ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - سرگذشت شگفت انگيز خضر و موسى (ع)
فوق نازل شد. در ماجراى موسى و خضر (ع) يا به تعبير ديگر عالم و دانشمند زمانش، به صحنه شگفتانگيزى برخورد مىكنيم كه نشان مىدهد؛ حتّى يك پيغمبر اولواالعزم كه آگاهترين افراد محيط خويش است، باز دامنه علم و دانشش در بعضى از جهات محدود است و به سراغ معلّمى مىرود كه به او درس بياموزد. او هم درسهايى كه هر يك از ديگرى عجيبتر است، به او ياد مىدهد و چه نكتههاى بسيار مهمّى كه در مجموعه اين داستان نهفته شده است. در نخستين آيه مىگويد:
«به خاطر بياور هنگامى كه موسى به دوست و همراه خود گفت من دست از طلب برنمىدارم تا به «مجمع البحرين» برسم، هر چند مدّتى طولانى به راه خود ادامه دهم. سرانجام موسى و همسفرش از محلّ تلاقى دو دريا «مجمع البحرين» گذشتند، طول سفر و خستگى راه، گرسنگى را بر آنها چيره كرد، در اين هنگام موسى به خاطرش آمد كه غذايى به همراه آوردهاند، به يار همسفرش گفت: غذاى ما را بياور كه از اين سفر، سخت خسته شدهايم».
و معنايش اين است: بعد از آنكه از «مجمع البحرين» گذشتند، موسى (ع) به جوان ملازم خود فرمود تا چاشتشان كه همان ماهىاى بوده كه با خود برداشته بودند، بياورد؛ زيرا از مسافرت خود خسته شده و به تجديد نيرو نيازمند شدهاند. به هر حال اين جمله نشان مىدهد كه موسى و يوشع (ع) راهى را پيمودند كه عنوان سفر بر آن اطلاق مىشد؛ ولى همين تعبيرات نشان مىدهد كه اين سفر چندان طولانى نبوده است. در اين هنگام، همسفرش به او خبر داد كه:
«به خاطر دارى هنگامى كه ما به كنار آن صخره پناه برديم (و استراحت كرديم) من در آنجا فراموش كردم جريان ماهى را بازگو كنم و اين شيطان بود كه ياد آن را از خاطر من برد و ماهى راهش را به طرز شگفتانگيزى در دريا پيش گرفت؛ قالَ أَ رَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانِيهُ إِلَّا الشَّيْطانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَ اتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَباً».
در ادامه داستان از آنجا كه اين موضوع، به صورت نشانهاى براى پيدا كردن آن عالم بزرگ بود، «موسى گفت: اين همان چيزى است كه ما مىخواستيم» و به دنبال آن مىگرديم (ذلِكَ ما كُنَّا نَبْغِ) و در اين هنگام آنها از همان راه بازگشتند؛ در حالى كه پىجويى مىكردند.» (فَارْتَدَّا عَلى آثارِهِما قَصَصاً).