ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٦ - يغما
«مؤسسه علوم اسلامى» دانشگاه بغداد گذراند. پس از آن، براى مقطع دكترا عازم «قاهره» شد و از دانشكده «دارالعلوم» دانشگاه قاهره مدرك دكتراى علوم اسلامى دريافت كرد. وائلى منبر رفتن را از نوجوانى آغاز كرد. از جمله اساتيد وى در خطابه، محمّدرضا مظفّر را مىتوان نام برد. وائلى در منبر، روشى خاص و نوآورىهايى داشت كه با استقبال مخاطبان مواجه شد و او را به عنوان خطيبى مشهور در جهان عرب شهرت بخشيد؛ تا جايى كه برخى به او لقب عميدالمنابر الحسينى، استوانه منبر حسينى، دادند. او تجربيات خود از منبرهايش را در كتاب «تجاربى مع المنبر» ثبت كرد.
وائلى با همراهى سيّد محمّدباقر صدر در جهت اصلاح، روشمند كردن و ساماندهى سخنرانىهاى مذهبى، تلاش بسيارى كردند. رويكرد وائلى به مجالس مذهبى، رويكردى نوگرا بود كه بر لزوم توجّه به روزآمد كردن روشها و مضامين سخنرانىها، مواجهه علمى و اقناعى با شبهات عليه اسلام و تشيّع، توجّه به مسائل سياسى، اجتماعى روز جهان و امّت اسلامى و درسآموزى از عاشورا در جهت تغيير و بهبود وضعيت جامعه تأكيد داشت. او به انتقاد از برخى آئينها و رسوم عزادارى، نظير قمهزنى و راه رفتن روى آتش مىپرداخت و اين رسوم را خرافى مىدانست. وائلى به موازات تبليغ دينى، در عرصه سياست هم فعّاليت داشت و در مقاطع حسّاس، به اظهار نظر مىپرداخت. وائلى علاوه بر خطابه، در عرصه ادبيات هم فعّال بود و شعر مىسرود. او همچنين از پيشگامان وحدت و تقريب مذاهب اسلامى بود.[١]
يغما
ابوالحسن ميرزا رحيم، فرزند ابراهيم قلى، معروف به يغماى جندقى، از شاعران و مرثيهسرايان دوره قاجار است. وى در نوجوانى به سمت منشى حاكم «جندق» برگزيده شد و پس از آن نيز چند سال، منشى حاكمان «سمنان» و «دامغان» بود. در همين مقطع، نخستين اشعار خود را با تخلّص مجنون سرود. در سال ١٢٢٢ ه. ق. به زندان افتاد و اموالش توقيف شد. پس از آزادى، تخلّص خود را به يغما تغيير داد و ابتدا به بغداد و سپس به تهران رفت. در آنجا مورد توجّه حاجى ميرزا آقاسى، صدر اعظم محمّدشاه، قرار گرفت و به دربار راه يافت. مدّتى بعد به حكومت كاشان منصوب شد. سپس به «هرات» نقل مكان كرد و در هشتاد سالگى به زادگاهش برگشت.
يغما از بين قالبهاى شعر فارسى، توجّه بيشترى به غزل، مستزاد، مثنوى، قطعه و رباعى داشت. او قالب مستزاد را با فرم تصنيفهاى عاميانه روزگار خود درهم آميخت و قالب تازهاى ساخت و آن را نوحه سينهزنى ناميد. قالب جديد با استقبال شاعران مرثيهسراى بعد از او مواجه شده و رواج يافت. در خاندان خود او هم نوحهسرايى به سنّت تبديل شد و پسرانش، احمد صفايى، ابراهيم دستان و اسماعيل هنر، هر سه به سرودن مرثيه و نوحه مىپرداختند. يغما در اواخر عمر، بخش زيادى از املاك خود را براى برگزارى مجالس امام حسين (ع) وقف كرد. پيكر او را ابتدا در «امامزاده داوود» واقع در منطقه «خور» دفن كردند؛ ولى بعدها بنا به وصيتش، پيكرش را به كربلا منتقل كردند. «قاضىنامه»، «كوزنامه»، «سرداريه» و «خلاصة الافتضاح» از آثار اوست.[٢]
پىنوشتها:
[١]. فرهنگ سوگ شيعى، زير نظر محسن حسام مظاهرى، نشر خيمه، تهران، ١٣٩٥ ش.، صص ٧٧- ٧٨.
[٢]. همان، ص ٨٦.
[٣]. همان، ص ١٥٨.
[٤]. همان، صص ٢٢٥- ٢٢٧.
[٥]. همان، صص ٢٨٤- ٢٨٥.
[٦]. همان، ص ٢٩٥.
[٧]. همان، صص ٣٦٧- ٣٦٨.
[٨]. همان، صص ٣٩٦- ٣٩٧.
[٩]. همان، صص ٤١٢- ٤١٣.
[١٠]. همان، صص ٤١٣- ٤١٤.
[١١]. همان، صص ٤١٤- ٤١٥
[١٢]. همان، صص ٤٣٢- ٤٣٣.
[١٣]. همان، صص ٤٥٨- ٤٥٩.
[١٤]. همان، ص ٤٧٨.
[١٥]. همان، ص ٤٨٨.
[١٦]. همان، صص ٥٠٢- ٥١١.
[١٧]. همان، صص ٥٣٢- ٥٣٣.