ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٠ - چه كسانى به تابوت امام حسن (ع) تير انداختند؟
سومين سمّ ...
گيرم كه او پسر پيغمبر رحمت (ص) نبود؛ گيرم كه او در دوران كودكى در مباهله، در اطعام يتيم و اسير و در راهمانده، در صلحنامه و در آيه تطهير نبود؛ گيرم كه او افتخاراتى در كودكى نداشت؛ اصلًا بر فرض او جنگاور دلير ميدانهاى «جمل» و «صفّين» و «نهروان» نبود؛ گيرم كه او غمخوار پدر در دوران خونخوردن از دست تكيهزنندگان غاصب بر تخت خلافت نبود؛ گيرم كه او پس از پدر، در محاصره بيعت اهل «كوفه» درنيامد. مگر حسن بن على (ع) سفرهدار «مدينه» و كريمترين كريمان بنىهاشم نبود؟!
حقّش نبود مزد كسى كه روزى زخم زبان شنيد و روز ديگر زخم خنجر، در خانه خويش به جاى آب خوش، زهر بنوشد و به جاى روى آرامش، روى فتنهگر جعده را ببيند؛ همويى كه به فريب معاويه، زهرى به همسر زيباصورت و زيباسيرت خويش نوشانيد[١] كه به چشم خود، جگر سوختهاش را ديد ...[٢]
امام حسن (ع) نام قاتلش را فاش نكرد
وقتى امام حسن (ع) به برادر خود اعلام كردند كه براى بار سوم مسموم شدهاند و اين بار حتماً از دنيا خواهند رفت، امام حسين (ع) پرسيدند: «چه كسى به تو زهر خوراند؟» امام حسن (ع) در پاسخ ايشان فرمودند:
«از آن كس چه مىخواهى؟ آيا مىخواهى او را بكشى؟ اگر آن كسى باشد كه من مىدانم، خشم و عذاب خداوند بر او بيش از تو است و اگر او نباشد كه من دوست ندارم، بىگناهى به خاطر من گرفتار مىشود.»[٣]
از اين جمله امام حسن (ع)، حقيقتى تلخ نيز دريافت مىشود: اينكه آنقدر دشمنان ايشان و بدخواهانى كه قصد كشتن ايشان را داشتند، زياد بودند كه احتمال اينكه هر كدام از آنها در ظرف آن حضرت سمّ ريخته باشند، وجود داشت.
وصيت امام حسن (ع) به امام پس از خود
امام حسن (ع) به برادر خود وصيت فرمودند:
«... و چون من از دنيا رفتم، چشم مرا بپوشان و مرا غسل ده و كفن نما و بر تابوت قرارم بده و به سوى قبر جدّم رسول خدا (ص) ببر تا ديدارى با او تازه كنم. سپس به سوى قبر جدّهام، فاطمه بنت اسد ببر و در آنجا، دفنم كن و به زودى درميابى اى برادر! كه مردم گمان مىكنند شما مىخواهيد مرا كنار رسول خدا (ص) به خاك بسپاريد. پس در اينباره گرد مىآيند و جلوى شما را مىگيرند. تو را به خدا سوگند مىدهم! مبادا درباره من به اندازه شيشه حجامتى خون ريخته شود ...»[٤]
آنگاه آن حضرت وصايا و امانتهاى رسالت و امامت را به حضرت اباعبدالله الحسين (ع) سپردند و درباره ايشان به حاضران سفارش كردند و بال به سوى محبوب گشودند.
چه كسانى به تابوت امام حسن (ع) تير انداختند؟
همانطور كه امام حسن (ع) نيز هشدار داده بودند، به محض نزديك شدن تابوت ايشان به مزار رسول خدا (ص)، مروان بن حكم و گروهى از بنىامّيه با لباس رزم در برابر قبر رسول خدا (ص) صف بستند و فريادها كشيدند كه: چگونه مىشود عثمان در سرزمينى دور از رسول خدا (ص) دفن شود و حسن بن على (ع) در كنار او!
در اين ميان، عايشه نيز كه بر اسبى سوار بود، به آنان پيوست و گفت كه مايل نيست در مكان زندگىاش كسى دفن شود كه او بدان مايل نيست![٥]
ابنعبّاس، پسر عموى اميرالمؤمنين (ع)، پس از تذكّر دادن به مروان و امويان در اينباره كه قصد ندارند امام حسن (ع) را در آنجا به خاك بسپارند، رو به عايشه گفت: اين چه رسوايى است اى عايشه! روزى بر استر و روزى بر شتر! مىخواهى نور خدا را خاموش كنى و با دوستان خدا بجنگى؟ بازگرد كه از آنچه مىترسى، به ميل تو عمل كرديم و به آنچه دوست دارى، رسيدهاى (يعنى آسوده باش كه ما نمىخواهيم حسن (ع) را كنار قبر رسول خدا (ص) دفن كنيم) و خداوند انتقام اين خاندان را مىگيرد؛ گر چه پس از گذشت زمانى دراز باشد.[٦]
امام حسين (ع) نيز با اينكه مروان و ديگر عهدشكنان، به سمت تابوت امام حسن (ع) تيراندازى كرده بودند، به خاطر وصيت برادر خود، شمشير از نيام نكشيدند و بدين ترتيب، تابوت خونبار امام حسن (ع) در كنار بانو فاطمه بنت اسد (س) به خاك سپرده شد؛[٧] در حالىكه پيش از به خاكسپارى، امام حسين (ع) هفتاد تير از بدن بىجان امام مجتبى (ع) بيرون كشيدند.[٨]
پس از اين، دورانى تاريك و پرخفقان براى امام حسين (ع)، ميراثدار دومين امام مظلوم (ع)، آغاز شد كه جز با شهادت ايشان، نورانى نگشت ...
پىنوشتها:
[١]. مفيد، محمّد بن محمّد، «الإرشاد»، ترجمه رسولى محلّاتى، تهران، چاپ دوم، بىتا، ج ٢، ص ١٢.
[٢]. همان.
[٣]. همان، ص ١٣.
[٤]. همان، ص ١٤.
[٥]. همان، ص ١٥.
[٦]. همان.
[٧]. همان، ص ١٦.
[٨]. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمّد بن على، «مناقب آل أبى طالب (ع)»، قم، چاپ اوّل، ١٣٧٩ ه. ق.، ج ٤، ص ٤٣.