ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٦ - جايگاه طبّ پيشگيرى در اسلام
كمال و برآوردن نيازهاى بشر در اين مسير است. اين هدف، عمدتاً در چند محور، از جمله: اعتقادات، اخلاق و احكام، پىريزى شده است؛ بنابراين، قرآن، كتاب كيهانشناسى، زيست شناسى، طبابت و ... نيست؛ بلكه شأنش بالاتر از اين معنا است و اگر ديده مىشود كه گاه از مسائل علمى نيز در قرآن ذكرى به ميان آمده، به دليل مسائل ديگر است.
در مورد طبابت بايد دانست كه معالجه، به وسيله پزشك انجام مىگيرد؛ ولى شفا با خدا است. چه بسا معالجه صورت پذيرد؛ ولى شفايى در كار نباشد. شفا، گاهى از راه معمول آن؛ يعنى معالجه پزشك و خوردن دارو و گاهى از راههاى ديگر به دست مىآيد؛ به عبارت ديگر، خدا شفا را گاه در عوامل طبيعى و گاه در معنويات و عوامل غيرطبيعى قرار مىدهد.
قرآن نيز مىتواند عاملى معنوى براى شفاى امراض جسمى باشد. در اين مورد، هم خود قرآن اشاره دارد و هم از اهل بيت (ع) روايات و احاديث متعدّدى به دست ما رسيده كه در بيمارىهاى جسمى به قرآن پناه مىبردند يا بيماران را به قرآن ارجاع و پناه مىدادند و شفاى امراض را در آن جستوجو مىكردند.
در اينجا دو نمونه از اين روايات را مىآوريم:
١. در كتاب «طبّ الائمّه» از امام محمّدباقر (ع) نقل شده است كه فرمودند:
«كسى را كه سوره «حمد» و «توحيد» درمان نكند، هيچ چيز ديگرى درمان نخواهد نمود. هر دردى را اين دو سوره درمان مىكنند.»
٢. همچنين در كتاب «مكارم الاخلاق» از امام جعفر صادق (ع) نقل شده است كه حضرت فرمودند:
«لَو قُرِأَتِ الحَمدُ عَلى مَيّت سَبعِينَ مَّرةً ثُمَّ رُدَّت فِيه الرُّوحُ ما كانَ عَجَباً؛
اگر پس از قرائت هفتاد بار سوره «حمد» بر مردهاى، زنده گردد، تعجّبى نيست.»
قرآن نيز به شفاى معنوى و جسمانى بشر اشاره نموده است:
«يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ ...؛[١]
اى مردم! اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمده است و درمانى براى آنچه در سينههاست؛ (درمانى براى دلهاى شما) و هدايت و رحمتى است براى مؤمنان.»
«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً؛[٢]
و از قرآن آنچه را شفا و رحمت براى مؤمنان است، نازل مىكنيم؛ (در حالىكه) ستمكاران را جز خسارت نمىافزايد.»
جايگاه طبّ در احكام و قوانين اسلام
فلسفه احكام و قوانين اسلامى، تكامل مادّى و معنوى جامعه انسانى است. از نگاه اسلام بزرگترين نعمت الهى، سلامت جسم و بزرگتر از آن، سلامت جان است. همچنين خطرناكترين بلاها، بيمارى جسم و خطرناكتر از آن، بيمارى جان است. متن سخن اميرالمؤمنين امام على (ع) در اينباره چنين است:
«إنَ مِنَ البَلاءِ الفاقَةَ، و أشَدُ مِن ذلِكَ مَرَضُ البَدَنِ، و أشَدُ مِن ذلِكَ مَرَضُ القَلبِ، و إنَ مِنَ النِعَمِ سِعَةَ المالِ، و أفضَلُ مِن ذلِكَ صِحَةُ البَدَنِ، و أفضَلُ مِن ذلِكَ تَقوَى القُلوبِ؛
يكى از گرفتارىها تنگدستى است. سختتر از آن، ناتندرستى است و سختتر از آن هم بيمارى دل و يكى از نعمتها توانمندى مالى است و برتر از آن، تندرستى است و بهتر از آن نيز تقواى دلها.»
مسئله اين است كه اگر بيمارى، خطرناكترين بلا و سلامت، بزرگترين نعمت است، اسلام كه تكامل و سعادت انسان را هدف خود قرار داده، براى مبارزه با بيمارىها و تأمين سلامت جامعه چه برنامهاى دارد؟ و به ديگر سخن، طبّ در احكام و قوانين اسلامى چه جايگاهى دارد؟
پيش از اين، اشارهاى مختصر و گذرا به قرآن كريم و برخى از آيات داشتيم؛ امّا اكنون برآنيم تا مختصرى به جايگاه طبّ در احكام و مقرّرات دين مبين اسلام بپردازيم.
جايگاه طبّ پيشگيرى در اسلام
بررسى متون اسلامى به روشنى نشان مىدهد كه يكى از اهداف اصلى و حكمتهاى مهمّ احكام و مقرّرات اسلامى «طبّ پيشگيرانه» از طريق پيشگيرى از بيمارىها و تأمين سلامت انسان است. خداوند متعال، تصريح مىكند كه قرآن و برنامههاى نورانى و حياتبخش آن، جامعه بشر را به راههاى تأمين سلامت، رهنمون مىكند:
«يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ؛[٣]
خداوند، هر كه را از خشنودى او پيروى كند، به وسيله آن (كتاب) به راههاى سلامت، رهنمون مىشود.»
خداوند متعال به عنوان خالق بشر و كلّ كائنات و عالم، به مسائل مختلف حيات و جهان در قرآن كريم نيك و بدها، پاك و ناپاكها و مطلوب و نامطلوبهايى را كه تأمين يا تهديد كننده سلامت جسم و جان انسان است، با رهنمودهايى مشخّص نموده است. با بيان مفاهيمى، مثل حلال و حرام و طيّب و خبيث، انسان را از برخوردارى از غذاهاى معيّن، مجاز و آزاد گذاشته و از مصرف موادّ غذايى مشخّص ديگر نهى كرده است؛ چيزهاى پاكيزهاى را كه طبع انسان سالم آنها را بپذيرد و بلع و هضم و جذب و دفعش مناسب و در جهت سلامت انسان باشد، تجويز و چيزهايى را كه طبع سالم انسان از آن متنفّر و استفاده از آن، برايش مضر يا مشمئزكننده باشد، منع كرده است.
با گذشت ١٤ قرن از اين مرزبندى قرآن، اگر انديشمندانه و با انصاف، حكمتهاى اين حلال و حرامهاى الهى را بررسى كنيم، مىبينيم كه تمام اين دستورات، توجيه علمى داشته كه مىتوان در بررسى علمى اين دستورات قرآن، به برخى از آن حكمتها دست يافت.
قرآن در مورد تغذيه، از جهتى، انسان را به خوردن غذاهاى پاكيزه (طيّب) توصيه مىكند و به كيفيت استفاده از آن هم عنايت دارد و از طرفى، از خوردن غذاهاى غيربهداشتى (خبيث) منع مىكند كه اين دستورات را مىتوان به سه دسته تقسيم كرد:
١. دستور به اعتدال در غذا خوردن؛
٢. ممنوعيت چيزهاى ناپسند (تحريم خبائث)؛