ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٥ - پديد آوردن نژاد برتر ژنتيكى
داشتند، عبارت بودند از جورج هارار[١] از بنياد راكفلر، فورست هيل[٢] از بنياد فورد، روبرت مكنامارا،[٣] از بانك جهانى و موريس استرونگ،[٤] از «سازمان محيط زيست بينالمللى» خاندان راكفلر و عضو هيئت متولّى بنياد راكفلر كه اجلاس بينالمللى سطح زمين سازمان ملل را در «استكهلم» در سال ١٩٧٢ م. سازماندهى كرد. اين كنفرانس، بخشى از پروژه فرآورى نژاد خاص[٥] بود كه در طول تلاشهاى دهها ساله پيگيرى مىشد.
CGIAR
جهت نهايت تأثيرگذارى، «سازمان غذا و كشاورزى سازمان ملل» و برنامه توسعه سازمان ملل و بانك جهانى را در اين پروژه درگير كرد. بنياد راكفلر ابتدا، منابع خود را در چنين شرايط برنامهريزى شدهاى قدرتمند ساخت و آنگاه در اوايل دهه ١٩٧٠ م. موقعيت و شرايط محقّق ساختن سياستهاى جهانى كشاورزى خود را به دست آورد و آن سياستها را به اجرا گذارد.CGIAR كه از طرف بنيادهاى راكفلر و فورد حمايت مالى مىشد، دانشمندان كشاورزى و بذرشناسان كشورهاى جهان سوم را با هدف آموزش انديشههاى مدرن و نوين تجارت توليدات كشاورزى و نهادينه نمودن آن و باز گردانيدنشان به كشورهاى خود، به «آمريكا» آورد. در فرآيند اين اقدام، آمريكا با هدف حمايت از تجارت كشاورزى خود، به ويژه انقلاب ژنتيكى(GMO) در كشورهاى در حال توسعه، حوزه نفوذ كارآمدى را تحت عنوان بازار آزاد كشاورزى پديد آورد.
پديد آوردن نژاد برتر ژنتيكى
دپو و مخزن اسوالبارد در چنين جايگاهى است كه اهمّيت مىيابد. پروژهاى كه به آن اشاره شد، پروژهاى است كه از دهه ١٩٢٠ م. با هدف پديد آوردن يك نژاد برتر ژنتيكى و مشروعيت بخشيدن به آن، كه بعدها به علم ايوژنيك موسوم گرديد، توسط بنياد راكفلر و محافل پرقدرت مالى سودجو مورد استفاده قرار گرفت؛ پروژهاى كه هيتلر و نازىها آن را پروژه نژاد برتر و خالص نام نهاده بودند، همانند پروژه مخزن قيامت از طرف بنياد راكفلر مورد حمايت مالى قرار داشت. دانشمندان ايوژنيك هيتلر كه بعد از جنگ جهانى دوم، بدون سر و صدا به آمريكا منتقل شدند، با بخششهاى سخاوتمندانه بنياد راكفلر تا دوران رايش سوم مورد حمايت آشكار قرار داشتند. آنها توانستند در ارتباط با شكلهاى مختلف، حيات بنيادهاى مهندسى ژنتيك را استوار سازند[٦] و باز همان بنياد راكفلر، پس از سفر هنرى والاس،[٧] وزيركشاورزى سابق دوران[٨] و نلسون راكفلر و بنيانگذار شركت بذر و دانه» Pioneer Hi -Bred «در سال ١٩٤٦ م. و در «مكزيك»، انقلاب به اصطلاح «سبز» را پديد آورد.
انقلاب سبز مدّعى حلّ مسئله گرسنگى در مكزيك، «هندوستان» و در تعدادى از كشورهاى انتخاب شدهاى كه راكفلر در آن فعّاليت داشت، گرديد. نورمان بورلاگ،[٩] متخصّص كشاورزى در بنياد راكفلر، به دليل فعّاليتهايى مشابه فعّاليتهاى هنرى كيسينجر، جايزه صلح نوبل را دريافت كرد.
پروژه انقلاب سبز، با هدف ايجاد يك تجارت جهانى كشاورزى انحصارى، همانند انحصارى ساختن نفت دنيا در ٥٠ سال پيش، طرحى روشن از جانب خاندان راكفلر است. كشاورزى تجارى و انقلاب سبز راكفلر، در فرآيندى تو در تو شكل گرفت؛ هر دوى آنها نيز بخشهايى از استراتژى بزرگى بودند كه از طرف بنياد راكفلر و با هدف فرآورى مهندس ژنتيكى در خصوص حيوانات و گياهان، طى سالهاى بعد، مورد حمايت مالى قرار گرفتند. جان هداويس[١٠] كه معاون وزير كشاورزى دولت ديوايت آيزنهاور در اوايل دهه ١٩٥٠ م. بود و در سال ١٩٥٥ م. وارد «مدرسه اقتصاد» هاروارد گرادويت[١١] شد، در سال ١٩٥٦ م. در مجلّه «هاروارد بوزينس ريوايو»[١٢] مقالهاى منتشر نمود و نظريّهاى به شرح ذيل را در آن، عنوان ساخت:
تنها راه حلّ نهايى و هميشگى مشكل كشاورزى و راه خلاصى از برنامههاى خستهكننده حكومت، گذار از كشاورزى (سنّتى) به كشاوزى تجارى است. درحالى كه در آن روزگار در اذهان بعضى از افراد تنها گمانهايى دراينباره وجود داشت، امّا داويس در اين خصوص، به قطع و يقين رسيده بود:
سلب كنترل موجود بر روى زنجيره غذايى توليدات كشاورزى كه به صورت سنّتى در اختيار مزرعهداران خانوادگى قرار دارد و در اختيار شركتهاى چند ملّيتى گذاشتن آن، يك انقلاب است.[١٣]
يكى از راههاى سودافزايى مهمّ بنياد راكفلر و شركتهاى كشاورزى تجارى آمريكايى الاصل، فراگير شدن ابتياع بذرها و تخمهاى دو رگه غير قابل بذرگيرى مجدّد حاصل از انقلاب سبز است. يكى از ويژگىهاى زيستى بذرها و تخمهاى دو رگه، غير قابل بذرگيرى بودن مجدّد آنها است. اين بذرها از مكانيزم دفاعى و مقاومى در برابر بذرگيرى مجدّد برخوردارند. آنها برخلاف خانوادههاى طبيعى و مقاوم درمقابل تلقيح باز در نسلهاى بعدى كشت خود، محصولشان كمتر و كمتر مىگردد. خصوصيت افت باردهى بذرها وتخمهاى دو رگه براى كشاورزانى كه در پى به دست آوردن محصول بيشتر هستند، به طور طبيعى، به مفهوم نياز به خريد هر ساله اين بذرها و تخمهاى دو رگه است. روى هم رفته، به دليل كاهش محصولدهى نسل دوم تخمها و بذرهاى دو رگه، امكان خريد و فروش بذر، بدون اجازه توليدكنندگان آن را نيز غير ممكن مىسازد. در عين حال، امكان عرضه مجدّد آنها از جانب واسطهها را نيز مانع مىشود. در صورت امكان، كنترل بر نهادها و مراكز نگهدارى اعقاب و نسلهاى پيشين بذر و دانه، توسط شركتهاى چند ملّيتى، ديگر هيچ رقيب يا كشاورزى وجود نخواهد داشت كه در زمينه توليد بذرهاى اصلاح شده با آنها رقابت كند. افزايش انحصارات بذر و دانه، توسط شركتهاى چندملّيتى كمشمار تحت زعامت دو شركت «پيونر- هايبريد»، وابسته به دوپوينت و شركت «دكالب» وابسته به مونسانتو، پديد آمدن انقلاب بعدى مربوط به بذرها و دانههاى ژنتيكى را موجب گرديد.[١٤]
در حقيقت، با ورود تكنولوژى كشاورزى مدرن آمريكايى، كودهاى شيميايى و بذرهاى اصلاحشده تجارى به محيط، تمامى كشاورزان بومى كشورهاى در حال توسعه، به ويژه توانمندان آنها، به شركتهاى خارجى غالباً آمريكايى كشاورزى تجارى و پترو شيمى وابسته گرديدند. اين اوّلين مرحله از برنامهاى بود كه با دقّت براى دهها سال طرّاحى شده است.