ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصد و هفتاد و پنجم- يكصد و هفتاد و ششم
٣ ص
(٢)
فهرست
٣ ص
(٣)
چهار خطّ استراتژيك
٤ ص
(٤)
مسافر بهشت
٧ ص
(٥)
نسيم شيعيان
١٥ ص
(٦)
من بو و نسيم شيعيان را دوست دارم
١٥ ص
(٧)
فضيلت شيعه
١٥ ص
(٨)
لقب رافضى، لقب خدادادى
١٥ ص
(٩)
فرشتگانى كه گناهان شيعه را مى ريزند
١٥ ص
(١٠)
مؤمنان در قرآن مردان وفادار به عهد
١٥ ص
(١١)
مؤمنان در قرآن؛ برادران بهشتى
١٦ ص
(١٢)
مؤمنان در قرآن؛ صاحبان خرد
١٦ ص
(١٣)
ياد مؤمنان در قرآن، همراه با مولايشان على (ع)
١٦ ص
(١٤)
مؤمنان در قرآن، بندگانى كه خداوند گناهانشان را مى بخشد
١٦ ص
(١٥)
مؤمنان در قرآن؛ مخلصانند
١٦ ص
(١٦)
مؤمنان در قرآن؛ صاحبان نعمت
١٦ ص
(١٧)
مؤمنان در قرآن؛ دشمنان مردم دنيايى
١٦ ص
(١٨)
مؤمنان در آيه هاى بشارت
١٦ ص
(١٩)
محبّان؛ ثابت قدمان در صراط
١٦ ص
(٢٠)
دوستى اهل بيت (ع)، سبب ورود به بهشت
١٦ ص
(٢١)
بلا، نشانه مقام مؤمن نزد خدا
١٧ ص
(٢٢)
مؤمن، امان يافته است
١٧ ص
(٢٣)
خداوند هرچه مؤمن بخواهد به او مى دهد
١٧ ص
(٢٤)
دوستان امير (ع)، برادران نبى (ص)
١٧ ص
(٢٥)
گلستانه
١٨ ص
(٢٦)
شيعه يعنى زاهد شب، شير روز
١٨ ص
(٢٧)
اين مسلمانى ست آخر؟!
١٨ ص
(٢٨)
ما صاحب داريم
٢٠ ص
(٢٩)
فرزند با ايمان من (1) بازنگرى در تربيت دينى
٢٣ ص
(٣٠)
تربيت به سبك امامان
٢٣ ص
(٣١)
معناى تربيت دينى
٢٣ ص
(٣٢)
رويكردها
٢٣ ص
(٣٣)
مناسبات تربيت دينى و تربيت براى زندگى
٢٤ ص
(٣٤)
فضايل شيعيان
٢٧ ص
(٣٥)
نورى كه خداوند در دل مؤمنان مى اندازد
٢٧ ص
(٣٦)
مؤمن، آشنا و تسليم 12 امام
٢٧ ص
(٣٧)
مذهب شيعه، نعمت خدادادى است
٢٧ ص
(٣٨)
شيعيان، «اولوالالباب» اند
٢٧ ص
(٣٩)
نام شيعيان در دفتر مخصوصى ثبت است
٢٧ ص
(٤٠)
شيعيان كشتى و امامان ناخدايند
٢٧ ص
(٤١)
شيعيان، برگ هاى شجره طيبه
٢٧ ص
(٤٢)
دعاى هزارباره امام براى شيعيان
٢٧ ص
(٤٣)
خلقت شيعيان
٢٧ ص
(٤٤)
مراتب آفرينش انوار
٢٧ ص
(٤٥)
اشتياق ارواح به آفريده هايشان
٢٨ ص
(٤٦)
شيعيان اهل بيت (ع) و پيامبران در بهره روحى مشابهند
٢٨ ص
(٤٧)
زاده شدن مؤمن از ميان كافران
٢٨ ص
(٤٨)
نيروهاى روحانى مؤمنان يا اصحاب ميمنه
٢٨ ص
(٤٩)
خلقت شيعيان، راز تاب آنان در برابر اسرار الهى
٢٨ ص
(٥٠)
خلقت شيعيان از درخت مُزن
٢٩ ص
(٥١)
تبديل سيئات به حسنات فقط براى شيعيان اميرمؤمنان (ع)
٢٩ ص
(٥٢)
همه هلاك مى شوند، جز شيعيان
٢٩ ص
(٥٣)
جهان، مال اهل بيت (ع) و شيعيانشان
٢٩ ص
(٥٤)
صفات مؤمن وصف ناشدنى است
٢٩ ص
(٥٥)
مردم همه چارپايند؛ الّا مؤمنان
٢٩ ص
(٥٦)
دفع بلا به واسطه عبادت مؤمن
٣٠ ص
(٥٧)
جايگاه شيعيان در هستى
٣٠ ص
(٥٨)
تجلّى نور يك شيعه بر موسى (ع)
٣٠ ص
(٥٩)
بهشت براى شيعيان آفريده شده
٣٠ ص
(٦٠)
مؤمن، علّت نجات از عذاب الهى
٣٠ ص
(٦١)
مؤمنى كه شفاعت مى كند/ مى شود
٣٠ ص
(٦٢)
ارتباط ارواح شيعيان با يكديگر
٣٠ ص
(٦٣)
دوستى اهل بيت و شيعيان، وديعه خداوند در دل هاى مؤمنان
٣٠ ص
(٦٤)
استفاده از مال اهل بيت (ع) فقط براى شيعيان حلال است
٣١ ص
(٦٥)
ويژه نامه بيوتروريسم
٣٣ ص
(٦٦)
بيوتروريسم چيست؟
٣٤ ص
(٦٧)
تعاريف
٣٥ ص
(٦٨)
ترور چيست؟
٣٥ ص
(٦٩)
بيوتروريسم چيست؟
٣٦ ص
(٧٠)
حمله بيوتروريستى چيست؟
٣٦ ص
(٧١)
بيوتروريسم ها چه كسانى هستند؟
٣٦ ص
(٧٢)
جنگ هاى ميكروبى (بيولوژيك)
٣٦ ص
(٧٣)
تاريخچه
٣٦ ص
(٧٤)
دوران اوليه
٣٦ ص
(٧٥)
دوران نوين
٣٧ ص
(٧٦)
دوران كنونى
٣٧ ص
(٧٧)
ويژگى هاى عوامل ميكروبى
٣٩ ص
(٧٨)
پيچيدگى هاى برخورد با عوامل ميكروبى
٤١ ص
(٧٩)
راه هاى انتشار عوامل بيولوژيك در يك حمله تروريسى
٤١ ص
(٨٠)
نشانه هاى يك تهاجم بيولوژيك
٤١ ص
(٨١)
مديريت بحران و اصول مبارزه با بيوتروريسم
٤١ ص
(٨٢)
بيوتروريسم با اهداف اقتصادى
٤٢ ص
(٨٣)
سرويس هاى اطّلاعاتى غرب، متّهم اصلى بيوتروريسم
٤٢ ص
(٨٤)
مرگ مرموز مامور سابق ك گ ب در لندن
٤٢ ص
(٨٥)
شكست هاى پى در پى سى آى اى در ترور كاسترو
٤٢ ص
(٨٦)
موساد، ترورهاى بيولوژيك و مرگ هاى آرام رهبران فلسطينى
٤٣ ص
(٨٧)
بيوتروريسم و تهديدهاى نوين عليه مسلمانان
٤٤ ص
(٨٨)
تروريسم تاريخى يهود
٥٧ ص
(٨٩)
بيوتروريسم تاريخى يهود در تاريخ اسلام
٥٧ ص
(٩٠)
1 ترور هاشم
٥٧ ص
(٩١)
2 ترور عبدالمطلّب
٥٧ ص
(٩٢)
3 ترور عبدالله
٥٨ ص
(٩٣)
4 تلاش براى ترور پيامبر (ص)
٥٨ ص
(٩٤)
تلاش هايى براى جلوگيرى از ترور پيامبر (ص)
٥٨ ص
(٩٥)
الف دورى از محيط مكّه
٥٨ ص
(٩٦)
ب پاسدارى مداوم
٥٩ ص
(٩٧)
آرمگدون بيوتكنولوژيك
٦١ ص
(٩٨)
مقدّمه
٦١ ص
(٩٩)
انبار بذر قيامت، نبرد آرماگدون بيوتكنولوژيك
٦٣ ص
(١٠٠)
بيل گيتس و غول هاى موادّ غذايى
٦٣ ص
(١٠١)
سرمايه گذارى 30 ميليون دلارى در پروژه انبار قيامت
٦٤ ص
(١٠٢)
يهوديان، سرمايه گذاران اصلى پروژه بذر قيامت
٦٤ ص
(١٠٣)
نقش CGIAR در پروژه
٦٥ ص
(١٠٤)
هدف اصلى، پديد آوردن نژاد برتر
٦٥ ص
(١٠٥)
تهديدات دائمى و خاموش
٦٨ ص
(١٠٦)
مرگ هاى بيوتروريستى در آخرالزّمان
٧٣ ص
(١٠٧)
مقدّمه
٧٣ ص
(١٠٨)
وسعت بيمارى هاى بيولوژيك در روايات آخرالزّمان
٧٤ ص
(١٠٩)
اوّل قحطى و گرسنگى فراگير پيش از ظهور
٧٤ ص
(١١٠)
دوم قحطى هاى خاص
٧٤ ص
(١١١)
سوم نويدى در متن نااميدى ها و اخطارها
٧٤ ص
(١١٢)
انواع بيمارى ها و حملات بيولوژيك در روايات آخرالزّمان
٧٤ ص
(١١٣)
1 مرگ سفيد طاعون
٧٦ ص
(١١٤)
روايات عمومى درباره طاعون
٧٦ ص
(١١٥)
روايات درباره طاعون هاى خاص
٧٦ ص
(١١٦)
2 جذام و بواسير
٧٦ ص
(١١٧)
3 هجوم نامتعارف حشرات ملخ سرخ
٧٦ ص
(١١٨)
4 ظهور آفات نباتى ميوه سوزى، فساد و خرابى فراگير ميوه بر روى درختان
٧٦ ص
(١١٩)
نگاهى به جنايات بيورتروريستى آمريكا در يك قرن گذشته
٧٨ ص
(١٢٠)
يازده سپتامبر، نامه هاى آلوده و گسترش تحقيقات
٧٨ ص
(١٢١)
آزمايشگاهى با درجه امنيتى چهار
٧٩ ص
(١٢٢)
شهروندان خودى آمريكا نيز در امان نيستند
٨٠ ص
(١٢٣)
اطّلاعاتى كامل تر از پروژه يونيكس
٨٥ ص
(١٢٤)
قدس آنلاين از زواياى پروژه يونيكس گزارش مى دهد
٨٦ ص
(١٢٥)
سوءاستفاده از شمشير دولبه فلورايد در آمريكا
٨٧ ص
(١٢٦)
وباز ردّ پاى سرمايه دارى
٨٧ ص
(١٢٧)
فلورايد و سال هاى پس از جنگ جهانى دوم
٨٧ ص
(١٢٨)
فلورايد و حقوق بشر
٨٨ ص
(١٢٩)
وضعيت فلوريداسيون آب در جهان
٨٩ ص
(١٣٠)
فلورايد و عوارض آن
٨٩ ص
(١٣١)
واقعيت هاى پشت پرده
٩٠ ص
(١٣٢)
مك دونالد؛ آنچه نمى خواهند شما بدانيد!
٩١ ص
(١٣٣)
چكيده
٩١ ص
(١٣٤)
چه ارتباطى بين مك دونالد و گرسنگى جهان سوم وجود دارد؟
٩١ ص
(١٣٥)
گرسنگى در برابر دلار
٩٢ ص
(١٣٦)
امپرياليسم اقتصادى
٩٢ ص
(١٣٧)
استفاده نادرست از منابع
٩٢ ص
(١٣٨)
بيست هكتار در دقيقه
٩٢ ص
(١٣٩)
ظروف يك بار مصرف و زباله
٩٣ ص
(١٤٠)
تجاوزات استعمارى
٩٣ ص
(١٤١)
مضرّات غذاهاى مك دونالد چيست؟
٩٣ ص
(١٤٢)
غذاى سريع هله هوله!
٩٣ ص
(١٤٣)
پرداخت پول براى عادت
٩٣ ص
(١٤٤)
استفاده از مواد شيميايى در محصولات
٩٣ ص
(١٤٥)
مك دونالد چگونه تعمّداً كودكان را استثمار مى كند؟
٩٤ ص
(١٤٦)
غذاهاى خرت و پرت
٩٤ ص
(١٤٧)
چرا مك دونالد مسئول خونريزى و آزار حيوانات است؟
٩٥ ص
(١٤٨)
سهم شما از سموم چيست؟
٩٥ ص
(١٤٩)
كارگران مك دونالد در چه شرايطى هستند؟
٩٥ ص
(١٥٠)
عدم صدور اجازه فعّاليت براى اتّحاديه كارگرى
٩٥ ص
(١٥١)
آموزش دادن براى كار سخت
٩٦ ص
(١٥٢)
همه مثل هم!
٩٦ ص
(١٥٣)
چه مى توان كرد؟
٩٦ ص
(١٥٤)
تروريسم مافيايى دارو
٩٧ ص
(١٥٥)
ترامادول از بزرگ ترين دروغ هاى مافياى جهانى دارو
٩٨ ص
(١٥٦)
شبكه بين المللى علمى و سياسى مافياى جهانى دارو
٩٨ ص
(١٥٧)
مافياى جهانى و داروهاى تقلّبى
٩٩ ص
(١٥٨)
رشوه به پزشكان شركت GSK
٩٩ ص
(١٥٩)
عدم افشاى آثار خطرناك داروهاى شيميايى شركت آپوتكس
١٠٠ ص
(١٦٠)
نفى طبّ جايگزين
١٠٠ ص
(١٦١)
خبرهاى تكان دهنده
١٠١ ص
(١٦٢)
سندرم جنگ خليج
١٠٢ ص
(١٦٣)
ناقص العضو كردن 1000 نوزاد
١٠٣ ص
(١٦٤)
ارتباط مؤثّر با فرزند چرا نه؟؟!!
١٠٤ ص
(١٦٥)
مردى از تبار عرشيان
١٠٧ ص
(١٦٦)
نَسَب سلمان
١٠٧ ص
(١٦٧)
سلمان، اوّلين مسلمان فارسى
١٠٨ ص
(١٦٨)
ماجراى اسلام آوردن سلمان
١٠٨ ص
(١٦٩)
فضايل جناب سلمان
١٠٩ ص
(١٧٠)
علمى كه كسى تابش را نداشت، جز سلمان
١٠٩ ص
(١٧١)
لقمان اهل بيت (ع)
١٠٩ ص
(١٧٢)
محرميت سلمان
١٠٩ ص
(١٧٣)
محبّت به سلمان واجب است
١٠٩ ص
(١٧٤)
تكيه امير (ع) به دست سلمان
١١٠ ص
(١٧٥)
سلمان در درجه دهم ايمان
١١٠ ص
(١٧٦)
سلمان در مقام قرب
١١٠ ص
(١٧٧)
آفرينش سلمان
١١٠ ص
(١٧٨)
سلمان باب الله است
١١٠ ص
(١٧٩)
پيروى سلمان از سيره رسول خدا (ص)
١١٠ ص
(١٨٠)
سلمان، محمّدى است
١١٠ ص
(١٨١)
رحلت سلمان
١١٠ ص
(١٨٢)
تشييع پيكر سلمان و آخرين لبخند او
١١٠ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٠ - ب پاسدارى مداوم

به مدينه رفته است؟ چرا با وجود خطرات فراوان، كودك را نيز با خود برده است؟ آيا مادر در درگيرى با يهود، فدايى فرزند شده است؟ اينها پرسش‌هايى است كه با مراجعه به تاريخ به ذهنمان مى‌رسد و نيازمند بررسى و تحقيق است. اهمّيت حفاظت از نبى اكرم (ص) در نظر عبد المطلّب با ديدن وصيت نامه او به ابوطالب آشكار مى‌شود.

نبى مكرّم (ص) هشت ساله بود كه مرگ عبدالمطلّب فرا رسيد. رسم عرب بر وصيت به فرزند بزرگ‌تر است؛ در حالى‌كه ابوطالب فرزند بزرگ‌تر عبدالمطلّب نيست و برادر بزرگ‌ترش نيز زنده است، عبدالمطلّب بر خلاف رسم عرب، او را وصى خود قرار مى‌دهد. بيش از دو سوم وصيت‌نامه، سفارش بر حفاظت از كودك است و در پايان هم فرموده است: اگر به من قول ندهى كه از اين كودك حفاظت كنى. من راحت جان نخواهم داد و ابوطالب دست پدر را مى‌گيرد و قول مى‌دهد كه با جان و مال، از اين كودك پاسدارى كند.[١]

پس از عبدالمطلّب، حفاظت نبى‌اكرم (ص) بر عهده ابوطالب قرار مى‌گيرد. ايشان چهار سال، از تجارت دست مى‌كشد تا اينكه قحطى در مكّه فشار مى‌آورد. پذيرايى از مهمانان حجّ نيز به عهده ابوطالب است. اوضاع سخت مى‌شود و او بايد به تجارت رود؛ ولى نمى‌تواند پيامبر (ص) را در مكّه تنها بگذارد. در مسير نيز همواره مراقب پيامبر (ص) است. به «بُصرى الشام» مى‌رسند. بُصرى، مدرسه علميه جهان مسيحيت و محلّ تربيت مبلّغان آن روز بود؛ منطقه‌اى سرسبز و آباد كه به طور طبيعى كاروان‌ها در آنجا منزل مى‌كردند. اهالى آن مدرسه و ديگران هم با آنها خريد و فروشى دارند. اين بار كه اين كاروان مى‌رسد، پيكى از جانب بحيرا، بزرگ مدرسه، به استقبال آنان مى‌آيد و آنان را به مهمانى فرا مى‌خواند.[٢]

چندين سال كاروان‌ها از اين مسير مى‌گذشتند و مسئولان مدرسه كارى با آنان نداشتند؛ امّا اين بار كاروانيان را به مهمانى فراخوانده‌اند. همراهيان ابوطالب از اين دعوت شگفت زده مى‌شوند؛ امّا دعوت را مى‌پذيرند. ابوطالب، پيامبر (ص) را همراه خود مى‌برد؛ ولى در سمت بحيرا نمى‌نشاند. نقل‌هايى در ابتداى داستان افزوده‌اند تا داستان را از ابتدا به انحراف و ابتذال بكشانند. نقل مى‌كنند كه محمّد (ص) را نزد مال التّجاره گذاردند و رفتند.[٣] اين درست نيست. مى‌گويند: هنگامى كه ابوطالب رهسپار تجارت بود، محمّد (ص) گريه كرد كه من يتيم بى‌كس را در مكّه مى‌گذارى و مى‌روى؟[٤] آيا مى‌توان پذيرفت نوجوانى اين‌چنين كه بنا به نقل متواتر تاريخ، بسيار فهيم‌تر از ديگران بود، نزد عمو، اين‌گونه گريه كند؟! آن هم عمويى كه آن دستور حفاظتى را گرفته است. اين مقدّمات همه براى كاستن از ارزش سخنى است كه بحيرا در اينجا دارد. بحيرا پرسيد: اين كيست؟ گفت: فرزندم. بحيرا گفت: نه. او فرزند تو نيست. پدر و مادر او از دنيا رفته‌اند. ابوطالب گفت: آرى، درست مى‌گويى. من عموى اويم.

بحيرا از ابوطالب اجازه مى‌گيرد كه با محمّد (ص) گفت‌وگو كند. پس به پيامبر (ص) عرض كرد: تو را به لات و عزّى سوگند مى‌دهم، كه مرا پاسخ بگويى. حضرت خشمگين فرمودند: مرا به ايشان سوگند مده كه هيچ چيز را به اندازه اينان مغبوض نمى‌دانم.

بحيرا با خود انديشيد و گفت: اين يك نشانه. سپس از حضرت پرسش‌هايى كرد و پاسخ آن را گرفت و آنگاه به دست و پاى حضرت افتاد و او را مكرّر بوسيد و گفت: اگر زمان تو را دريابم، در پيش روى تو شمشير مى‌زنم و با دشمنانت جهاد مى‌كنم. سپس در مدح و فضل حضرت سخن گفت و از ابوطالب خواست كه او را به شهرش بازگرداند، مبادا يهود بر او دست يابند؛ زيرا كه هيچ صاحب كتابى نيست كه نداند او به دنيا آمده و اگر او را ببينند، به يقين خواهند شناخت.[٥]

تذكّر بحيرا، احساس خطر براى رسول‌الله (ص) است. دشمنى يهود با پيامبر آخرالزّمان به اندازه‌اى بود كه بحيرا نيز كه عالمى مسيحى است، آن را دريافته و گمان مى‌كند ابوطالب از آن بى‌خبر است.

تا ٢٥ سالگى، اوضاع نبى اكرم (ص) به همين روش بود. حضرت در اين سن، تقاضاى تجارت مى‌كند. ابوطالب در حفاظت از نبى اكرم (ص) با درايت كامل، از هيچ چيز كم نگذاشته بود. سر سفره، پيش از پيامبر (ص) غذا مى‌خورد تا ببيند مسموم هست يا نه. سپس جلوى پيامبر مى‌گذاشت. شب‌ها در كنار محمّد (ص) مى‌خوابيد و بچّه‌ها را در كنارش مى‌خواباند كه اگر شب خواستند او را ترور كنند، از خواب بيدار شود. ابوطالب در همه مكان‌ها نخست خودش قدم مى‌گذاشت تا از نبود دشمن مطمئن شود.[٦]

با وجود اين قراين و شواهد مى‌توان دريافت كه حضرت محمّدبن عبدالله (ص) تحت مراقبت خاص، مراحل و مراتب رشد و بلوغ را تا تجربه بعثت پشت سر گذاردند ....

پى نوشتها:


[١]. ابن‌اثير، النهايه، ج ٣، ص ٣٦٧.

[٢]. ر. ك: بحارالأنوار، ج ١٥، ص ٥١.

[٣]. همان، ص ٥٣.

[٤]. در اين زمينه، ر. ك: بحارالأنوار، ج ١٥، ص ١١٧ و ١٢٧.

[٥]. ر. ك: بحارالأنوار، ج ١٥، ص ٩٠؛ ج ١٠٨، ص ٢٠٣؛ ابن اثير، الكامل فى‌التاريخ، ج ٢، ص ٦؛ تاريخ طبرى، ج ٢، ص ٨؛ سيره حلبى، ج ١، ص ٨.

[٦]. ر. ك: ابن‌شهر آشوب، المناقب، ج ١، ص ٥١.

[٧]. بحارالأنوار، ج ١٥، ص ١١٥.

[٨]. الكافى، ج ٨، ص ٣٠٠؛ امالى شيخ طوسى، ص ١٤٥.

[٩]. مسند احمدبن حنبل، ح ١١٧٧٤؛ و نيز احاديث ١٢٠٤٨ و ١٣٥٥٥ با اندكى تفاوت.

[١٠]. به نقل از پيامبر (ص) نيز آورده‌اند: جبرائيل، ميكائيل و اسرافيل و ... از آسمان آمدند با طشتى از طلا و ابريقى از زمرد، پر از آب زمزم، با تيغى قلبم را شكافتند و زالو را در آوردند و قلبم را دوختند و رفتند.

[١١]. سيره ابن‌هشام، ج ١، ص ١٩٢.

[١٢]. سوره ضحى، آيه ٦.

[١٣]. سيره حلبى، ج ١، ص ١٢٥.

[١٤]. ر. ك: كمال‌الدين و تمام‌النعمه، ص ١٧٦؛ اعلام‌الورى، ص ١٥؛ كنزالفوائد، ص ٨٢.

[١٥]. در نقل داستان بحيرا آن قدر اختلاف هست كه نشان مى‌دهد به گونه‌اى مى‌خواهند اين داستان را ساده و خراب كنند. در حالى‌كه در كشف دو مطلّب، اين داستان بسيار پرمغز است: ١. انتشار اطّلاعات مربوط به پيامبر در آن روز، و ميزان گفت‌وگو در اين باره، بسيار فراوان بوده است و اين داستان اين مطلب را اثبات مى‌كند؛ ٢. ميزان خطر يهود براى پيامبر (ص) به اندازه‌اى بوده كه بحيرا نيز مى‌دانسته است.

[١٦]. كمال‌الدين و تمام‌النعمه، ص ١٨٧.

[١٧]. همان.

[١٨]. بحارالأنوار، ج ١٥، ص ٤١٠؛ الطبقات الكبرى، ج ١، ص ١٢٠.

[١٩]. ر. ك: بحارالأنوار، ج ١٥، ص ٤٠٨.

منبع: جمعى از نويسندگان، «تبار انحراف»، صص ٢٠٨- ٢١٨.