ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٧ - من او را ديده ام، تو نديده اى؟
من او را ديدهام، تو نديدهاى؟
دوستى ارجمند و استادى گرانقدر در گپ و گفتى صميمانه مىگفت: من امامم را ديدهام؛ نه يك بار و دوبار، بارها و بارها.
وقتى اين شخص، تعجّب مرا ديد، گفت: چرا شگفتزده مىشوى؟ من با چشم دل او را ديدهام كه بسيار ژرفتر از ديدن با چشم سر است.
وقتى توضيح بيشتر خواستم، گفت: به لحاظ مبانى نظرى، مگر او وجه الله نيست؟
گفتم: چرا.
گفت: مگر قرآن نمىفرمايد: «فَأَيْنَماتُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ؛ به هر طرف نظر كنى، آنجا وجه الله است.»؟
گفتم: آرى.
گفت: بگو ببينم كجا هست كه او نيست؟ مگر او مظهر علم، رحمت، قدرت و صفات الهى نيست؟ مگر او دست خدا، چشم خدا و گوش خدا نيست؟
گفتم: چرا.
گفت: آيا جايى هست كه دست خدا و چشم و گوشش نباشند؟
گفتم: نه.
گفت: پس جايى هست كه او نباشد؟
از اينگونه مبانى نظرى و معارف ولايى و توحيدى بسيار مىتوان گفت و من به همين مقدار اكتفا مىكنم، فقط يك كلمه ديگر مىگويم.
من تيزتر و هشيارتر شدم كه ببينم چه مىگويد. آن استاد گفت: من به تأسّى به حضرت اميرالمؤمنين، على (ع) كه فرمودند: «لم أعبد ربّاً لم اره؛ من خدايى را عبادت نمىكنم كه نديده باشم.» مىگويم من از امام زمانى سخن نمىگويم كه او را نديده باشم.
سپس ادامه داد: من از ظهور سخن نمىگويم. از حضورش دم مىزنم. من مىخواهم حقيقتى ملموس و محسوس را بگويم. من حضور را مىگويم و قبل از آن درك مىكنم.
بعد با لحنى صميمىتر گفت: ببين عزيزم! بارها در زندگى و گذران حيات فرهنگى و كارم، به مشكل و بنبست خوردهام؛ گاهى از راه دل و گاهى با دل و زبان، هر دو با او سخن گفتهام كه:
مولايم! من خدمتگزار و نوكر شما هستم. من هر گرفتار و غمديدهاى را براى رفع مشكل و غصّهاش به سوى شما راهنمايى كردهام. اكنون مرا به كه حوالت مىدهى؟ و طولى نكشيده كه مشكلم حل شده است.
از اين مهمتر، بايد بگويم بسيارى از مواقع نيز پيش از اينكه لب به سخن بگشايم يا به سويش بروم، همينكه او مرا ميان سختىها و فشارها ديده، بندهنوازى فرموده و به ياريم شتافته است. من چگونه حضورش را احساس نكنم؟ چگونه او را نبينم؟
اين دوست بزرگوار مىگفت: يار پيداست از در و ديوار/ فاعتبروا يا اولى الابصار
و از دعاى گرانسنگ عرفه سخن مىگفت: «عَمِيَتْ عَيْنٌ لَا تَرَاك؛ چه نابيناست آنكه تو را نمىبيند» و به يكى از زيارات امام عصر (ع) استشهاد مىكرد كه:
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ الَّتِى لَا تَخْفَى؛
سلام بر تو اى حجّت خدا كه مخفى نيستى!»
آرى. او مىگفت: من او را ديدهام، تو نديدهاى؟