ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٥ - بهائيان از عمد جاى مذهب و دين را در پرسش نامه كنكور خالى مى گذارند
مخاطراتى كه مىتوانند در پى شستوشوى مغزى اعضا و تبعيت اكيد آنان از كالت و رهبرى آن، ايجاد كنند. كالتها مىتوانند به سرعت، به مافياهاى قدرتمند سياسى و مالى يا حتّى تروريستى، مانند فرقه ژاپنى «الف» (آوم شينريكيو)، بدل شوند.
تمامى مختصّاتى كه براى كالت ذكر مىشود، به روشنترين شكل، بر فرقه بهائيت انطباق دارد: عضويت در سازمان و تبعيت اكيد از رهبر فرقه، به نحوى كه فرد نمىتواند بدون عضويت در فرقه، به عنوان بهائى شناخته شود يا اگر فرامين رهبر فرقه (بيتالعدل) را اطاعت نكند، طرد مىشود و با بايكوت كردنش، حتّى در ميان اعضاى خانوادهاش، در وضعى مخاطرهآميز قرار مىگيرد. به عبارت ديگر، بهائيت مختصّات كالت را داراست؛ نه دين. وجه تمايز اصلى كالت و دين، تشكيلاتى بودن كالت و باز بودن دين است؛ يعنى دين صرفاً اعتقادى است؛ ولى كالت، صرف نظر از دعاوى دينى، كاملًا تشكيلاتى و تابع رهبرى متمركز.
در مورد ساينتولوژى، اين خطر براى محاكم آلمان يا «بريتانيا» و اف. بى. آى آمريكا شناخته شده است؛ چون تاريخچه و عملكرد كالت فوق را مىشناسند. خاستگاه فرقه بهائيت، ايران است و اين مخاطرات را ما در تاريخ ايران مىشناسيم و طبعاً همان بدبينى را به سازمان بهائيت داريم.
بهائيت كالتى است كه ادّعاى جهانى بودن و جهانگسترى دارد. فرقه بهائى رسماً خود را «جامعه جهانى بهائيان» مىخواند؛ يعنى سازمانى فراملّى است كه مركزيت آن بيتالعدل حيفاست و همه اعضاى آن بايد تابع مركزيت حيفا باشند.
در اينجا، فعّاليت فرقه بهائى، با حقّ حاكميت ملّى در ايران تعارض پيدا مىكند. به عبارت ديگر، ما با سازمانى مواجهيم كه تابع قوانين ايران نيست و قوانين و مقرّرات خود را فراتر از قوانين ملّى اين و آن دولت مىداند و اعضاى آن در ايران مىخواهند شهروند ايران نيز باشند. اين پديده را مىتوان «دولت در دولت» ناميد كه تناقض تبعيت دوگانه فرد از دو ساختار سياسى را پديد مىآورد: تبعيت از ساختار سياسى فراملّى مستقر در حيفا و تبعيت از ساختار سياسى ملّى در ايران. به اين كارى ندارم كه حيفا در اسرائيل است و سياست دولت اسرائيل و نيز بيتالعدل حيفا عليه ايران، به شدّت خصمانه بوده است. مركزيت اين فرقه در خارج از مرزهاى ايران است و همين كفايت مىكند.
\* آيا از نظر شما اين دوگانگى و مركزيتداشتن اين فرقه در شهر حيفاى اسرائيل، بر شدّت تقابل مىافزايد؟! آيا بهائيانى را كه با بيتالعدل مستقر در اسرائيل مرتبط هستند، مىتوان جدا از اين سيستم نگريست؟!
شايد تشبيه بهائيت به يهوديت درست نباشد؛ زيرا بهائيت فرقهاى است جديد و نسبت به يهوديت، گمنامتر و كماهمّيتتر است؛ ولى يهوديت كهنترين دين ابراهيمى است؛ با تأثيرات بزرگ تاريخى.
يهوديان در طول تاريخ، طبق سنن سياسى و دينى خود، از ساختارهاى سياسىشان تبعيت مىكردند كه جنبه فراملّى و جهانى داشت. با تشكيل دولت، ملّتهاى مدرن در اروپا از اواخر سده هجدهم ميلادى، معضل تابعيت دوگانه يهوديان به مسئلهاى جدّى بدل شد و به انشقاق در ميان يهوديان انجاميد. گروهى از يهوديان كه جنبش «هاسكالا» يا «روشنگرى يهودى» را شكل دادند و مؤسّس آن مندلسون، فيلسوف يهودى آلمانى و نظريّهپرداز مؤثّر آن بود، مسئله شهروندى دوگانه و لزوم تبعيت از دولت ملّى را مطرح كردند. ماسكيلىها (ماسكيليم)، يعنى پيروان جنبش هاسكالا، يهوديت را صرفاً به عنوان «دين» اعلام كردند نه «ساختار سياسى» و اين شعار را مطرح كردند كه «در خيابان انسان باشد و در خانه يهودى». چهرههاى برجسته و متفكّرى در جنبش هاسكالا حضور داشتند؛ مانند لئوپولد زونز كه به پدر پژوهشهاى نوين يهودى معروف است. همينطور آبراهام گيگر، محقّق نامدار يهودى و خاندانهاى ثروتمند يهودى، مثل همان مندلسون در آلمان يا پرر و فولد در «فرانسه». جنبش هاسكالا با مقابله شديد اكثريت يهوديان، يعنى يهوديان متشرّع، مواجه شد كه تبعيت از ساختار سياسى يهوديت را فراتر از تبعيت از قوانين ملّى مىدانستند. اين مخالفت به تحريم ماسكيلىها انجاميد تا سرانجام ناپلئون اين معضل را حل كرد. او براى بررسى نسبت قوانين ملّى فرانسه با قوانين يهود و معضل تبعيت دوگانه يهوديان، از دو ساختار سياسى (دولت فرانسه و نهادهاى سياسى يهودى)، خواستار تشكيل جلسه «سِنهِدرين» (شوراى عالى يهوديان كه عالىترين نهاد دينى و قانونى يهوديان جهان است) شد. اجلاس سِنهِدرين در فوريه و مارس ١٨٠٧ م. در «پاريس» با شركت ٧١ عضو آن تشكيل شد و اين مصوبّه را اعلام كرد: يهوديان هر كشور بايد با شهروندان [آن كشور]، به عنوان برادران خود و بر اساس قوانين عامّ اخلاقى سلوك كنند و يهوديانى كه شهروند يك كشور مىشوند، بايد آن كشور را ميهن خود [سرزمين پدرى خود] بدانند.
چنانكه مىبينيم، در اروپا معضل تعارض تابعيت از ساختارهاى سياسى دينى فراملّى با تابعيت از دولت ملّى در اوايل سده نوزدهم ميلادى حل شده است؛ ولى بهائيان امروزه، در سده بيست و يكم، آن را مطرح مىكنند و مىخواهند از طريق جنجال «حقّ شهروندى بهائيان» و تحريك مجامعى، چون سازمان ملل يا دولتهاى بزرگ غربى عليه ايران، آن را بر جمهورى اسلامى ايران تحميل كنند.
همانطور كه عرض كردم، حقوق شهروندى بهائيان در ايران، به عنوان فرد نقض نمىشود؛ بلكه معضلى است كه مورد سوءاستفاده بيتالعدل و كانونهاى شريك آن قرار مىگيرد و وجه صنفى بهائيت است. تصوّر مىكنم اگر بهائيان ايران از رويه كليميان ايران تبعيت كنند- كه خود را ناوابسته به دولت اسرائيل و ايرانى مىدانند- مىتوانند براى مشكلات خود، راهحلّى داشته باشند. (قانون اساسى ايران «كليميان» را به عنوان اقليّت دينى مىشناسد؛ نه «يهوديان» را. اين دو مفهوم متفاوت است و بايد در تعاريف سياسى و حقوقى به اين تفاوت توجّه كرد.)
بهائيان ايرانى بايد به سبك يهوديان اوايل سده نوزدهم ميلادى عمل كنند و خود را قبل از هر چيز، ايرانى بدانند و حاضر شوند سازمانى ملّى و كاملًا مستقل و ناوابسته به حيفا را در ايران به صورتNGO - و طبق قوانين ايران- براى تمشيت امور صنفى خود ثبت كنند. توجّه كنيم كه «سازمان جهانى بهائيان» در سال ١٩٤٨ م. به عنوانNGO ثبت شده است؛ نه يك دين. اين سازمان به عضويت بخش