ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٣ - آثار و نتايج اعمال حضرت خضر (ع)
سوگند تو محبوبترين مردم نزد منى و محبوبترين ياران پدرم اعمّ از زندگان و مردگان تويى، تو برترين كشتىهاى اين درياى خروشانى و پشت سر تو پادشاه ستمگر غاصبى است كه دقيقاً مراقب عبور كشتىهاى سالمى است كه از اين اقيانوس هدايت مىگذرد تا آنها را غصب كند، رحمت خدا بر تو باد در حال حيات و بعد از ممات».
٦) اعتراف به واقعيتها و موضعگيرى هماهنگ با آنها درس ديگرى است كه از اين داستان مىآموزيم. هنگامى كه موسى (ع) سه بار به طور ناخواسته گرفتار پيمانشكنى در برابر دوست عالمش شد، به خوبى دريافت كه ديگر نمىتواند با او همگام باشد و با اينكه فراق اين استاد براى او سخت ناگوار بود، در برابر اين واقعيت تلخ، لجاجت به خرج نداد و منصفانه حق را به آن مرد عالم داد، صميمانه از او جدا شد و برنامه كار خويش را پيش گرفت؛ در حالى كه از همين دوستى كوتاه گنجهاى عظيمى از حقيقت اندوخته بود. انسان نبايد تا آخر عمر مشغول آزمايش خويش باشد و زندگى را به آزمايشگاهى براى آيندهاى كه هرگز نمىآيد، تبديل كند. هنگامى كه چند بار مطلبى را آزمود، بايد به نتيجه آن گردن نهد.
٧) آثار ايمان پدران براى فرزندان: خضر به خاطر يك پدر صالح و درستكار، حمايت از فرزندانش را در آن قسمتى كه مىتوانست، بر عهده گرفت؛ يعنى فرزند در پرتو ايمان و امانت پدر مىتواند سعادتمند شود و نتيجه نيك آن عايد فرزند او هم بشود. در پارهاى از روايات مىخوانيم آن مرد صالح، پدر بلاواسطه يتيمان نبود؛ بلكه از اجداد دورش محسوب مىشد (آرى چنين است تأثير عمل صالح). از نشانههاى صالح بودن اين پدر همان است كه او گنجى از معنويت و اندرزهاى حكيمانه براى فرزندان خود به يادگار گذارد.
٨) كوتاهى عمر به دليل آزار پدر و مادر: جايى كه فرزندى به دليل آنكه در آينده پدر و مادر خويش را آزار مىدهد و در برابر آنها طغيان و كفران مىكند يا آنها را از راه الهى به در مىبرد، مستحقّ مرگ باشد. چگونه است حال فرزندى كه هم اكنون مشغول به اين گناه است؟ آنها در پيشگاه خدا چه وضعى دارند؟ در روايات اسلامى پيوند نزديكى ميان كوتاهى عمر و ترك صله رحم (مخصوصاً آزار پدر و مادر) ذكر شده است.
٩) مردم دشمن آنند كه نمىدانند! بسيار مىشود كه كسى درباره ما نيكى مىكند؛ امّا چون از باطن كار خبر نداريم، آن را دشمنى مىپنداريم و آشفته مىشويم، مخصوصاً در برابر آنچه نمىدانيم كم صبر و بىحوصله هستيم، البتّه اين يك امر طبيعى است كه انسان در برابر امورى كه تنها يك رو يا يك زاويه آن را مىبيند، ناشكيبا باشد؛ امّا داستان فوق به ما مىگويد، نبايد در قضاوت شتاب كرد، بايد ابعاد مختلف هر موضوعى را بررسى نمود. در حديثى از اميرالمؤمنين، على (ع) مىخوانيم: «مردم دشمن آنند كه نمىدانند.» و بنا بر اين هر قدر سطح آگاهى مردم بالا برود، برخورد آنها با مسائل منطقىتر خواهد شد و به تعبير ديگر زيربناى صبر، آگاهى است!. البتّه موسى از يك نظر حق داشت، ناراحت شود؛ زيرا او مىديد در اين سه حادثه تقريباً بخش اعظم شريعت به خطر افتاده است. در حادثه اوّل، مصونيت اموال مردم، در حادثه دوم، مصونيت جان مردم و در حادثه سوم، مسائل حقوقى يا به تعبير ديگر، برخورد منطقى با حقوق مردم، بنا بر اين تعجّب ندارد كه آن قدر ناراحت شود كه پيمان مؤكّد خويش را با آن عالم بزرگ فراموش كند؛ امّا همين كه از باطن امر آگاه شد، آرام گرفت و ديگر اعتراضى نكرد و اين خود بيانگر آن است كه عدم اطّلاع از باطن رويدادها چه اندازه نگرانكننده است.
پىنوشتها:
[١]. سوره كهف (١٨)، آيه ٦٦.
[٢]. سوره بقره (٢)، آيه ٢١٦.
[٣]. سوره كهف (١٨)، آيه ٧٩.