ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - مردم همه چارپايند؛ الّا مؤمنان
طرف خدا عزّوجلّ تبليغ مىكنيم و براى آن محلّى و اهلى و حاملى دريافت نمىكنيم كه آن را تحمّل كنند و بفهمند تا خدا براى آن مردمانى را بيافريند از همان گلى كه محمّد و خاندان و ذريه او را آفريده است و آنها را از فضل و رحمت خود چنان بسازد كه محمّد و ذريه او را ساخته و ما به آنها آنچه را دستور داشتيم، تبليغ كرديم و آن را پذيرفتند و تحمّل كردند و فهميدند و آن اسرار علم الهى از ما به آنها رسيد و پذيرفتند و فهميدند و نام ما را شنيدند و دل به معرفت و حديث ما دادند و اگر نبود كه از آن آفريده شده بودند، مسلّماً چنان نبودند. نه به خدا! آن را تحمّل نمىكردند و نمىفهميدند.»
سپس فرمودند: «به راستى خدا مردمانى را براى دوزخ آفريده و براى آتش و ما دستور داشتيم به آنها تبليغ كنيم و تبليغ كرديم به آنها و به دل آنها نچسبيد و دلشان از آن نفرت كرد و آن را به ما برگردانيدند و متحمّل آن نشدند و آن را دروغ شمردند و گفتند: جادوگر و دروغگو [ييم] و خدا مهر بر دل آنها نهاد و آن را از يادشان برد. سپس زبانشان را به بعضى از بيان حق باز كرد و آن را به زبان مىگويند؛ ولى در دل باور ندارند تا بدين وسيله، از اولياى خدا و اهل طاعتش دفاع شود و اگر چنين نبود، خدا در زمين خود، پرستش نمىشد.
ما دستور يافتيم كه از آنها نهان داريم و كتمان كنيم، شما هم نهان كنيد از آنها كه خدا دستور داده است به صرف نظر از آن و پنهان كنيد از آنها كه خدا دستور داده است به ستر و كتمان از او.»
راوى مى مىگويد: سپس دست برداشتند و گريستند و فرمودند: «بار خدايا! اينان جمعى اندكند آنها را در زندگى و مرگ ما شريك گردان و دشمن خود را بر آنها مسلّط مكن تا ما را به مرگ آنان داغدار كنى؛ زيرا اگر داغ آنها را به دل ما گذارى، تو هرگز در زمين خود پرستيده نشوى و رحمت و درود فراوان بر محمّد و آلش.»[١]
خلقت شيعيان از درخت مُزن
امام صادق (ع) فرمودند: «در بهشت درختى است كه مُزْن نام دارد، چون خدا خواهد مؤمنى بيافريند، قطرهاى از آن بچكاند. آن قطره به هر سبزى و ميوهاى كه برسد و مؤمن يا كافرى از آن بخورد، خداى عزّوجلّ از صلب او مؤمنى خارج كند.»[٢]
تبديل سيئات به حسنات فقط براى شيعيان اميرمؤمنان (ع)
امام صادق (ع) فرمودند: «به راستى رسول خدا (ص) فرموده است: «خدا امّت مرا در عالم طينت، برايم مجسّم كرد و نام آنها را به من آموخت، چنانچه نامها همه را به آدم (ع) آموخت. پرچمداران به من گذر كردند و من براى على و شيعيانش آمرزش خواستم. به راستى پروردگارم درباره شيعه على (ع) به من يك وعده داد» عرض شد: يا رسول الله آن چيست؟ فرمودند: «آمرزش براى هر كس از آنها كه ايمان دارد و هيچ گناه صغيره و كبيره از آنها به جا نگذارد و از آنِ آنها است كه گناهان به حسنه تبديل شوند.»[٣]
همه هلاك مىشوند، جز شيعيان
ابو عبيده حذاء مىگويد: از امام باقر (ع) راجع به استطاعت و گفتار مردم در آن باره پرسيدم. حضرت اين آيه را تلاوت نمودند: «مردم پيوسته مختلف خواهند بود (از لحاظ عقيده)، جز آنكه را پروردگارت ترحّم كند (و به راه حق هدايتش فرمايد) و ايشان را براى ترحّم آفريده است.»
آنگاه فرمودند: «اى ابا عبيده! مردم در رسيدن به قول حق مختلفند و همگى در هلاكتند. من عرض كردم: خدا مىفرمايد «جز كسى را كه پروردگارت ترحّم كند؟» فرمودند: «آنها شيعيان ما هستند و خدا آنها را براى رحمتش آفريده است، از اينرو فرمودند: «ايشان را براى ترحّم آفريد»؛ يعنى براى اطاعت امام آفريد و امام، همان رحمتى است كه خدا مىفرمايد: «رحمت من همه چيز را فرا گرفته است.» آن رحمت، علم امام است و علم امام كه مأخوذ از علم خداست، همه چيز را فراگرفته است. آنها شيعيان ما هستند.»[٤]
جهان، مال اهل بيت (ع) و شيعيانشان
يونسبن ظبيان يا مُعَلّىبن خُنيس مىگويد: به امام صادق (ع) گفتم: شما از اين زمين چه داريد؟ لبخندى زدند و فرمودند: «به راستى خداى تبارك و تعالى، جبرئيلش را فرستاد و به او فرمان داد تا با انگشت بزرگ خود هشت نهر در زمين ببرد كه از آنها است سيحان و جيحان (جيحون) كه نهر بلخ است و خشوع و آن نهر شوش است و مهران و آن نهر هند است و نيل مصر و دجله و فرات، آنچه آب خورد يا آب داده شود، همه از ما است و هرچه از ما است، از آنِ شيعيان ما است و دشمن ما از آن بهرهاى ندارد؛ جز آنچه به زور ربايد و دوست ما در وسعتى پهن بر اين و آن است؛ يعنى ميان آسمان و زمين.» سپس اين آيه را خواندند: «بگو از آن كسانى است كه گرويدند در زندگانى دنيا (ولى از آنها به زور گرفته شده) و خالص است (براى آنها) در روز قيامت (بىزور بردن و غصب از آنها).»[٥]
صفات مؤمن وصف ناشدنى است
مالك جهنى مىگويد: امام باقر (ع) فرمودند: «اى مالك! گمان مبر كه شما شيعيان در باره ما مبالغه مىكنيد. همانا خدا را نتوان وصف كرد و چنانكه خدا را نتوان وصف كرد، ما را نيز نتوان وصف نمود و چنانكه ما را نتوان وصف نمود، مؤمن را نيز نتوان وصف نمود؛ زيرا مؤمن با مؤمن ملاقات مىكند و به او دست مىدهد.، پس همواره خدا به آنها توجّه فرمايد و گناهان از رخسارشان، مانند برگ درخت فرو ريزد تا از يكديگر جدا شوند. پس چگونه وصف كسى كه چنين باشد توان كرد.»[٦]
مردم همه چارپايند؛ الّا مؤمنان
كامل تمّار مىگويد: شنيدم امام باقر (ع) مىفرمودند: «مردم، همگى مانند چهارپايانند» (اين جمله را سه بار تكرار مىكردند)، سپس مىفرمودند: «جز اندكى از مؤمنان و مؤمن غريب است» (اين جمله را هم سه بار مىفرمودند).»[٧]