معاينه بچهها آمده بودند مىگفتند بنابر آن شده است تا مريضها را با اسراى مريض عراقى در ايران معاوضه كنند با اين همه آن روز هر چه مأموران صليب سرخ اصرار كردند كه مريضها به دكترهاى آنها مراجعه كنند هيچكس نرفت زبانحال همه اين بود كه وقتى ما امام زمان داريم نيازى به دكترهاى شما نداريم ...
در اين لحظه متوجه شديم آهنگ صداى آقاى ابوترابى عوض شد و چون به صورتش نگاه كرديم از يادآورى اين خاطره اشك در چشمانش حلقه زده و بغض گلويش را گرفته بود ...
... چند لحظه بعد با اين جملات سخنان خود را به پايان برد: به هر حال عنايت وجود اقدس آقا امام زمان، عليهالسلام، و كرامات ديده شده از آن حضرت زياد است و بيقين با توجه به جايگاه والاى امامت و ولايت كه آن بزرگوار دارند همه بايد در همه حال مشمول عنايت و بركات وجودى آن حضرت باشيم؛ اگر چنين نيست عيب از خود ماست چون وجوده لطف و غيبته منا؛ وجود او لطف است علت غيبت او اعمال و رفتار ماست ... بىتوفيقىها و نارسايىها از ماست. اميدواريم به حرمت جد بزرگوارش آقا حسين بن على، عليهالسلام، و عزيزانش خداوند عنايتى بفرمايد كه ما موجبات آزردگى خاطر شريف و روح مطهر آن معصوم الهى را فراهم نكنيم و از بركات دعاى آن حضرت برخوردار باشيم. انشاءالله.