ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥ - قيام اباعبدالله الحسين (ع) و قيام حضرت صاحب الزّمان (عج)
قيام اباعبدالله الحسين (ع) و قيام حضرت صاحب الزّمان (عج)
انبياء و اوصياى الهى، همگى از هستىشناسى و جهانشناسى واحد و مشتركى برخوردار بودهاند. در واقع دريافت كلّى آنان از عالم و آدم، مبدأ و مقصد و نحوه بودن و زيستن بر عرصه زمين، واحد و مشترك بوده است.
اين امر، به منابع وحيانى و مشترك آنان بازگشت مىكند. در واقع، سخن جملگى آنان، سخن سروش آسمانى و معلّم آنان، خداوند متعال بوده است.
منابع واحد، ضرورتاً باعث شكلگيرى مبانى واحد و البتّه وحيانى نزد آنان در شناخت عالم و آدم نيز بوده است. بدين سبب، اختلاف از جمعشان بيرون بُوَد.
آنچه در ميدان عمل، به صورت تفاوتهايى در رفتار آن برگزيدگان آسمانى، در مناسبات و معاملات، خود را مىنمايد، موقعيتها، شرايط و مقتضيات تاريخى متفاوتى بوده كه در فراز و نشيبها، در آن واقع مىشوند؛ اگر نه و به حقيقت، تعارض و تضاد از قول و فعل آنان خارج بوده است.
با اين ملاحظات است كه عرض مىشود، چنانچه حضرت ابراهيم، خليل الرّحمن (ع) در موقعيت و شرايطى قرار مىگرفت كه حضرت موسى (ع) در آن واقع شد، همان عمل را مىكرد كه حضرت موسى (ع) به انجام رساند و چنانكه حضرت امام حسن عسكرى (ع) در موقعيت حضرت امام صادق (ع) و عصر ايشان به سر مى بردند، همان مىكردند كه امام صادق (ع) به انجام رساندند. بدين سبب عرض مىكنم، بدون انس يافتن با «حقايق ثابت» و منابع و مبانى آن، نمىتوان سخنان پيامآوران آسمانى را شنيد و با آن، نسبت برقرار كرد.
در آستانه ماه محرّم، سخن از ارتباط و نسبت ميان دو قيام، در دو نقطه عطف مهم از تاريخ بشر به ميان آمد؛ يكى قيام حضرت اباعبدالله الحسين (ع) در سال ٦١ ه. ق. و ديگر قيام حضرت موعود، امام مهدى (عج) به وقت ظهور با رويكرد دينى به عالم و متّكى به كلام وحيانى (كتب آسمانى). مىتوان گفت كه همه انبياء و اوصياء ايشان، متذكّر و متوجّه حكمت خلق هستى بودند؛ بلكه تحت تعاليم پيام آسمانى، متوجّه نقشه كلّى الهى و سرانجام نظام هستى نيز بودند و مأموريت خويش را هم، در هر شرايطى در مسير آن حكمت متعالى و آن نقشه الهى شناسايى و تعريف مىكردند. بدين سبب، پيراسته از هوسها و هواجس بودند و هيچيك از حوادث و شرايط عصرى، آنان را منفعل و از جاده طرّاحى شده خارج نمىساخت.
همه كسانى كه دانسته و ندانسته، موقعيتها، شرايط تاريخى و حوادث اجتماعى، سياسى را باعث اصلى موضعگيرى و عمل اولياى الهى در عصر خودشان فرض كردهاند، كار نيكان را قياس با خود گرفته و به برهوت تحريف غلتيدهاند. مگر نه اينكه خداوند درباره رسول گرامى خود فرمود:
«وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى؛[١]
[پيامبر] هرگز از روى هوى و هوس سخن نمىگويد؛ به جز وحى كه بر او نازل مىشود، نيست.»
اصالت بخشيدن به هواجس انسان و حوادث سياسى، اجتماعى و منشأ اثر دانستن آنها در آراء و اعمال انبياء و اوصياى الهى كه ملهم به الهام وحيانىاند، حاصل «قياس مع الفارق» انسان نادان به جايگاه و شأن رسول خدا و اوصياى معصوم ايشان است و يكى از پيامدهاى تاريخ جديد غربى و غلبه روشنفكرى است كه باعث شده در مقايسهاى نادرست، آن برگزيدگان را نيز چون خود، مبتلاى حوادث و هواجس بشناسيم.
اين مفروض غلط، باعث بوده تا انسان حاضر در عصر معاصر به تبع تفكّر و فرهنگ مدرن غربى گمان كند:
١. همواره آدمى و از جمله انبياء و اوصياى الهى، در خودبنيادى و خودرأيى بر عرصه زمين، مشى كردهاند؛
٢. انبياء و اوصياء، به جز سير و سفر در انفعال و تأثيرپذيرى از حوادث و رخدادها، حامل مأموريت و تكليفى معيّن نبودهاند؛
٣. هيچ اصل ثابت و قاعده مطلقى در حوزه اعتقادات، اخلاقيات و اعمال انسان قابل شناسايى و قبول نيست و همهچيز در وضعى نسبى قرار دارد و آدمى، خود وضعكننده معنى براى زندگى و واضع تعريف براى بودن و زيستن بر عرصه هستى است؛
٤. و سرانجام اينكه آدمى در برابر عمل و انديشهاش، نزد خداوند متعال هيچ تكليف و مسئوليتى نداشته و تنها محكمه قضاوتكننده درباره اعمال، وجدان و قراردادهاى اجتماعى وضع شده توسط خود انسان و ديگرانى همچون خود اوست.
اومانيسم، به منزله مذهب اصالت انسان در برابر اصالت حق، سكولاريسم در معنى دنيوىگرى و اصالت بخشيدن به جهان فانى، ليبراليسم به منزله اباحىگرى و لاقيدى و سرانجام هيدونيسم و لذّتجويى، پشتيبان دريافتهاى سابقالذّكر و حاصل و محصول حوزه تفكّر، فرهنگ و تمدّن غربى است كه طى دويست سال اخير، بر حوزه فرهنگى و اعتقادى مسلمانان نيز غالب آمده است.
در بينش توحيدى، حكمت متعالى خداوند عليم، خلقت عالم و آدم را پشتيبانى مىكند؛ از اينرو ميان حكمتِ خلقت و ارسال انبياء و انزال كتب، ارتباط و نسبتى غيرقابل ترديد وجود دارد. بعيد مىنمايد آنكه از ابتدا براى خلقت هستى و ساكنان عوالم، حكمت و مقصودى داشته، براى آن، مقصد و سرانجامى حكيمانه لحاظ نكرده باشد.
آيه مباركه «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»[٢] به طور اجمالى بيانگر مبدأ و مقصد كلّى است؛ چنانكه آيه مباركه
«وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلًا؛[٣]
ما آسمان و زمين و هرچه را كه در ميان آنهاست، باطل نيافريديم.»
همگان را متذكّر راز و حكمتى پشت اين خلقت مىشود. در «سوره انبياء، آيات ١٦ تا ١٨»، خداوند مىفرمايد:
«وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فاعِلِينَ بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ؛
ما اين آسمان و زمين و آنچه را كه بين آنهاست، خلق نكرديم تا بخواهيم بازى كرده باشيم. اگر مىخواستيم سرگرمى بگيريم، چيزى