ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥١ - درسى كه اربعين به ما مى دهد
خود وفا نخواهيد كرد، چنانكه وفا نكرديد با كسى كه از من بهتر بود».
حضرت مردى به نام حَكَم از قبيله كَنده را با چهارهزار نفر بر سر راه معاويه فرستاد كه در منطقه انبار توقف كند تا فرمان حضرت به او برسد. در مقابل، معاويه نامهاى براى حكم فرستاد و در آن نوشت: اگر به سوى من بيايى، ولايتى از ولايتهاى شام را به همراه پانصدهزار درهم به تو خواهم داد و درهمها را نيز برايش فرستاد. حكم كه چشمانش از برق سكهها كور و گوشهايش از شنيدن خبر رياست، كر شده بود، با دويست نفر از نزديكانش به سوى معاويه شتافت. وقتى خبر به امام رسيد، حضرت مردى از قبيله بنى مراد را با چهارهزار نفر روانه انبار كرد و از او پيمان گرفت تا خيانت نكند، ولى او نيز با پنج هزار درهم و وعده رياست، به سوى معاويه شتافت. حضرت اين بار عبيدالله بن عباس را به همراه قيس بن سعد و دوازده هزار نفر به جنگ معاويه فرستاد و خود براى تدارك قشون به سوى ساباط مدائن حركت كرد تا مردم آن وادى را نيز بيازمايد، ولى عبيدالله هم منصرف شد و به طمع هزار هزار درهم، شبانه به لشكر معاويه پيوست و قيس را تنها گذاشت. بر اين اساس، ديگر هيچ راهى براى حضرت باقى نمانده بود، جز اينكه با صلح، جان ياران خويش را حفظ كند و اين كار را نيز عملى كرد.
شيخ مفيد، در كتاب «ارشاد» خود، وضع روحى ياران امام حسن (ع) را به پنج دسته تقسيم كرده است:
١. يك دسته، از شيعيان امام حسن (ع) و پدرش، اميرمؤمنان على (ع) بودند.
٢. يك دسته، خوارج بودند كه هدفشان جنگ با معاويه بود و هدفى جز نابودى او نداشتند و به امام نيز بىعلاقه بودند.
٣. يك دسته، فتنهجو و فرصتطلب بودند و به طمع غنايم جنگى، به جبهه مىرفتند.
٤. يك عده در حال ترديد به سر مىبردند و حيران بودند كه چه بايد بكنند.
٥. برخى نيز پيرو قبيله و رئيس قبيله خود بودند و دين و ايمانى نداشتند، بلكه به ميل رؤساى قبايل خويش رفتار مىكردند. شايد يكى از مهمترين عوامل شكست امام (ع) و مجبور شدنشان براى پذيرفتن صلح، اين مسئله بوده باشد.
امام غريب و مظلوم ما پس از صلح مصلحتى خويش، سالها خون دل خورد، زجر كشيد و صبر كرد تا اينكه در صفر سال پنجاه هجرى، به مظلومانهترين شكل به دست نزديكترين فرد خانواده؛ يعنى همسرش، شربت شهادت نوشيد و به جدّ بزرگوار و پدر ارجمند و مادر گرامىاش پيوست.
پىنوشتها:
[١]. حاج شيخ عباس قمى (ره)، منتهى الآمال، ج ١، ص ٢٩٩.
[٢]. همان.
درسى كه اربعين به ما مىدهد ...
«درسى كه اربعين به ما مىدهد اين است كه بايد حقيقت و خاطره شهادت را در مقابل توفان تبليغات دشمن بايد زنده نگه داشت. ببينيد از اوّل انقلاب تا امروز، تبليغات عليه انقلاب و امام و اسلام و اين ملت چقدر پرحجم بوده است. چه تبليغات توفانى كه عليه جنگ به راه نيفتاد؛ جنگى كه دفاع و حراست از اسلام و ميهن و حيثيت و شرف مردم بود. ببينيد دشمنان، عليه شهداى عزيز كه جانشان؛ يعنى بزرگترين سرمايهشان را برداشتند و رفتند در راه خدا نثار كردند، چه كردند و مستقيم و غيرمستقيم با راديوها و روزنامهها و مجلهها و كتابهايى كه منتشر مىكردند، در ذهن آدمهاى سادهلوح در همه جاى دنيا چه تلقينى توانستند بكنند.
... دستگاه ظالم جبّار يزيدى، با تبليغات خود
حسين بن على (ع) را محكوم مىساخت و وانمود مىكرد حضرت حسين بن على (ع) كسى بود كه بر ضدّ دستگاه عدل و حكومت اسلامى و براى دنيا قيام كرده است. بعضى هم اين تبليغات دروغ را باور مىكردند. بعد هم كه حسين (ع) با آن وضع عجيب و با آن شكل فجيع، به وسيله دژخيمان در صحراى كربلا به شهادت رسيد، آن را يك غلبه و فتح وانمود مىكردند، امّا تبليغات صحيح دستگاه امامت، تمام اين بافتهها را عوض كرد. حق اينگونه است».[١]
اربعين، فقط روزى از روزهاى سال نيست، بلكه آيينهاى است دربرابر چشمان ميليونها انسان متعهد كه در آن تصويرى از نهضت و قيام خونين محرّم نقش مىبندد. اربعين، روز باشكوهى است كه از خون حسين (ع)، حيات گرفت و نقطه آغاز تبليغ آرمان كربلا از طريق اشك شد؛ چرا كه در اين روز، نخستين مجلس عزادارى براى اباعبدبالله (ع) و تبليغ آرمان آن حضرت در كنار تربتش برپا شد.[٢]
پىنوشتها:
[١]. سخنان حضرت آيتالله العظمى خامنهاى (مدظلّه العالى)، برگرفته از: پايگاه مقام معظم رهبرى.
[٢]. برگرفته از: ابوالفضل بهشتى، فلسفه و عوامل جاودانگى نهضت عاشورا، ص ١٧٤.