ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٩
جز مقلّد بىچون و چراى غرب بودن.
آيا تاكنون انديشيدهايم كه چگونه مىشود كشورى كه سابقه هفت هزار ساله در زمينه طب و پزشكى دارد اسير سياستهاى ديكته شدهاى باشد كه اگر هم حرفى براى گفتن داشته باشند، ذرهاى از اقيانوس بىكران علم آباء و اجدادى ما نمىشود. يادآورى اين نكته ضرورى است كه پيشرفت غرب در اين زمينهها مرهون دسترنج دانشمندان از پدران ما هستند كه در زمان حكومتهاى ستمشاهى با برنامهريزى دقيق به تاراج رفتهاند و هم اكنون كه تنها ذرهاى از اين دسترنج كشف شده و مورد استفاده قرار گرفته مىبينيم تحولات شگرفى را در دنياى- به اصطلاح- متمدن غرب پايهريزى كرده است.
ما منكر گسترش دانش بشرى نيستيم، امّا آيا اين دانشى كه اينان دم مىزنند به راستى در جهت خدمت به انسان است يا نابودى او؟ آيا علمى كه هدفى جز استثمار و به نابودى كشيدن انسانها ندارد شايسته فراگيرى و آموزش است؟ مدّعيان براى ما روشن كنند كه اين علم پزشكى جديد در كدام عرصه درمانى توانسته است بيمارىها را ريشه كن كند؟ هر روزه شاهد آن هستيم كه تعداد بىشمارى از بيماران براى درمان به مراكز پزشكى مراجعه مىكنند، امّا نه تنها درمان قطعى نمىشوند بلكه آسيبهاى ناشى از عوارض داروهاى مصرفى باعث شده كه بيمار هميشه در حال مراجعه به پزشك باشد و دردها يكى پس از ديگرى جان بيمار را در مىنوردد تا جايى كه رمقى براى ادامه زندگى در او باقى نمىماند.
آيا در زمانهاى دور كه حكماى ما به امر طبابت اشتغال داشتند نيز بدين گونه بوده است؟ با كمى مطالعه و پرسش از بزرگان خود به راحتى مىتوان دريافت كه در گذشته حكيم، تنها با تدبير و گاهى از طريق اصلاح تغذيه و بدون عوارض بيمار را به طور كامل مداوا مىكرد و اين چيزى نيست كه بر كسى پوشيده باشد، امّا متأسفانه امروز از طريق رسانه چنين القا مىشود كه طبّ سنتى در درمان بيمارىها حرفى براى گفتن نداشت و تنها در سايه پيشرفت و رويكرد جامعه ما به پزشكى وارداتى بود كه توانستيم بيمارىها را علاج كنيم. سريال تلويزيونى «روزگار قريب» كه چندى پيش از سيما پخش شد در رويكردى تأمل برانگيز سياستى را دنبال مىكرد كه نتيجهاى جز انكار علم و تمدن بزرگانمان به همراه نداشت. شخصيت دكتر قريب كه يكى از پزشكان خبره بودند، براى ما بسيار ارزشمند است امّا آيا صحيح است در جريان معرفى سير زندگى يك شخصيت بزرگ، علوم ارزشمند و ميراث دانشمندان خود را به سخره بگيريم؟
برنامه ديگر كه باز اين سياست استعمارى را دنبال مىكرد، سريال «پرستاران» بود كه باز از سيما پخش شد. در اين سريال به بينندگان چنين القا مىشد كه انسان هميشه و در همه حال نيازمند مراجعه به مراكز پزشكى است؛ يعنى انسان سالم يافت نمىشود. البته بر اساس برنامههاى غذايى كه غرب براى ما طراحى كرده است انسان سالم واقعاً يافت نمىشود. امّا آيا انسانى كه مىخواهد خود را از چاه بيرون بكشد به چاله مىرود؟ آيا اين معالجهها در ادامه روند القاى دوباره بيمارى به جان بيمار نمىباشد؟ آيا ما تنها براى دوره كوتاه سلامتى به پزشك نيازمنديم؟ پس انسان كى سلامت كامل خود را باز خواهد يافت؟
مگر نشنيدهايم كه در زمان رسول اكرم (ص) به دليل عمل به دستورات اسلام پزشكان از نبود بيمار گلهمند بودند. پس چرا به آن همه علم و دانش كه از بروز بيمارىها ما را مصون مىدارند كمترين توجهى نمىكنيم؟ مطلب ديگر اينكه در اين برنامه به گونهاى پزشكى امروزى را مسلّم و بدون خدشه معرفى مىنمايد كه حتى در ذهن بيننده جايى براى ايجاد ترديد نسبت به آن باقى نمىگذارد، امّا آيا پزشكى امروز چنين جايگاهى كه ما براى آن ساختهايم مىتواند داشته باشد؟ آيا جايى براى كنكاش در هويت واقعى صهيونيسم جهانى كه نقاب سازمان بهداشت را به چهره زده و با حالتى دلسوزانه نگران وضع بهداشتى جهان است، باقى نيست؟ آيا زمان آن فرا نرسيده است كه به خود بياييم و قدرى درباره آنچه بر سر ما مىآورند تفكر نماييم؟ تا كى بايد مقلّد چشم و گوش بسته باقى بمانيم؟