ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٩ - امام و انبياء
زنش در حالى كه ايستاده بود، بخنديد، پس او را به اسحاق بشارت داديم. (سارا) گفت: آيا مىشود من بزايم در حالى كه پيرزنى هستم و اين شوهرم پير (مردى) است. همانا اين چيز شگفتى است.[١]
به ولادت حضرت قائم (ع) نيز بعد از آنكه مردم از ولادت ايشان مأيوس شدند، بشارت داده شد. چنان كه عيسى بن الشيخ (يا مسيح) مىگويد:
امام حسن عسكرى (ع) با ما وارد زندان شدند. من در حقّ ايشان معرفت داشتم. به من فرمودند: «تو شصت و پنج سال و يك ماه و دو روز عمر دارى.»
كتاب دعايى همراه من بود كه در آن تاريخ ولادتم نوشته شده بود، وقتى به آن نگريستم، ديدم همانطور است كه آن حضرت فرمودند. سپس فرمودند: «آيا اولاد دارى؟» عرض كردم: نه. دست به دعا برداشتند كه: «خدايا! فرزندى به او روزى كن كه بازوى او باشد كه فرزند، چه خوب بازويى است!» سپس به اين بيت از شعر متمثّل شده و گفتند:
هركه بازويى داشته باشد، حقوق پايمال شده خود را به دست مىآورد، ذليل آن كسى است كه بازويى نداشته باشد.»
به آن حضرت عرض كردم: آيا شما فرزندى داريد؟
فرمودند: «آرى به خدا سوگند! براى من فرزندى خواهد بود كه زمين را از قسط و عدل پر مىكند؛ امّا الآن فرزندى ندارم.» سپس (به اين اشعار متمثّل شده) فرمودند:
«شايد روزى فرا رسد كه تو ببينى كه فرزندانم، همچون شيرانى در كنارم نشستهاند.»
به راستى تميم پيش از آنكه فرزندان زيادى را به دنيا آورد، روزگارى دراز در ميان مردم تنها بود.»[٢]
١٠. شباهت به حضرت لوط (ع)
فرشتگان بر حضرت لوط (ع) نازل شدند.
«قالوا يا لوط إنّا رسل ربّك لن يصلوا إليك؛[٣]
گفتند: اى لوط! همانا ما فرستادگان پروردگارت هستيم. هرگز- دست آزار- آنان به تو نمىرسد.»
فرشتگان براى يارى حضرت قائم (ع) خواهند آمد و كنيز حضرت ابومحمّد (امام عسكرى) (ع) مىگويد:
«وقتى سيد- يعنى حضرت حجّت (ع)- متولّد شدند نور درخشنده اى ديد كه از آن حضرت آشكار شد و تا افق آسمان رفت و پرندگان سفيدى را ديد كه از آسمان فرود مىآيند و بالهاى خود را بر سر و صورت و بدن ايشان مىكشند، سپس پرواز مىكنند. وقتى به حضرت ابومحمّد (ع) اين مطلب را گفتيم، خنديده و فرمودند: «اينها فرشتگانى هستند. آمدهاند تا به اين مولود تبرّك جويند و اينها ياران او خواهند بود، هنگامى كه قيام مىكند.»[٤]
و همچنين از شباهتهاى حضرت قائم (ع) به حضرت لوط اين است كه لوط (ع) از بلاد فاسقان بيرون رفت؛ حضرت قائم (ع) نيز از بلاد فاسقان بيرون رفتند.
١١. شباهت به حضرت يعقوب (ع)
«وَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ؛[٥]
يعقوب (ع)، خداوند- پس از مدّتى طولانى- تفرّقش را جمع فرمود. حضرت قائم (ع) نيز، خداوند پريشانى و تفرّق آن حضرت (ع) را پس از مدّتى طولانىتر جمع خواهد ساخت. يعقوب (ع) براى يوسف آنقدر گريست تا اينكه چشمانش از اندوه سفيد شد؛ در حالى كه خشم خود را فرو مىبرد.»
حضرت قائم (ع) نيز براى جدّشان، حضرت حسين (ع) گريستند، و در «زيارت ناحيه» فرمودهاند:
«به جاى اشك بر تو خون مىگريم.»
يعقوب (ع) منتظر فرج بود و مىگفت:
«لاتَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ؛[٦]
حضرت قائم (ع) نيز منتظر فرج مىباشند؛ چنان كه روايات فراوانى شاهد بر اين معنى است.»
١٢. شباهت به حضرت يوسف (ع)
١- ١٢. يوسف (ع) زيباترين اهل زمان خود بود.
حضرت قائم (ع) نيز زيباترين اهل زمان خود مىباشند.
٢- ١٢. «فَلَمَّادَخَلُوا عَلَيْهِ قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ؛[٧]
حضرت يوسف (ع) مدّتى طولانى غايب شد تا اينكه برادران بر او داخل شدند. پس آنها را شناخت؛ در حالى كه آنها آن حضرت را نشناختند.»
حضرت قائم (ع) نيز از خلق غائب شده؛ در عين حالى كه در ميان آنها راه مىروند و آنان را مىشناسند؛ ولى آنها ايشان را نمىشناسند.
٣- ١٢. يوسف (ع) خداوند امرش را يك شبه اصلاح فرمود، كه پادشاه «مصر» آن خواب را ديد.
حضرت قائم (ع) نيز خداوند متعال امر آن حضرت (ع) را در يك شب اصلاح مىفرمايد، پس در آن يك شب ياران حضرتش را از بلاد دور جمع مىكند.
امام باقر (ع) مىفرمايند:
«در صاحب اين امر شباهتى (سنّتى) از يوسف (ع) هست و آن اينكه خداوند عزّ و جل در يك شب امر او را اصلاح مىفرمايد.»[٨]
و از پيغمبر اكرم (ص) مروى است كه فرمودند:
«مهدى از ما اهل بيت است، خداوند امر او را در يك شب اصلاح مىكند.»[٩]
٤- ١٢. يوسف (ع) دچار زندان شد و گفت:
«رَبِّالسِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ؛[١٠]
[يوسف] گفت: پروردگارا! زندان براى من دوست داشتنىتر است از آنچه مرا به آن مىخوانند و اگر نيرنگ آنان را از من بازنگردانى به