ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٨ - ويژگى هاى خانواده سهل گير و آسان گير
كارهاى خانواده را به خود مىدهد؛
١٨. برخورد پدر و مادر با فرزندان، احترامآميز نيست و حتّى از تحقير فرزندان خود در حضور ديگران باكى ندارند؛
١٩. نيازهاى عاطفى اعضاى خانواده (هوش عاطفى) ارضا نمىشود؛
٢٠. گاهى يكى از والدين با فرزندان ائتلاف مىكند،. در چنين حالتى، ارزش و مقبوليت هر دو (پدر و مادر) كاهش مىيابد؛
٢١. فرزندان اين نوع خانواده، معمولًا جذب گروههاى بيرون از خانواده شده و با عزّت نفس پائينى كه دارند، دچار بزهكارى مىشوند؛
٢٢. بسيارى از والدين به خاطر كمالگرايىاى كه دارند، فرزندان خود را تحت فشار قرار مىدهند و از آنها، بالاترين انتظارات را دارند و پيوسته بر آنان سختگيرى كرده و برنامههاى سخت و فشرده برايشان تدارك مىبينند؛
٢٣. زمينه دروغگويى و رياكارى در خانواده به خاطر ترس از تنبيه و سرزنش افزايش مىيابد؛
٢٤. چون علايق و نيازهاى فرزندان پيوسته سركوب مىشود و هميشه ديگران براى آنها تصميم مىگيرند، خلّاقيت خود را از دست مىدهند؛ گرچه ممكن است به علّت سختگيرى والدين در آموزش بعضى از مهارتها، پيشرفتى ديده شود؛
٢٥. اضطراب، افسردگى، همچنين وسواس و كمالگرايى و آرمانگرايى مطلق، نااميدى و بسيارى از مشكلات روانى ممكن است دامنگير فرزندان گردد؛
٢٦. غالباً والدين سختگير، خود را منطقى تصوّر و براى هر كارشان دليلتراشى مىكنند؛ ولى به خاطر سختگيرى آنهاست كه فرزندان فرمانشان را اجرا مىكنند؛ نه به خاطر منطقشان.
ويژگىهاى خانواده سهلگير و آسانگير
١. پدر و مادر به دنبال نيازهاى ارضا نشده خودشان هستند؛ به دنبال جوانى، نوجوانى و دلمشغولىهاى خودشان هستند؛
٢. به امر تربيت و تأمين نيازهاى جسمى و روانى فرزندان نمىپردازند و چون آسانگير هستند، براى خاموش كردن صداى اعضاى خانواده، هرچه بخواهند، به آنها مىدهند؛ لذا فرزندان پر توقّع مىشوند؛
٣. هدفها و انتظارات برايشان روشن نيست و به همين دليل در تربيت فرزندان خود، از روش فلسفه يا ديدگاه خاصّى پيروى نمىكنند؛
٤. هيچنوع كنترلى بر رفتار فرزندان خود ندارند و آنان را كاملًا آزاد مىگذارند تا به هر نحوى كه خود مايل هستند، شيوههاى خاصّ زندگى خود را انتخاب كنند و به كار گيرند؛
٥. هيچنوع انتظار و توقّع خاصّى از فرزندان خود ندارند؛ لذا فرزندان هم مىآموزند كه والدين نبايد از آنها انتظارات خاصّى داشته باشند؛
٦. اگر فرزندان از دستورات آنان اطاعت نكنند، ناراحت نمىشوند و چنان رفتار مىكنند كه گويى عدم اطاعت از دستورات والدين، امرى طبيعى، عادّى و متداول است؛
٧. در پاداش دادن (وقتى از فرزندان رفتار پسنديدهاى سر مىزند) يا تنبيه (هنگامى كه خلافى از آنان سر مىزند) اهمال مىكنند و بىتفاوت هستند (منظور از تنبيه كردن در معناى روانشناختى آن، محروم كردن فرزند از پاداش است و تنبيه بدنى مورد نظر نيست).
٨. شيوههاى رفتارى والدين چنان است كه در فرزندان، اعتماد لازم را نسبت به آنان ايجاد نمىكند؛
٩. نسبت به تكاليف و نمرات درسى فرزندان خود توجّه نشان نمىدهند و علاقهاى نيز به معلّمان و مديريت مدرسه محلّ تحصيل آنان ندارند؛
١٠. آنچه كه فرزندان اراده كنند يا بخواهند، براى آنان تهيّه مىكنند و در اين مورد، سليقه خاصّى اعمال نمىكنند؛
١١. هيچگونه تلاش خاصّى را در زمينه استقلال فرزندان خود انجام نمىدهند و چنانچه يكى از فرزندان شديداً به آنان وابسته باشد، كار خاصّى را در زمينه كاهش اين نوع وابستگى كه بعداً براى آنان مشكلساز خواهد بود، انجام نمىدهند؛
١٢. نظم و ترتيب را در محيط خانواده رعايت نمىكنند و از فرزندان خود نيز انتظار خاصّى در اين زمينه ندارند؛
١٣. فرزندان خود را براى انجام هر كارى آزاد مىگذارند و حتّى در مواردى كه مداخله آنها لازم به نظر مىآيد، دخالت نمىكنند؛
١٤. اين بچّهها چون در زندگى با موانعى مواجه نشدهاند، لذا وقتى وارد جامعه مىشوند، به خاطر عدم تجربه كافى، زود تسليم مىشوند و شكننده هستند.