ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨ - قيام زمينه ساز
به مراتب عالى كمال نائل شود، در آن حاضر است.
در مثَل، جميع انبياء، رسولان و اوصياى الهى، بر جادّه مستقيم و در ايستگاههاى مختلف، اوّلين تا به آخرين مستقرّند و به مثابه سازمانى واحد تعريف مىشوند و هريك مأموريت مخصوص به خود را به اقتضاء شرايط و مقتضيات عصر خود، به انجام مىرساند و همه معنى و حقيقت دين نيز در اين زنجيره بلند، مستقرّ است.
تنها در اين مجموعه، فرمان و مأموريت حجج الهى، موضوع هدايت انسان به عنوان سالك راه و دستگيرى اين انسان تا تجربه كمال غايى، ظهور پيدا مىكند.
اين كمال، شامل كمال در درك حقايق متعالى، كمال در درك حكمت خلقت، كمال در درك مأموريت محوّله به انسان، كسب توانايى در انجام مأموريت و سرانجام، جلب صفات كمالى است. تا آن روز كه بشر به عينه و درآخرين منزل، شاهد مقصدى شود كه در آن، همه كمالات و همه حكمت خلق هستى به ظهور مىرسد. آن زمان كه در «قرآن كريم» مىخوانيم:
«وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ ...»
موقعيتى كه مستضعفان در آن به آقايى و سرورى مىرسند، بايد دريابيم اگرچه اين اراده خداوندى در عصر بعثت رسول اكرم (ص) و از مسير آيه نازل شده يادشده بر پيامبر اسلام (ص) به مسلمانان ابلاغ شده است؛ امّا در حقيقت اين اراده تكوينى خداوند است كه از روز ازل اتّفاق افتاده و تا هنگامه تحقّق خارجى و عينى آن، ادامه مىيابد. گويى اين معنى براى همه انبياء عظام الهى و امم آنان ثابت و جارى بوده است و انبياى سلف نيز، به نحوى و به زبانى اين سخن را براى پيروانشان متذكّر بودهاند؛ چنانكه مطابق روايات رسيده از حضرات معصومان (ع) خداوند درباره ولايت خاندان وحى از همه انبياء و رسولان پيمان گرفته است.
حديثى از حضرت امام محمّدباقر (ع) وارد شده است كه در آن، پس از بيان كيفيت خلقت حضرت آدم (ع) از گل، آيه مباركه
«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ؛ [١]
وهنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذريّه آنان را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم؟ گفتند: «چرا، گواهى داديم» تا مبادا روز قيامت بگوييد: ما از اين [امر] غافل بوديم»، استشهاد كرده و مىفرمايد:
«سپس خداوند از پيامبران پيمان گرفت و فرمود: آيا من پروردگار شما نيستم؟ و آيا اين محمّد رسول من نيست؟ و آيا اين على امير مؤمنان نيست؟ گفتند: بلى و نبوّت براى آنان اثبات شد و از پيامبران و پيامبران اولوالعزم پيمان گرفت بر اينكه من پرورگار شمايم و محمّد رسول من است و على اميرمؤمنان و اوصيايش پس از او، والى امر من و خزانهدار علم مىباشند و به وسيله مهدى دينم را نصرت مىدهم و دولتم را ظاهر مىكنم و از دشمنانم به وسيله او انتقام مىگيرم و به وسيله او با ميل يا اكراه پرستيده مىشوم. گفتند: بله، پروردگارا اقرار داريم و گواهيم، آدم نه انكار كرد و نه اقرار و مقام اولوالعزمى در اين پنج، ثابت شد ... و اين است تفسير سخن خدا كه فرمود: وما با آدم عهدى بستيم، او آن را فراموش كرد و او را در آن عهد استوار و ثابتقدم نيافتيم ...»[٢] و[٣]
اراده خداوند از روز اوّل برآن بوده است كه مستضعفان را وارث، حاكم، امام و پادشاه زمين قرار دهد؛ يعنى اينكه ملك خداوند كه به ناحق، مورد تصرّف قرار گرفته است، به جماعتى كه به حقيقت اهليت و استحقاق آن را دارند، برگردد؛ ضمن آنكه، هم آنان، امام و حاكم زمين شوند و به عبارتى، ولايت تامّ و تمام ايشان محقّق شده و به ظهور برسد؛ امرى كه در ادوار قبل اتّفاق نيفتاده است. اين همان معناست كه در آيه «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً» ظهور يافته، «آن هنگام كه در وقت خلقت آدم (ع) به فرشتگان فرمود: همانا من مىخواهم در زمين خليفهاى قرار دهم»
قيام زمينهساز
بدين سبب بود كه عرض كردم: قيام حضرت اباعبدالله (ع) در سال ٦١ ه. ق. تنها يكى از مواقف و ايستگاههاى اين زنجيره بزرگ و طولانى كشيده شده از روز نخست تا ظهور و قيامت كبرى است.
در عهد و عصر ساير ائمّه هدى (ع)، پس از حضرت اباعبدالله (ع) به ترتيب مواقف و ايستگاههاى ديگر نمودار شد تا آنگاه كه به عصر و عهد حضرت صاحب الزّمان (ع) رسيد، اين حلقه آخرين از اين زنجيره بلند بود.
در واقع، مرتبه به مرتبه، اين اوصياء و حجج الهى، در قول و فعل و سيره و سنّت، زمينهساز و فراهم كننده شرايط لازم براى ظهور آخرين مرتبه و حضور آخرين وصى رسول مكرّم (ص) هستند؛ چنانكه اين مراتب و مواقف به عينه محقّق نشود، مراد اصلى خلقت هستى، مجال ظهور عينى خارجى پيدا نمىكند و تأسيس آن دولت كريمه، محقّق نمىشود. از اينجاست كه عرض مىكنم: قيام اباعبدالله (ع)، زمينهساز، فراهم كننده شرايط لازم، به كمال رساننده انسانها و دستگيره آدمى در اين مسير است تا رسيدن به سر منزل غايى كه همان ظهور كبرى است.
در واقع، همه قوا و توان لازم براى تحقّق امر ظهور امام و تأسيس دولت كريمه ايشان در آخرالزّمان، از مسير مراتب و مواقف ذكر شده فراهم آمده است و شايد بتوان گفت: همگى، ضرورى اين واقعه عظيم بودهاند.
اگر اين مواقف قبلى نباشد و به درستى، طى نشود، آنچه در ايستگاه آخر بايد شكل بگيرد، نقص پيدا مىكند.
در اين مسير، همواره همه همّ و غمّ شيطان و جنودش، مصروف ممانعت از اجراى مأموريت انبياء و اوصياء يا ايجاد خلل و نقصان در كمّيت و كيفيت مأموريتهاى محوّله بوده است.
در وجهى ديگر، همه همّت شياطين، صرف بر هم زدن ارتباط اين مأموريتها و قطع ارتباط حجج الهى و آموزههايشان شده است. در واقع، اينان مكّارانه، سعى در خارج كردن قطار حجج الهى مستقر بر ريل الهى و منحرف كردن آن بر ريلى متفاوت كردهاند؛ چنانكه ابليس