ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥١ - امام زين العابدين (ع) و حضرت خضر (ع)
همانگونه كه او گفت تو خليفه چهارم هستى؛ زيرا اوّلين خليفه، آدم (ع) است. و دومين خليفه داوود (ع) است و سومين خليفه هارون، برادر موسى (ع) است كه خليفه موسى شد و خداوند در (آيه ٣ سوره توبه) مىفرمايد: «و اين اعلامى است از طرف خدا و رسولش بر عموم مردم در روز حجّ اكبر (عيد قربان) كه خداوند و پيامبرش از مشركان بيزار است.» اى على! ابلاغ كننده برائت از مشركان از جانب خدا و رسولش تو هستى و تو وصّى و وزير من مىباشى و دين مرا ادا مىكنى .... پس تو چهارمين خليفه مىباشى؛ چنانكه آن شخص با اين عنوان بر تو سلام كرد. آيا مىدانى او چه كسى بود؟ او برادرت خضر (ع) بود.»
نورانيت دل
خضر نبى (ع) در محضر امام حسن مجتبى (ع) حاضر شد و سؤالاتى را با وى در ميان نهاد و از جمله پرسيد: چرا آدمى گاهى مطالبى را كه مىداند، به ياد نمىآورد؟
امام (ع) پاسخ فرمودند: «قلب بشر بر حق استوار است و با حق عجين گشته و روى حق حجاب نهاده شده است، پس اگر بر محمّد و آل محمّد سلام و درود كامل بفرستد، قلب او نورانيت خاصّى پيدا مىكند و آنچه كه از ياد برده، دوباره به خاطرش مىآيد. اگر صلوات بر محمّد و آلش نفرستد يا آنكه صلوات ناقص بفرستد، آن حجاب همچنان بر روى حق برقرار خواهد بود و در اين صورت است كه انسان آنچه را كه به ياد دارد نيز فراموش مىكند.»[١]
تسليت به اهل بيت (ع)
ايشان پس از رحلت پيامبر خدا (ص) به در خانه اهل بيت (ع) آمده و به آنان تسليت مصيبت رسول خدا (ص) را گفت و همچنين ايشان پس از شهادت مولى الموحّدين، اميرالمؤمنين (ع) با شتاب در حالى كه لا اله الّا الله مىگفت، خود را به در خانه على (ع) رسانده و مىگفت:
«خداى تو را رحمت كند، اى اباالحسن تو اوّلين فردى بودى كه به اسلام گرويدى و از نظر ايمان خالصترين آنها و از همه يقينت به خدا شديدتر و بيشتر از همه، از خدا ترس داشتى ... على تو همانند كوهى بودى كه هرگز بادها و طوفانها او را از جاى تكان ندهد.»
ابن عبّاس گويد: همگان سكوت كردند تا سخنانش تمام شد، سپس خود گريه كرد و ياران رسول خدا را به گريه انداخت. سپس به دنبالش گشتند؛ ولى او را نيافتند.
حضرت خضر (ع) پس از شهادت امام حسن (ع) در گوشهاى از «مسجدالحرام» در مصيبت آن حضرت اشعارى سوزناك مىخواند. ابن عبّاس گويد: روزى كه امام حسين (ع) به شهادت رسيد، صدايى از گوشه خانه به گوشمان رسيد كه مىگفت:
|
اصبروا آل الرّسول، |
قتل الفرخ النحول، |
|
|
نزل الروح الامين، |
ببكاء و عويل؛ |