ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٦ - منافع وجودى امام
ادامه كار سازمانها و به منظور تعقيب هدف، وجود رهبرى لازم است. هرگاه اين رهبر در دل اجتماع باشد، وجود و مداخلهاش در رهبرى و گردش تشكيلات و سازمانها لازم و ضرورى خواهد بود؛ ولى هرگاه كه رهبر به عللى محبوس، يا تبعيد و دور افتاده، يا مريض و بيمار باشد، وجود او براى پيگيرى امور اجتماع و افراد، كافى خواهد بود؛ زيرا باز مردم به اميد آن رهبر، دست به دست هم داده، كارها را ادامه مىدهند.
بهترين شاهد بر اينكه وجود رهبر، حافظ نظام و نگاه دارنده مكتب و مايه تشكّل پيروان اوست، ماجراى نبرد احد است. در جنگ احد، به طور اشتباه يا از روى غرض ورزى، ندايى در قلب لشكر بلند شد:
«ألا قد قتل محمّد؛ محمد كشته شد.»
اين خبر ناگوار، زمانى در ميان مسلمانان منتشر شد كه آنان مشغول دفاع از تجاوز و تعدّى مهاجمان بودند. وقتى شايعه مرگ رهبر قوّت گرفت، نظام و پيوستگى آنان چنان گسسته گرديد كه هر كدام به گوشهاى فرار كرده و دست از نبرد كشيدند و گروهى به فكر پيوستن به لشكر دشمن افتادند؛ امّا هنگامى كه خبر قتل پيامبر تكذيب شد، لشكر از هم پاشيده، بار ديگر به دلگرمى وجود رهبر از نقاط مختلف دور پيامبر (ص) گرد آمده و نبرد و دفاع را از سر گرفتند. خداوند در قرآن كريم، اين حقيقت را به خوبى بيان فرموده است:
«وَما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ؛[١]
با اين توضيح، درباره امام زمان (ع) بايد گفت: آيا اعتقاد به وجود امام حى و حاضر، ناظر، مستعدّ و آماده براى نهضت، هر موقعى كه خدا بخواهد، در حفظ وحدت جمعيت و تشكيلات، به ويژه آماده كردن افراد براى نهضت و قيام بر ضدّ جور، استبداد و خودكامگى و افسانهپرستى و تفرقه اندازى مؤثّر نيست؟
هرگاه جمعيتى معتقد شود كه رهبر آنان در قيد حيات و زندگى بوده و پيوسته منتظر فرمان الهى است كه از پس پرده غيبت بيرون آيد، به طور مسلّم نااميد نمىشود، وحدت كلمه خود را از دست نمىدهد و در حفظ مكتب خويش مىكوشد.
٢. اميرمؤمنان (ع) در نهج البلاغه براى خدا دو نوع حجّت معرفى مىنمايند: يكى حاضر و آشكار و ديگرى غايب و ناپيدا. آنجا كه مىفرمايد:
«پروردگارا، روى زمين هيچ گاه از حجّتهاى تو خالى نمىماند، حجّتهايى كه گاهى مرئى و آشكار و گاهى از بيم مردم پنهان است، تا دلايل آئين الهى محو و نابود نشود.»[٢]
مقصود امام على (ع) از «حجّت خائف و مغمور» كيست؟ آيا جز آن پيشواى معصوم است كه بر اثر نبودن شرايط مساعد، در پس پرده غيبت به سر مىبرد تا روزى كه جهان براى قيام و نهضت او آماده گردد؟
پس از آگاهى از اين دو نوع حجّت، به ذكر نام گروهى از اولياى الهى كه آنان يا غايب و پنهان بوده و با اين حال هدايت مىكردند يا به صورت مستتر به سازندگى افراد اشتغال داشتند يا اينكه نبى و ولى بودند، ولى منتظر آن بودند كه فرمان حق رسيده و سپس انجام وظيفه كنند، مىپردازيم:
الف) معلّم موسى (ع) كه در اخبار به نام «خضر» معرفى شده است؛
ب) پيامبر گرامى اسلام (ص) كه سه سال از طريق فردسازى هدايت مىكرد؛
ج) حضرت موسى (ع) در مدّت غيبت چهل روزه؛
د) حضرت يونس (ع) كه مدّتها در شكم نهنگ، پنهان از ديدگان به سر مىبرد.