ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٠ - عاشورا مهم ترين دليل براى ضرورت غيبت است
٨٠ م. با مطالعه كتابى از مصائب سيدالشّهدا (ع) با مكتب اهل بيت (ع) آشنا شده است. دومين كتاب «فى خطّى على» نوشته مسيحى لبنانى، نصرى سلهب بوده كه او را بسيار متأثّر ساخته و اين جستوجو، وى را با آثار مهمّ ديگرى، چون كتاب مرحوم كاشف الغطاء و كتابهاى ديگر پيوند زده و امروز او را يكى از متفكّران برجسته مغرب در كشورهاى مختلف عربى و اسلامى معرفى كرده است. او پس از تحصيلات ابتدايى خود در مغرب، از آغاز جوانى براى جستوجوى حقيقت و پژوهش جدّى مهاجرت كرده و سالها به تحصيلات تكميلى پرداخته است.
وى اكنون بيش از هفده كتابِ چاپشده و چند كتابِ زير چاپ دارد و ضمن حضور در كنفرانسهاى فكرى و فرهنگى و مجامع علمى در رسانههاى مختلف عربى و بينالمللى، بسيار فعّال است. از مهمترين كتابهاى او مىتوان به اينها اشاره كرد: «خلافت غصبشده»، «شيعيان را اينگونه يافتم»، «امام مهدى (عج)»، «گفتوگوى تمدّنها»، «فلسفه ملّاصدرا»، «اسلام و مدرنيسم»، «اخلاق ما» و البتّه همچنان كتاب «لَقَد شيعنى الحسين» مشهورترين كتاب اوست كه تا كنون چندين بار چاپ شده است.
يكى از مهمترين مبانى تحوّل فكرى او اهتمام به تاريخ است؛ زيرا او عقيده دارد، هيچ موضوع دينىاى نيست؛ مگر اينكه به تاريخ پيوند مىخورد و در پاسخ كسانى كه مىگويند، چرا اين موضوعات كهنه را پيش مىكشيد، در آغاز نخستين كتاب خود مىگويد:
من از ابتدا درك مىكردم كه حقيقت، ارزشمندتر از همه مردم است و مىدانستم، بايد خود را در جستوجوى حقيقتهاى گمشده و كشف رسوايىهاى تاريخى براى همهچيز آماده كنم و چه بسا بايد از شخصيتهاى بزرگى جدا شوم كه به گوشت و خونم پيوسته بودند.[١]
وقتى با تعجّب از او مىپرسم، چگونه چنين موضوعاتى مىتواند ذهن نوجوانى ١٥- ١٦ ساله را به اين حد درگير سازد، مىگويد:
مطالعهام زياد بود؛ حتّى قبل از بلوغ و در آن حال و هوا، فقط افكار رايج ماركسيستى برايم جذّابيت نداشت. خدا و غيب برايم اساس بود. آثار سيد قطب را بسيار مىخواندم و از آنها بسيار متأثّر بودم؛ بهويژه مفاهيمى، چون عدالت و جهاد برايم بسيار جدّى بود. براى همين، شيعه جذبم كرد؛ چون براى سؤالهاى سيد قطب در انديشه شيعه جواب پيدا كردم.
او در كتاب خود آغاز اين تحوّل را چنين روايت مىكند:
دائم با دوستانم فقط موضوع مظلوميت امام حسين (ع) و اهل بيت (ع) را عنوان مىكردم. تشنه شنيدن پاسخى براى اين مصيبتها بودم. با فطرتى كه خدا به من داده بود، نمىتوانستم بفهمم، چگونه اين «پيشينيان صالح»، به تعبير رايج، مىتوانند امام حسين (ع) را كشته و قطعهقطعه كرده باشند؛ امّا دوستانم از اين سؤالات غير عادى آزرده