ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤ - آن آقاى كمان ابرو
كه مسيح از آسمان فرو مىآيد و پشت سر امام خوبان به نماز خواهد ايستاد. بدان كه ستاره اقبال به تو روى آورده؛ چرا كه يار مهربانت به همراه تو و به همراه هزاران هزار فرشته و سيصد و سيزده انسان والا، مقام جهان را از پريشانى سياهى و ظلم نجات خواهد داد و آن را غرق در روشنايى و سرور خواهد كرد و خوشا به حال من! چرا كه اوّلين كس از جهانيان خواهم بود كه با امام خوبان بيعت خواهم نمود و اوّلين كسى خواهم بود كه بر فراز ابرها، جهانيان را به آمدن مهدى بشارت خواهم داد و به پيروى از او فرا خواهم خواند.
سخنان روحالقدس كه به اينجا رسيد، كمى نزديكتر آمد. دستان فرشته را با مهربانى در دستان خودش گرفت، لبخندى زد و سپس گفت: برخيز دوست خوبم! برخيز و ابرهاى نا اميدى را از آسمان دلت دور كن. برخيز و به اميد رسيدن آن روز رؤيايى، دل خوش بدار و ديگر آشفته و پريشانحال مباش. حالا فرشته درست در مقابل روحالقدس ايستاده و ناباورانه چشمانش را به او دوخته بود. فرشته سكوت كرده بود و چيزى نمىگفت، حرفى نمىزد. آخر سخنان زيباى روح القدس او را به وجد آورده بود؛ آنچنان كه از فرط شادى توان سخن گفتن نداشت. سخنان روحالقدس روح تازهاى را در كالبد جان فسرده فرشته دميده بود. فرشته احساس تازهاى داشت. انگار كه از نو متولّد شده باشد، انگار كه روح او با روح يك جهان شگفتانگيز پيوند خورده باشد. حالا او براى هميشه، به دنيايى از مجد و شكوه و افتخار قدم نهاده بود. حالا بىپرده روزى را مىديد كه ناجى جهان، همچون ستارهاى از پشت ابرهاى تيره بيرون آمده و همگان از ديدن چهره دلرباى او غرق در شگفتى و حيرت شدهاند. حتّى بىپرده مىديد كه خداى هستى و يار كمان ابرويش، دارند به او لبخند مىزنند.
فرشته دوست داشت پايانى براى سخنان زيباى روحالقدس نباشد؛ امّا افسوس كه مأموريت او به پايان رسيده بود و به اذن خداوندگار يكتا بايد به امور ديگر عالم نيز مىرسيد. روحالقدس بار ديگر فرشته را مورد خطاب قرار داد و گفت:
دوست خوبم! مبادا يار كمانابرويت را فراموش كنى! مبادا مهربانىهايش را از ياد ببرى! خاطره اين روز شگفت انگيز و به يادماندنى را هرگز از ياد مبر و مهربانىها و دلسوزىهاى خدا و امام خوبان را نيز هرگز فراموش مكن. هر روز براى فرا رسيدن آن روز رؤيايى، دست به دعا بردار و هر روز دستانت را خالصانه و عاجزانه رو به سمت آسمان خدا بلند كن و هزاران مرتبه بگو:
«اللّهم عجّل لوليّك الفرج»
روحالقدس بالهاى شكوهمندش را از هم گشود، به پرواز درآورد و از آنجا دور شد.
آسمان از عطر خوشبوى گل سرخ آكنده شده بود و فرشته غرق در شادى، غرق در بهت و حيرت و ناباورى، همچنانكه آخرين قدمهاى روحالقدس را در آسمان دنبال مىكرد، زير لب، آرام آرام با خود زمزمه مىكرد:
الّلهم عجّل لوليّك الفرج
والسّلام على من الّتبع الهدى
منابع:
١. «قرآن كريم».
٢. اختيارى، محمّد تقى، «تماشاى آفتاب: داستانهايى از ديدار حضرت مهدى (عج)»، تهران، مؤسّسه فرهنگى مدرسه برهان (انتشارات مدرسه)، چاپ پنجم، ١٣٩٠.
٣. مهرى، ماهوتى، «گلى براى آخرين پيامبر: زندگينامه حضرت فاطمه (س)»، تهران، مؤسّسه فرهنگى مدرسه برهان (انتشارات مدرسه)، چاپ دوم، ١٣٩١.
٤. ابراهيمى (شاهد)، جعفر، «دوست مىدارمت به بانگ بلند: زندگينامه حضرت محمد رسول الله (ص)»، تهران، صابرين، كتابهاى دانه، چاپ سوم، ١٣٧٩.