ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢١ - عاشورا مهم ترين دليل براى ضرورت غيبت است
مىشدند و نمىتوانستند اين پرسشها را تحمّل كنند؛ در حالىكه ذهن و جان و عقل من به شدّت با اين موضوع درگير بود.
قصّه از اينجا شروع شد! و به لطف الهى اين موضوع چنان مرا به خود مشغول ساخت كه بيشترين هزينه ممكن را براى آن متحمّل شدم. از فقر و هجرت و غربت و آزار و اذيتها و ...؛ امّا اينها همه فقط بر پافشارى من افزود و سخن اميرمؤمنان (ع) را به ياد مىآوردم كه وقتى يكى از شيعيانشان به ايشان عرض كرد: «من دوستت دارم.» فرمودند: «پس خود را براى فقر و سختى آماده كن!»
كار تا جايى پيش رفت كه سختترين مرحله است: تغيير مذهب و انتقال از آئينى به آئين ديگر. به نشانه خاص و رحمت الهى ويژهاى نياز داشتم تا جانم آرام گيرد. عقلم مىگفت، اين راه صحيح است و دلم به راحتى زير بار نمىرفت.
شبى بود كه با همه وجود از خدا كمك و يارى درخواست مىكردم. آن شب در عالم خواب ديدم كه به در خانه پيامبر اكرم (ص) رفتهام و عايشه در را برايم گشود و مرا به اتاق ايشان راهنمايى كرد. آن حضرت نشست و من در حالىكه اشك مىريختم، با عجله و سرعت شروع كردم به پرسيدن از شيعه و گرفتارىهايشان و آن حضرت با تأثّر سر تكان مىداد و مرا تأييد مىكرد. سپس آن حضرت غذايى به من داد و در حالى كه مىگريستم، از آن غذا خوردم.[١]
يكى از مهمترين نكاتى كه در گفتوگويمان بر آن تأكيد مىكند، همين حال و هواى خاص و تشنگى در جستوجوى حقيقت است.
مىگويد:
بايد بين «تشيع قبل از فتح» و «تشيع بعد از فتح» فرق گذاشت. اگر بعضى براى امكانات و تسهيلات شيعه مىشوند، نبايد ما را خوشحال كند. گاهى مؤسّساتى هستند كه حمايتهايى مىكنند؛ امّا اين ارزش ندارد و مثل تبشير مسيحىها مىشود. چنين كسى بعد دوباره برمىگردد. شيعه شدن بايد به علّت اشتياق درونى و سوزش و اشتعال جان و دل مردم باشد. من همهچيزم را براى اين تحوّل فدا كردم. من با خطر، تهديد، فقر و فشار شيعه شدم. حتّى گاهى كسانى هستند كه به من مراجعه مىكنند و مىخواهند شيعه شوند. من اصلًا ابتدا ذوقزده نمىشوم و گاه حتّى زود جواب آنها را نمىدهم. مىگويم برويد مطالعه كنيد. بار اوّل، دوم و سوم راحت زير بار نمىروم تا وقتى كه كاملًا براى حقيقت تشنه شود و آماده و مشتاق باشد.
آزادى و اختيار در انتخاب عقيده از نظر او اساسىترين اصل تبليغ است.[٢] او در كتاب خود نيز به اين موضوع تأكيد كرده و از روزى ياد مىكند كه برادرش از او درباره تشيع مىپرسد و او، وى را به كتابهاى مختلف ارجاع مىدهد و در مقابل اصرار او، فقط منابع را معرفى مىكند.
وى مىگويد: