ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٤ - ٢- ٢ نقش مردم در غيبت و استمرار آن
او بود] كه مىگفت: مىدانم. پس گواهى مىدهم كه على (ع) برپادارنده قرآن، [امام] مفترض الطاعة و حجت بر مردم پس از رسول خدا (ص) بود. هر آنچه او درباره قرآن بگويد حق است. آنگاه حضرت فرمود: خدايت رحمت كند».[١]
از اين مناظره نيز مىتوان دريافت كه كتاب الهى به تنهايى براى هدايت بشر كافى نيست و همواره بايد در ميان مردم كسى كه آشنا به كتاب خداست حضور داشته باشد تا با تبيين و تفسير آن كتاب، راه هدايت را به انسانها نشان دهد.
نياز هميشگى انسان به حجت خدا يا به تعبير كتابهاى روايى «اضطرار به حجت»، چنانكه گفته شد، به دليل نقشهاى بىبديل حجتهاى الهى در هدايت و رشد كمال انسان است. حجتهاى الهى در اعتقاد شيعه واليان امر، راهنمايان به سوى خدا، جايگاههاى علم الهى، مفسران وحى، پايههاى توحيد، مايههاى ثبات و پايدارى جهان، وسيلههاى نجات و رستگارى امت، معيارهاى تشخيص حق و باطل، بيان كننده حلال و حرام الهى و ... مىباشند.[٢]
البته نبايد از نظر دور داشت كه در برخى روايات به امكان بهرهمندى مردم از حجتهاى الهى در زمان غيبت سخن به ميان آمده است، همچنانكه مردم از خورشيد پشت ابر هم بهرهمند مىشوند. ولى روشن است كه هرگز بهرهمندى از حجتهاى الهى در زمان غيبت مانند بهرهمندى مستقيم از آنها نيست.
٢- ٢. نقش مردم در غيبت و استمرار آن
يكى ديگر از مبانى نظريه لزوم زمينهسازى براى ظهور امام مهدى (ع) توجه به نقش مردم در غيبت و استمرار آن است. براى روشن شدن اين نقش برخى از امورى را كه در روايات از آنها به عنوان فلسفه غيبت ياد شده است، بررسى مىكنيم:
الف) ستم پيشه بودن انسانها: از برخى روايات چنين برمىآيد كه علت يا فلسفه غيبت، ستمپيشه بودن انسانها بوده است. در روايتى كه از امام على (ع) نقل شده، در اين زمينه چنين آمده است: «بدانيد كه زمين از حجت خداى عز و جل خالى نمىماند، ولى گاهى خداوند به دليل ستم و اسرافى كه آفريدگان بر خودشان روا مىدارند، حجتش را از آنها مخفى مىدارد».[٣]
اين موضوع براى هر پژوهشگر تاريخ زندگانى ائمه دوازدهگانه شيعه (ع) مسلّم است كه هر چه از عصر امام على (ع) بيشتر فاصله مىگيريم، ميزان حضور امامان معصوم در متن وقايع جامعه كاهش مىيابد. فشار و تهديدهاى خلفاى جور از يك سو و نااهلى مردم زمانه از سوى ديگر نيز سبب مىشود كه روز به روز از تعداد ياران باوفا گرداگرد ائمه عصر كم شود و در نتيجه، ايشان، خود را در غربت و تنهايى بيشترى احساس كنند. به بيان ديگر، جامعه اسلامى روز به روز شايستگى خود را براى پذيرش امام معصوم بيشتر از دست داد تا جايى كه هر چه به عصر غيبت صغرا نزديكتر مىشويم، از ارتباط مستقيم ائمه با مردم و حضور عملى ايشان در جامعه كاسته مىشود.
اين نكته در زندگانى امام هادى (ع) و امام عسكرى (ع) به خوبى مشهود است. امام هادى (ع) حدود سى سال پيش از ميلاد امام عصر (ع)، رفته رفته ارتباط خود را با مردم زمان خويش كم كرد و جز با شمار اندكى از ياران خاص خود تماس نمىگرفت. امام عسكرى (ع) نيز در عصر خود بيشتر با نامهنگارى با ياران خود ارتباط