ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٥ - رحلت
عياش فيروز، ابواسماعيل مولى عبدالقيس البصرى.[١]
خدمتگزارى اهل بيت (ع)
شيخ طوسى در رجال، ابان را در شمار ياران امام سجّاد، امام باقر و امام صادق (ع) آورده[٢] و گفته كه او در عصر امام صادق (ع) رحلت كرده است. از ابان روايتهايى نيز از اين امامان برجاست.
ويژگىهاى اخلاقى ابان
ابن حبان مىگويد: «ابان از عابدان راستين بود و شب را تا صبح به عبادت مىگذراند و روزها روزه بود».[٣] ابن حجر نيز از ايوب نقل مىكند كه: «ما در طول عمر، او را به خوبى و نيكى مىشناختيم و برخى او را «طاووس قراء» نام نهادهاند».[٤]
ابان و راهيابى به مكتب اهل بيت (ع)
سليم بن قيس هلالى از ياران برگزيده اميرمؤمنان، على (ع) بود. پس از آنكه حجاج بن يوسف ثقفى در سال ٧٥ قمرى از سوى عبدالملك بن مروان حاكم عراق شد، حجاج در پى به دست آوردن و كشتن سليم بن قيس برآمد. پس سليم به سوى فارس فرار كرد و در آنجا به منزل ابان بن ابى عياش پناه برد. ابان تا آن روز فاسد مذهب بود.[٥]
ابان در آن روزها چهارده ساله بود و به خواندن قرآن اهتمام داشت. در اين ايام، سليم روايتهايى را كه از ام سلمه، سلمان، معاذ بن جبل و امام على (ع) شنيده بود، براى ابان بازگو مىكرد و اين ديدار سبب هدايت او به مكتب اهل بيت (ع) مىشود.[٦]
ابان، ميراثدار اسرار آل محمد (ص)
ابان مىگويد: پس از مدّتى كه با سليم بودم، مرگش فرا رسيد. مرا خواند و با من خلوت كرد و گفت: اى ابان! من با تو همنشينى كردم و از تو جز آنچه دوست داشتم، نديدم. نزد من نوشتههايى است كه از رجال موثّق شنيدهام و به دست خود نوشتهام. اگر مىتوانى، با من پيمان بند كه تا من زنده هستم، آن نوشتهها را به هيچ كس خبر ندهى و بعد از مرگ من، از آنها براى كسى نقل نكنى، مگر كسى كه مانند خود به او اطمينان داشته باشى. اگر هم برايت اتّفاقى پيش آمد، آنها را نزد كسى از شيعيان على بن ابى طالب (ع) كه به او اطمينان داشته باشى و صاحب دين و آبرو باشد، بسپارى. ابان گويد: من بر رعايت اين شرايط متعهد شدم و او نيز نوشتهها را به من تحويل داد و همه آنها را برايم خواند.[٧]
مسافرت به بصره
ابان بعد از آنكه كتاب را تحويل گرفت، نوشتههاى آن را خواند. برخى مطالب آن برايش روشن و فهميدنى نبود. پس روانه بصره شد و با حسن بصرى ديدار كرد و نوشتههاى سليم را به او نشان داد. او گفت: در ميان روايتها، اين كتاب چيزى جز حق نيست كه از سوى رجال موثّق شيعيان على بن ابى طالب و نيز از ايشان شنيدهام.[٨]
در حضور امام سجاد (ع)
ابان همان سال به سفر حج مشرّف شد و خدمت حضرت سجاد (ع) رسيد و كتاب سليم را به حضرت داد. حضرت آن را نگاه كرد و فرمود: «سليم راست گفته است، خدا او را رحمت كند. اينها روايتهاى ماست كه همه آنها نزد ما شناخته شده است».[٩]
كتاب سليم بن قيس هلالى، از كتابهاى معتبر و قديمى شيعه به شمار مىرود. كشّى نقل مىكند كه اين كتاب را ابان، بعد از امام سجاد (ع) به امام باقر (ع) داد و حضرت مطالب آن كتاب را تأييد كرد.[١٠] نعمانى بزرگ، محدث تشيع، درباره اين كتاب مىنويسد: «در ميان شيعه و همه اهل علم و راويان حديث ائمه اختلافى نيست كه كتاب سليم، از بزرگترين و عالىترين كتابهاى اصول شيعه است و مضامين و رهنمودهاى روايى آن را اهل علم و راويان حديث اهل بيت (ع) نقل كردهاند. چون همه سخنان اين كتاب، در اصل از پيامبر اعظم (ع)، اميرمؤمنان على (ع)، مقداد، سلمان فارسى و ابوذر است؛ اين كتاب، از كتابهاى مرجع و مورد اعتماد شيعه به شمار مىرود».[١١]
نويسنده «وسائلالشيعه» نيز كتاب سليم را از كتابهاى معتبر مىخواند كه نمونههايى بر ثبوت آن و درستى نسبتش به نويسنده برجاست و شكى در صحت انتساب آن نيست.[١٢]
كتاب سليم را ابان بن ابى عياش حفظ كرد و به دست آيندگان رساند و اين، نشان از بزرگى و مرتبه والاى وى است كه سليم به او اعتماد كرد و اين مجموعه را به وى سپرد.
بزرگترين خدمت فرهنگى ابان به مكتب اهل بيت (ع)، حفظ و نشر كتاب سليم است و مطالب اين اثر را نيز درسآموختگان مكتب وى به دست ما رساندهاند.
رحلت
ابان در سال ١٣٨ ه. ق وفات كرد[١٣] و يك ماه پيش از رحلتش، كتاب سليم را به عمر بن اذينه سپرد.
پىنوشتها:
برگرفته از: ياران ايرانى تبار معصومان (ع)، مهدى لطفى، صص ٣٥- ٤٠.
[١]. سليم بن قيس هلالى، اسرار آل محمد (ص)، ترجمه و تحقيق: انصارى زنجانى، ص ١٢٦.
[٢]. تهذيب التهذيب، ج ١، ص ١٢٣.
[٣]. رجال طوسى، صص ١٠٩، ١٢٦ و ١٦٤؛ تنقيح المقال، ج ٣، ص ٦٤.
[٤]. موسوعة طبقات الفقهاء، ج ١، ص ٢٦٨.
[٥]. تهذيب التهذيب، ج ١، ص ١٢٣.
[٦]. تنقيح المقال، ج ٣، صص ٦- ٧.
[٧]. همان، ص ٦٦؛ اسرار آل محمد (ص)، ص ١٩٤.
[٨]. كتاب سليم، ص ١٩٥.
[٩]. همان، ص ١٩٦.
[١٠]. همان، ص ١٩٧.
[١١]. رجال كشى، صص ١٠٤- ١٠٥، ح ١٦٧.
[١٢]. ابى زينب نعمانى، غيبت نعمانى، تحقيق: علىاكبر غفارى، صص ١٠١- ١٠٢.
[١٣]. وسائل الشيعه، ج ٣٠، ص ١٥٧؛ معجم رجال الحديث، ج ٩، ص ٢٣٠.
[١٤]. اسرار آل محمد (ص)، ص ١٩٣.