ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣١ - استفاده از مال اهل بيت (ع) فقط براى شيعيان حلال است
ياورانش من و اهل بيت و شيعيانم مىباشيم. پس اهل بيتم و شيعيان و يارانشان را دوست داريد؛ زيرا مرا به آسمان دنيا عروج دادند و جبرئيل نسب و وصف مرا براى اهل آسمان بيان كرد، خدا دوستى من و دوستى خاندان و شيعيانم را در دل ملائكه سپرد و آن دوستى تا روز قيامت نزد آنها سپرده است. سپس جبرئيل، مرا به سوى اهل زمين فرود آورد و نسب و وصفم را براى اهل زمين بيان كرد و خداى عزّوجلّ دوستى من و دوستى اهل بيتم و شيعيانشان را در دلهاى مؤمنان امّت سپرد. پس مؤمنان امّتم تا روز قيامت سپرده مرا نسبت به اهل بيتم حفظ مىكنند. همانا اگر مردى از امّتم در تمام دوران عمرش، عبادت خداى عزّوجلّ كند؛ ولى با حالت بغض و دشمنى اهل بيت و شيعيانم خدا را ملاقات كند، خدا دلش را جز با نفاق نگشايد.»[١]
استفاده از مال اهل بيت (ع) فقط براى شيعيان حلال است.
عمربن يزيد مىگويد: مسمع را در «مدينه» ديدار كردم. در آن سال، وجهى براى امام صادق (ع) آورده بود و آن حضرت به او پس داده بود. به او گفتم: چرا امام صادق وجهى را كه برايش آورده بودى، به تو پس داد؟ در جواب گفت: من وقتى آن وجه را خدمت آن حضرت دادم، به او گزارش دادم كه: من متصدّى غوص (مرواريدگيرى) از درياى «بحرين» شدم و چهار صد هزار درهم به دست آوردم و خمس آن را كه هشتاد هزار درهم است براى شما آوردم و نخواستم آن را كه از آن شما است، نگهدارم. اين حقّى است كه خدا تبارك و تعالى براى شما در اموال ما مقرّر ساخته است.
امام فرمودند: «يعنى براى ما از محيط زمين و آنچه خدا از آن برآرد، جز خمس بهرهاى نيست؟ اى اباسيار! به راستى همه زمين از ما است و هر چه خدا از آن برآرد، همه از ما است.» من گفتم: پس همه آن مال را براى شما مىآورم.
فرمودند: «اى اباسيار! ما محقّقاً آن را به تو حلال كرديم و به تو بخشيديم. همين مال خود را با خود برگير. هر آنچه از زمين در دست شيعيان ما است، بر آنها حلال است تا قائم ما قيام كند و ماليات آن را از آنها بگيرد و زمين را به دست آنها واگذارد؛ ولى آنچه در دست ديگران است، هر آنچه از آن سودى برند، بر آنها حرام است تا آنكه قائم ما قيام كند و زمين را از دست آنها بگيرد و آنها را خوار و تهى دست از آن به در كند.»
عمربن يزيد مىگويد: ابوسيار به من گفت: به نظر من احدى از صاحبان املاك و كارمندان، جز من حلال نخورد؛ مگر آنان كه ائمّه به آنها حلال كرده باشند.[٢]
پىنوشتها:
[١]. كلينى، محمّدبن يعقوب، «أصول الكافى»، ترجمه كمرهاى، قم، اسوه، چاپ سوم، ١٣٧٥، ج ٢، ص ١٠٣.
[٢]. همان، ج ٢، ص ٥٩.
[٣]. همان، ج ١، ص ٤٧٧.
[٤]. همان، ج ٢، ص ١٦١.
[٥]. همان، ج ٢، صص ١٩٣- ١٩٥.
[٦]. همان، ج ٢، ص ٤٧٣.
[٧]. همان، ج ٣، ص ٢١٣.
[٨]. همان، ج ٣، ص ٣٦٧.
[٩]. صفّار، محمّدبن حسن، «بصائر الدّرجات فى فضائل آل محمّد (ع)»، قم، چاپ دوم، ١٤٠٤ ق.، ج ١، ص ١٤.
[١٠]. كلينى، محمّدبن يعقوب، همان، ج ٣، ص ٨٧.
[١١]. همان، ج ٣، ص ٨٧.
[١٢]. همان، ج ٤، صص ٢١- ٢٣.
[١٣]. همان، ج ٢، ص ٣٤٣.
[١٤]. همان، ج ٣، صص ١٣١- ١٣٣.
[١٥]. همان، «أصول الكافى»، ترجمه مصطفوى، تهران، علمية اسلاميه، چاپ اوّل، ١٣٦٩، ج ٣، ص ٢٢.
[١٦]. همان، ترجمه كمرهاى، ج ٣، ص ٢٧١.
[١٧]. همان، ترجمه مصطفوى، همان، ج ٢، ص ٣٠٤.
[١٨]. همان، ترجمه كمرهاى، ج ٣، ص ١٥٥.
[١٩]. همان، ترجمه مصطفوى، ج ٣، صص ٢٦٠- ٢٦١.
[٢٠]. همان، ج ٣، ص ٣٤٠.
[٢١]. همان، ج ٤، صص ١٨٧- ١٨٨.
[٢٢]. كلينى، محمّدبن يعقوب، الروضة من الكافى، ترجمه رسولى محلاتى، تهران، چاپ اوّل، ١٣٦٤، ج ٢، ص ١٥.
[٢٣]. مجلسى، محمّدباقر، «آسمان و جهان» (ترجمه كتاب السماء و العالم بحار الأنوار، ج ٥٤)، تهران، اسلاميه، چاپ اوّل، ١٣٥١، ج ٣، ص ١٥٧.
[٢٤]. ابنبابويه، محمّدبن على، «فضائل الشّيعه»، ترجمه توحيدى، تهران، چاپ سوم، ١٣٨٠، ص ١٠٥.
[٢٥]. همان، ص ٨٩.
[٢٦]. كلينى، محمّدبن يعقوب، همان، ج ٣، ص ٣٤٥.
[٢٧]. همان، ج ٣، ص ٣٤٧.
[٢٨]. همان، ج ٣، ص ٢٤١.
[٢٩]. همان، ج ٣، صص ٧٧- ٧٨.
[٣٠]. همان، ترجمه كمرهاى، ج ٣، صص ١٥١- ١٥٣.