ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٣ - علل و عوامل جزيى طلاق
كشمكشهاى خانوادگى و عاطفى هستند. آمارها مؤيد اين نكته است كه بيشتر جرم و بزهكارىهاى كودكان و نوجوانان، ريشه در مسائل و مشكلات خانوادگى، طلاق و از همپاشيدگى كانون گرم خانواده دارد. اين اطفال خيلى بيشتر از همسالان خود، مورد سوءاستفاده جنسى قرار مىگيرند و بىبند و بارى و اعتياد نيز در ميان آنان شيوع بيشترى دارد. تحقيقات انجام شده درباره علل بزهكارى كودكان نشان مىدهد كه كودكان طلاق، از امنيت روانى و عاطفى برخوردار نبوده و تنها وجود مادر در محيط خانواده، منجر به ناسازگارى، انحراف و فرار كودك از محيط خانواده مىشود.
پژوهشى كه تجربه زندگى زنان بعد از طلاق را بررسى كرده است، نشان مىدهد كه زنان در گذر از مراحل طلاق، سه دوره را پشت سر مىگذارند:
١. تصميمگيرى: در ابتدا (پيش از طلاق)، زنان براى حفظ زندگىشان مىكوشند و معمولًا تن دادن به طلاق، بعد از ناكامماندن تلاشهايشان براى بقاى زندگى مشترك مىباشد. در اين مرحله، افراد به بررسى تبعات منفى و گاهى مثبت از آينده خود و نيز ميزان حمايتى كه از جانب خانواده پدرى ممكن است دريافت كنند، مىپردازند؛
٢. در مرحله دوم (حين طلاق)، بايد تصميماتى درباره تقسيم دارايى و نحوه مراقبت و حضانت فرزندان بگيرند؛
٣. زنان در دوره سوم (بعد از طلاق)، احساساتى متفاوت را تجربه مىكنند. ابتدا احساس گمگشتگى و درهمريختگى دارند؛ چرا كه ماهيت طلاق، نوعى سوگوارى را جهت سازگارى با خود مىطلبد. پس از اين، خود را خطاب قرار داده و به ارزيابى سهم مثبت و منفى خود در وضعيت فعلى مىپردازد. ارزيابى خود، احساسات جديدى را به همراه دارد. احساس رضايت، از جمله احساساتى است كه افراد كمى بعد از طلاق، به آن دستيافتهاند. منشاء چنين احساسى، معمولًا بهبود وضعيت سلامتى به لحاظ روحى و روانى ناشى از تداوم نداشتن روابط ناسالم در گذشته است. احساس تقصير نيز از جمله احساساتى است كه زنان متقاضى طلاق، تجربه مىكنند كه منشاء آن، مضرّات طلاق براى بچّهها و رهاكردن تعاريف پذيرفته شده فرهنگى به عنوان مادر و همسر خوب بودن است يا اينكه به احساس وظيفهشناسى و مسئوليتپذيرى آنها برمىگردد. بر مبناى اين پژوهش، تعدادى از زنان خود را قربانى تلقّى كرده و از موقعيت فرودستشان در جامعه مردسالارى، به شدّت انتقاد و ابراز ناخشنودى كردهاند. احساس قربانى بودگى به خصوص براى كسانى كه متقاضى طلاق نبودهاند، شديدتر بوده است. احساس پشيمانى نيز محصول وضعيتى است كه افراد قادر به حلّ بحران، طى مراحل مختلف نبودهاند و وضعيت قبلىشان را ترجيح دادهاند. البتّه در چنين وضعيتى، خانوادهها و حمايتهاى آنها، بيشتر مؤثّر است.
احساس تنفّر معمولًا از زمانى در زنان مطلّقه بروز مىكند كه افراد سهم خود را در روند فعلى و ناتوانى در كنار آمدن با آن، زياد بدانند.
در نهايت و در مرحله پايانى طلاق، عدّه معدودى از زنان، رشد و تعالى شخصى را آزمودهاند. اين زنان خود را بازسازى كرده، با گذشته كنار آمده و با وضعيت فعلى سازگار شدهاند. از عوامل مهم در تسهيل چنين امرى، متغيرهايى چون حمايتهاى مالى و معنوى خانواده، استقلال مالى، نداشتن فرزند و متقاضى بودن در امر طلاق بوده است.
عوامل به وجود آورنده طلاق
عواملى كه باعث افزايش طلاق نسبت به گذشته شده است، عبارتند از:
الف: دلايل كلّى و ريشههاى طلاق
١. گمنامى و ناشناس بودن افراد در محيطهاى شهرى بزرگ: روابط در شهرهاى بزرگ به دليل جمعيت زياد و فعّاليت متعدّد، با محيطهاى كوچك متفاوت است؛ از جمله اينكه افراد، بسيار كمتر از محيطهاى كوچك يكديگر را مىشناسند؛ به عبارت ديگر، نوعى گمنامى در محيطهاى شهرى وجود دارد. اين ناپيدايى و گمنامى تا حدّ زيادى، امكان كنترل رفتار ديگران را غيرممكن مىسازد. از اينرو، تحقيقات در ازدواج براى شناخت طرف مقابل، چندان نتيجهبخش نيست.
٢. تضعيف ارزشها در جامعه جديد: از طرف ديگر در محيطهاى شهرى، فردگرايى و مادّىگرايى، بر باورهاى مذهبى و رفتارهاى سنّتى غلبه كرده است. در اين حالت، ارزشها طورى تضعيف مىشوند كه افراد به جز به نفع فردى خود، به چيز ديگرى نمىانديشند. اين كمرنگ شدن ارزشهاى اخلاقى در جامعه، بىهنجارى را در پى دارد. به عبارت ديگر، وقتى در پايبندى به اخلاقهاى خوب، اختلال ايجاد شود، افراد راحتتر دست به رفتارهاى نادرست مىزنند. در اين حالت، جامعه به تدريج، كنترل اجتماعى خود را از دست مىدهد. در چنين جامعهاى، وجدان جمعى كه يكى از مهمترين ضمانتهاى تحقّق ارزشهاى جامعه است نيز با بحران مواجه مىشود؛ زيرا هرچه وجدان جمعى قوى باشد، خشم عمومى در برابر هنجارشكنى، قوىتر است و با ضعيف شدن آن ارزشهاى منفى، ارزشهاى منفى مربوط به طلاق، كاهش مىيابد و جامعه مطلّقهها را به عنوان مطرودين اجتماعى، تلقّى نمىكند و بدين ترتيب، بر ميزان طلاق افزوده مىشود.
علل و عوامل جزيى طلاق
بر اساس يافتههاى يك تحقيق ملّى، مهمترين علّتهاى طلاق، عبارتند از: اعتياد به موادّ مخدّر، دخالت اطرافيان، ضرب و شتم، تنفّر و بىعلاقگى، سوءظن، درآمد ناكافى، اختلالات و خشونت روانى، ازدواجهاى تحميلى، مشكلات جنسى، عدم وجود مهارت ارتباطى بين زوجين، بيكارى همسر، اختلافات فرهنگى، ازدواج مجدّد زوج، روابط نامشروع همسر و تفاوت سنّى. براساس آمارهاى موجود، ٥٠% طلاقهاى موجود، به علّت مسائل جنسى است. به عبارت ديگر در حال حاضر، از هر ٤ طلاق، ٢ مورد آن به دليل مشكلات جنسى اتّفاق مىافتد.