ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٦ - عصمت ائمّه (ع) از زبان اميرالمؤمنين (ع)
تطهير نمود.»[١]
امام، حتماً معصوم است
امام على بن حسين (ع) فرمودند:
«امام از ما، حتماً معصوم است و عصمت، از ظاهر خلقتش فهميده نمىشود. به همين دليل، امام بايد منصوب [از جانب خداوند] باشد.»[٢]
عصمت ائمّه (ع) از زبان اميرالمؤمنين (ع)
آن حضرت در خطبه ٨٩ «نهجالبلاغه» مىفرمايند:
«مردم! كجا مىرويد؟ چرا از حق منحرف مىشويد؟ پرچمهاى حق برافراشته و نشانههاى آن آشكار است. با اينكه چراغهاى هدايت روشنگر راهند، چون گمراهان به كجا مىرويد؟ چرا سرگردانيد؛ در حالىكه عترت پيامبر شما در ميان شماست؟ آنها زمامداران حقّ و يقينند. پيشوايان دين و زبانهاى راستى و راستگويانند، پس بايد در بهترين منازل قرآن جايشان دهيد و همانند تشنگانى كه به سوى آب شتابانند، به سويشان هجوم ببريد.»[٣]
در اين خطبه، اميرمؤمنان (ع) مردم را به اطاعت و رو آوردن به اهل بيت (ع) دعوت مىكنند و اهل بيت (ع) را زبان راستگوى دين و تنها راه نجات از گمراهى مىشمارند و به همگان گوشزد مىكنند كه آنها را همانند «قرآن»، تعظيم و تكريم نموده و از فرامين اهل بيت (ع) اطاعت كنند.
دلالت اين جملات بر عصمت اميرمؤمنان (ع) به حدّى است كه ابنأبىالحديد معتزلى اعتراف مىكند، اين جمله، عصمت آن حضرت را به اثبات مىرساند:
اگر كسى بگويد كه اين سخن اميرمؤمنان (ع) دلالت بر عصمت اهل بيت (ع) مىكند، پس ديدگاه اصحاب شما (سنّىها) در اينباره چيست؟ در جواب مىگويم: ابو محمّد بن متويه در كتاب «الكفايه» تصريح كرده است كه على (ع) معصوم است؛ اگر چه واجب العصمة نيست و نيز عصمت شرط امامت نيست؛ ولى ادلّه و نصوص دلالت مىكند بر عصمت اميرمؤمنان (ع). عصمت از ويژگىهاى آن حضرت است و ديگر صحابه از چنين مقامى بهرهمند نيستند.
تفاوت روشنى است بين اينكه بگوييم: زيد معصوم است و اينكه بگوييم: زيد واجب العصمه است؛ چرا كه او امام است و از شرايط امام اين است كه معصوم باشد. ديدگاه اوّل، مذهب و اعتقاد ما و ديدگاه دوم، مذهب اماميه است.[٤]
شيخ صدوق در كتاب «كمال الدّين»، از اميرمؤمنان (ع) روايتى را نقل مىكند كه آن حضرت، صراحتاً هرگونه نسيان و فراموشى را از خود نفى مىنمايد:
سليم بن قيس هلالى مىگويد: از على (ع) شنيدم كه مىفرمودند:
«هيچ آيهاى از قرآن بر رسول خدا (ص) نازل نشد؛ جز آنكه براى من خواند و املا كرد و من آن را به خطّ خود نوشتم و تأويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آن را به من آموخت و دعا كرد كه خداى عزّوجلّ به من فهم و حفظ آن را تعليم دهد.
من هيچ آيهاى از كتاب خدا را فراموش نكردم و نه علمى را كه به من املا كرد و نوشتم و خداى عزّوجلّ از حلال و حرام و امر و نهى آنچه بوده و مىباشد، از طاعت و معصيت به او آموخت و به حفظ من سپرد و يك حرف از آن را فراموش نكردم. سپس دستش را بر سينهام نهاد و از خداى عزّوجلّ خواست كه دلم را پر از علم و فهم و حكمت و نور كند، نه چيزى را فراموش كردم و نه از قلم انداختم.
عرض كردم: يا رسول الله! مىترسى كه من بعد فراموش كنم؟ فرمودند: «نه از فراموشى تو ترس دارم و نه از نادانى تو، پس از آنكه پروردگارم جلّ جلاله به من خبر داده كه دعاى مرا درباره تو و شركاى تو كه بعد از تو هستند، مستجاب كرده است.»
عرض كردم: «يا رسول الله! شركاى بعد از من، كيانند؟» فرمودند: «آنان كه خداى عزّوجلّ آنها را قرين خود و من ساخته و گفته است:
«أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ...»
گفتم: «يا رسول الله! اينان كيانند؟» فرمودند: «اوصياى منند تا در سر حوض به من وارد شوند. همه آنان هادى و مهدى باشند. هر كه از آنها كناره گيرد، به آنها زيانى نمىرسد. آنها با قرآنند و قرآن با آنهاست و از آنها جدا نمىشود و از او جدا نمىشوند.»[٥]
پىنوشتها:
[١]. سوره احزاب، آيه ٣٣.
[٢]. هلالى، سليم بن قيس، «كتاب سليم»، ج ٢، ص ٩٠٩.
[٣]. «كلينى، محمّد بن يعقوب، «الكافى»، ج ١، ص ٢٠٢.
[٤]. سوره نساء، آيه ٨٠.
[٥]. سوره نجم، آيات ٣- ٤.
[٦]. ابنبابويه، محمّد بن على، «عيون اخبارالرّضا (ع)»، ج ٢، ص ٥٧.
[٧]. كلينى، محمّد بن يعقوب، «الكافى»، ج ١، ص ١٩١.
[٨]. طوسى، محمّد بن حسن، «الأمالى»، قم، چاپ اوّل، ١٤١٤ ق.، ص ٥٦٢.
[٩]. ابن بابويه، محمّد بن على، «معانى الأخبار»، ص ١٣٢.
[١٠]. «نهجالبلاغه» (صبحى صالح)، خطبه ٨٧.
[١١]. ابن أبىالحديد، ابوحامد عزّالدّين، «شرح نهجالبلاغه»، بيروت، دارالكتب العلمية، چاپ اوّل، ١٤١٨ ق.، ج ٦، ص ٢٢٩.
[١٢]. ابنبابويه، محمّد بن على، «كمال الدّين و تمام النّعمه»، قم، مؤسّسه نشر اسلامى جامعه مدرّسين حوزه علميه قم، ١٤٠٥ ق، ص ٢٨٥.