ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٢ - افضليت به سبب علم برتر!
«بدانيد آن علم كه آدم آن را از آسمان، با خود به زمين فرود آورد و همه آنچه كه برترى پيامبران تا خاتمالنّبيين بدان بود، يكجا در عترت خاتم پيامبران فراهم آمده است. ديگر به كدام سو خود را به هلاكت مىافكنيد؟ به كجا مىرويد؟ اى كسانى كه از تبار كشتىنشستگان هستيد! اين مثل آن است در ميان شما. پس همچنانكه نجات يافت، هر كس در آن رفت و رهايى يافت، نجات و رهايى خواهد يافت، كسى كه بدين كشتى نجات پناه برد. واى بر كسى كه از آنان باز پس ماند! (يعنى از امامان (ع))»[١]
در «زيارت جامعه كبيره»، عبارت شگفت و زيبايى است كه پرده از اشرف و افضل بودن اهل بيت (ع) نسبت به جميع مخلوقات و از جمله انبياء و رسل كنار مىزند. زائر در اين زيارت جامع مىخواند:
«پس خداوند شما را به شريفترين جايگاه بزرگواران، والاترين مرتبههاى مقرّبان و رفيعترين درجات فرستادگان رساند؛ چنانكه خواهانى به آن نرسد و بالاروندهاى به آن راه نيابد و سبقتگيرندهاى از آن پيشى نجويد و طمعكنندهاى در يافتن آن طمع نورزد. تا آنجا كه باقى نمىماند ملك مقرّبى و پيامبر مرسلى و صدّيقى و شهيدى و نه دانايى و نه نادانى و نه پستى و نه والايى و نه مؤمن شايستهاى و نه فاجر بدكارى و نه گردنكش لجوجى و نه شيطان نافرمانى و نه خلق ديگرى در اين ميان كه گواه باشد؛ مگر اينكه خدا بر آنان بشناساند جلالت امر شما و عظمت مقامتان را ...»[٢]
در منظر ديگر، والاترين مرتبه قرب مخلوق نخستين به خداوند عليم و حكيم، علم مطلق و حكمت مطلق است. ضرورتاً ايشان را كه در مقام «خليفةاللّهى» در ميان جمله ساكنان عالم امكان مىسازد، صاحب عالىترين درجه از علم مىنمايد. بدين منظور، علم ايشان ذاتى، لدنّى و الىالابد است و بىآنكه نيازمند اكتساب و تحصيل باشند، از بدو خلقت با ايشان است و حتّى پس از شهادت نيز از ايشان خلع و جدا نمىشود.
اين معنى درباره همه صفات كمالى و همه مدارج خدادادى به ايشان، ثابت است؛ چنانكه مقام نبوّت و رسالت براى رسول ختمى مرتبت (ص) و مقام ولايت براى حضرت اميرمؤمنان (ع)، پيش از خلقت حضرت آدم (ع) ثابت بوده و پس از شهادت ايشان نيز برايشان ثابت است.
حضرت خليفةالله اعظم، رسول ختمى مرتبت (ص) آنگاه كه فرمودند:
«نخستين چيزى كه خدا آفريد، نور من بود.»[٣]
به اين معنى اشاره داشتند كه ايشان مخلوق اوّل و حسن مطلع آفرينش خداوندى هستند كه لاجرم نبوّت از ازل تا به ابد، برايشان حاصل است؛ چنانكه فرمودند:
«من نبى بودم؛ آنگاه كه آدم بين آب و خاك بود.»[٤]
اعلام واحد بودن (وحدت در مقام نورى) نور على (ع) و نور محمّد مصطفى (ص) از تقرّب بلامنازعه آن امام مبين به خداوند متعال و رسول گرامىاش (ص) در خلقت نورى سخن مىگويد؛ پيش از آنكه موجودى ديگر پاى به عرصه وجود نهاده باشد؛ چنانكه فرمودند:
«من و على از نور واحد خلق شديم.»[٥]
و فرمودند:
«خَلَقَ اللهُ رُوحِى وَ رُوحَ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ قَبْلَ أَنْ يخْلُقَ اللهُ الْخَلْقَ بِأَلْفَىْ أَلْفِ عَام.»[٦] «بَعَثَ عَليّاً مَعَ كُلُّ نَبىٍّ سِرّاً وَ بَعَثَ مَعِىَ جَهراً.»[٧]
اشاره به همين معنى است فرموده حضرتش كه «من و على از يك نوريم» و «خداوند، روح من و روح على بن ابىطالب را آفريد، دو هزار سال پيش از آنكه خلق را بيافريند.» و «خداوند على را با هر پيامبرى در پنهان و با من آشكارا فرستاد.»
و قول على (ع): «كُنْتُ وَصِيّاً [وليّاً][٨] وَ آدَمُ بَيْنَ الْمَاءِ وَ الطِّينِ.»[٩]
«من ولى بودم؛ در حالىكه آدم ميان آب و گل بود. [و هنوز آفرينش او پايان نيافته بود.]»[١٠]
درباره همراهى حضرت مولى الموحّدين (ع) در عالم روحى و نورى با عموم انبياء در سختترين شرايطى كه خلاصى مىطلبيدند، روايات بسيارى وارد شده است.
مقام ولى مطلق، آنگاه كه براى حضرت على (ع) ثابت شد، از روز آغازين (ازل) تا به ابد براى ايشان ثابت مىماند.
تقرّب حضرت ولى الله به حضرت خداوندى و احراز مقام خليفةاللّهى الزاماً آن حضرت را واجد تمام امكان و صفاتى مىكند كه به نحو تام در وجود مقدّس حضرت رسول مكرّم (ص) حاضر است؛ به جز نبوّت كه مخصوص به ايشان بود.
رسول خدا (ص) فرمودند:
«اى على! من از پروردگارم چيزى نخواستم؛ مگر آنكه مثل آن را نيز براى تو درخواست نمودم. جز اينكه خداى متعال فرمود: «پيامبرى پس از تو نيست. تو خاتم پيامبرانى و على خاتم اوصياء است.»[١١]
حضرت جبرئيل (ع) به پيامبر (ص) عرضه داشت:
«خداوند على را با انبياء به طور باطنى و با تو، به طور ظاهرى مبعوث فرمود.»[١٢]
وقتى مقام قرب و ولايت به نحو تامّ و اتمّ، در مقام نورى، براى پيامبر اكرم (ص) و اوصيايش (ع) ثابت شده و كسوت خليفةاللّهى بر اندامشان راست آمده باشد، ضرورتاً همه صفات كمالى، به نحو تامّ و اتمّ در همه آنان جمع است؛ به عبارت ديگر، ايشان در يك زمان، به همان اندازه واجد صفت عدالت، عفّت و سخا هستند كه صفت علم و قدرت؛ چنانكه در خداوند متعال همه اسماء و صفات، به نحو مطلق حاضر است؛ به دور از هرگونه تكثّر؛ با اين تفاوت كه اين حضرات در كسوت موجود ممكن به اذن الله پاى به عرصه هستى گذاردهاند و مقام واجبالوجود در ذات، براى خداوند متعال ثابت است.
در احتجاجى كه بين حُرّه، دختر حليمه سعديه و حجّاج بن يوسف ثقفى درگرفت، حرّه با استناد به آيات «قرآن كريم» و سخنان و سيره اميرمؤمنان، على (ع)، برترى ايشان بر انبياء را ثابت كرد.
حجّاج كه مىخواست حرّه را درباره عقايد علوىاش بازخواست كند، اتّهامش را اينگونه آغاز كرد:
به من خبر رسيده است كه تو معتقدى على، بر ابابكر و عمر و عثمان برتر است.
حرّه گفت:
كسى كه به تو گفته من على (ع) را بر آن افراد خاص برترى دادهام، دروغ گفته است؛ بلكه من معقتدم كه على (ع) بر آدم و نوح و لوط و ابراهيم و موسى و داوود و سليمان و عيسى بن مريم (ع) هم افضليت دارد.
حرّه در ادامه افزود: