ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٨ - ٢- ٣ وظايف منتظران
نقل مىكند كه توجه به مفاد آن سودمند است: «حضرت ابوجعفر محمد بن على (امامباقر) (ع) به من فرمود: منتهاى زمان مرابطه (مرزدارى)[١] نزد شما چند روز است؟ عرضه داشتم: چهل روز. فرمود: ولى مرابطه ما مرابطهاى است كه هميشه هست ...».[٢]
علامه مجلسى در شرح اين فرمايش امام مىفرمايد: «بر شيعيان واجب است كه خود را بر اطاعت امام برحق و انتظار فرج او ملتزم سازند و براى يارىاش آماده باشند».[٣]
شيخ محمد حسن نجفى نيز در كتاب «جواهرالكلام» در شرح اين روايت مىفرمايد: «مرابطه در اين روايت به معناى اراده انتظار فرج در تمام ساعات شبانهروز است، همچنانكه در بعضى از روايات نيز به اين معنا اشاره شده است، نه مرابطه مصطلح در فقه».[٤] شايد بتوان گفت كلام صاحب جواهر نيز در نهايت به همان كلام مجلسى برمىگردد كه فرمود: مرابطه در اين روايت به معناى آمادگى براى يارى امام منتظر است.
رمز اينكه شيعه بايد هر لحظه آماده يارى امام خود باشد، اين است كه زمان ظهور مشخص نيست و هر آنكه اراده خداوند تعلق گيرد، ممكن است ظهور رخ دهد. بنابراين، شيعيان بايد همواره در حال آمادهباش به سر برند تا در زمان ضرورت، به فرمان امام خود براى مقابله با مستكبران و ستمكاران جهان به پا خيزند.
با نگاهى به تاريخ شيعه مىتوانيم به عمق باور مردم به موضوع ظهور و آمادگى هميشگى آنها براى اين موضوع پى ببريم. ابن بطوطه در سفرنامه خود مىنويسد: «ندبه شيعيان حِلّه براى امام زمان: ... در نزديكى بازار بزرگ شهر، مسجدى قرار دارد كه بر در آن، پرده حريرى آويزان است و آنجا را «مسجد صاحبالزمان» مىخوانند. شبها پيش از نماز عصر، صد مرد مسلح با شمشيرهاى آخته ... اسبى يا استرى زين كرده مىگيرند و به سوى مسجد صاحبالزمان روانه مىشوند. پيشاپيش اين چارپا، طبل و شيپور و بوق زده مىشود. ساير مردم در طرفين اين دسته حركت مىكنند و چون به مسجد صاحبالزمان مىرسند، در برابر در ايستاده و آواز مىدهند كه: «بسمالله، اى صاحبالزمان، بسمالله بيرون آى كه تباهى روى زمين را فراگرفته و ستم فراوان گشته. وقت آن است كه برآيى تا خدا به وسيله تو، حق را از باطل جدا گرداند ...». و به همين ترتيب، به نواختن بوق و شيپور و طبل ادامه مىدهند تا نماز مغرب فرا رسد ...».[٥]
بايد توجه داشت كه شيوه آمادگى براى ظهور، به شرايط زمان و مكان بستگى دارد و اگر در بعضى روايات، از آماده كردن اسب و شمشير براى ظهور ولى امر (ع) سخن به ميان آمده و براى آن، فضيلت بسيار شمرده شده است، به اين معنا نيست كه اينها موضوعيت دارند. با قدرى تأمل روشن مىشود كه ذكر اين موارد تنها به عنوان تمثيل و بيان لزوم آمادگى رزمى براى يارى آخرين حجت حق است. در اين عصر بر شيعيان لازم است كه با فراگرفتن فنون رزمى و مسلح شدن به تجهيزات نظامى روز، خود را براى مقابله با دشمنان قائم آل محمد (ع) آماده سازند. در حال حاضر، به دليل حاكميت دولت شيعى و حكومت فقيه جامعالشرايط بر سرزمين اسلامى ايران، اين وظيفه در درجه اول بر عهده حكومت اسلامى است كه در هر زمان، نيروى مسلح كشور را در بالاترين حد آمادگى نظامى قرار دهد تا به فضل خدا در هر لحظه كه اراده الهى بر ظهور منجى بشر، حضرت مهدى- عجّل اللهتعالى فرجه- قرار گرفت، بتوانند به بهترين صورت در خدمت آن حضرت باشند.
امام خمينى (ره) با وسعت ديدى كه داشت، «كسب آمادگى براى ظهور» را بسيار فراتر از آنچه گفته شد، مطرح مىكرد و معتقد بود كه بايد از هم اكنون براى گسترش قدرت اسلام در جهان تلاش كنيم تا زمينه ظهور چنانكه بايد، فراهم شود.
پىنوشتها:
[١]. صحيفه نور، ج ٧، ص ٢٥٥.
[٢]. همان، ج ٢٠، ص ١٩٨.
[٣]. همان، ج، ١٦، ص ٨٨.
[٤]. همان، ج ١٥، ص ٧٥.
[٥]. همان، ج ١٢، ص ١٧٥.
[٦]. همان، ج ١٥، ص ١٧٠.
[٧]. همان، ج ٢٠، ص ١١٨.
[٨]. همان، ج ١٩، ص ١١.
[٩]. همان، ج ١٨، صص ١١ و ١٢.
[١٠]. همان، ج ٢١، ص ١٠٨.
[١١]. ر. ك: محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج ١، ص ١٧٩، به نقل از امام صادق (ع).
[١٢]. براى مطالعه بيشتر در اين زمينه ر. ك: الكافى، ج ١، كتاب الحجّة، باب الإضطرار إلى الحجة، صص ١٦٨- ١٧٤؛ شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج ١، باب العلة التى من أجلها يحتاج إلى الإمام (ع)، صص ٢٠١- ٢١٠؛ محمدبن ابراهيم نعمانى كتاب الغيبة، باب ٩، صص ١٣٩ و ١٤٠؛ محمد باقر مجلسى بحار الأنوار، ج ٢٣، باب الاضطرار الى الحجة و أنّ الأرض لاتخلو من حجة، صص ١- ٥٦.
[١٣]. الكافى، ج ١، صص ١٧٨ و ١٧٩، ح ٨.
[١٤]. كمال الدين و تمام النعمة، ج ١، ص ٢٢٩، ح ٢٤؛ بحار الأنوار، ج ٢٣، ص ٤١، ح ٧٨.
[١٥]. سوره نحل (١٦)، آيه ٤٤.
[١٦]. پس از شهادت حضرت على (ع) و روى كار آمدن بنىاميه، توده مردم كه معروف به سواد اعظم شدند، در برابر خوار ج كه نه امامت حضرت على (ع) و نه خلافت معاويه را قبول داشتند و نيز در مقابل شيعيان على (ع) كه معتقد به امامت وى بودند، فرقه جديدى را تشكيل دادند كه «مرجئه» خوانده مىشوند.
براى تسميه اين فرقه چند وجه ذكر كردهاند: نخست آنكه، اين فرقه نيت و عقيده را اصل شمردند و گفتار و كردار را بىاهميت دانستند. دوم آنكه، معتقد بودند همانگونه كه عبادت كردن با كفر سودى ندارد، گناه كردن هم چيزى از ايمان نمىكاهد. سوم آنكه، بعضى از دانشمندان مانند نوبختى «ارجاء» را به معنى اميدوار كردن گرفتهاند؛ زيرا اين فرقه، اهل كباير را با اداى شهادتين از مزيت ايمان نوميد نمىساختند و آنان را كافر نمىشمردند و براى همه اميد آمرزش داشتند. «مرجئه» از مخالفان سرسخت خوار ج بودند؛ زيرا خوار ج مىگفتند: مسلمان با ارتكاب گناه كبيره كافر مىشود، اما «مرجئه» برخلاف آنان عقيده داشتند كه مسلمانان با ارتكاب كبيره از اسلام خار ج نمىشود. فرهنگ فرق اسلامى، صص ٤٠١ و ٤٠٢.
[١٧]. در زمان بنىاميه «قدريه» يا «معتزله» ظهور كردند و با فرقه مخالف خود «جبريه» يا «مجبّره» اختلاف داشتند. جبريه معتقد بودند كه بندگان خدا صاحب افعال خود نيستند و خير و شر را به خداوند نسبت مىدادند و نسبت آن دو را به انسان امرى مجازى مىدانستند. برخلاف ايشان معتزله يا قدريه طرفدار قدرت و حريت انسان بودند و آدمى را در كردار و رفتار خويش آزاد مىپنداشتند. همان، ص ٣٥٦.
[١٨]. «زنادقه» جمع زنديق است و زنديق در اصطلاح به مسلمان ملحدى گويند كه تفسيرهاى او از نصوص شرعيه قرآن و سنت، موجب گمراهى مسلمانان گردد .... نخستين زنديقان از مواليان ايرانى در كوفه و حيره بودند كه خود را به قبايل عرب نسبت داده و عقايد كفرآميز خويش را اشاعه مىدادند. همان، صص ٢١٠ و ٢١١.
[١٩]. الكافى، ج ١، صص ١٦٨ و ١٦٩، ح ٢.
[٢٠]. ر. ك: شيخ صدوق، الهداية فى الأصول و الفروع، ص ٣٠- ٣٨.
[٢١]. كتاب الغيبة (نعمانى)، ص ١٤١، ح ٢.
[٢٢]. على بن حسين مسعودى، إثبات الوصية للإمام على بن ابىطالب، ص ٢٧٢؛ شيخ عباس قمى، منتهى الآمال، ج ٢، ص ٥٦٥.
[٢٣]. ر. ك: سيد محمد صدر، تاريخ الغيبة الصغرى، ص ٢٢٣.
[٢٤]. سوره انفال (٨)، آيه ٥٣.
[٢٥]. الكافى، ج ١، كتاب الحجة، باب فى الغيبة، ص ٣٤٣، ح ٣١.
[٢٦]. شيخ صدوق، علل الشرايع، ج ١، ص ٢٨٥، باب ١٧٩، ح ٢.
[٢٧]. ابوالفضل على طبرسى، مشكاة الأنوار، ص ٧٠.
[٢٨]. كتاب الغيبة (نعمانى)، ص ٢٠٣، ح ٤.
[٢٩]. سوره بقره (٢)، آيه ١٤٨.
[٣٠]. كمال الدين و تمام النعمة، ج ٢، باب ٣٦، ص ٣٧٨، ح ٢.
[٣١]. شيخ مفيد، الرسالة الثالثة فى الغيبة، مندرج در: سلسله مصنّفات الشيخ المفيد، ج ٧، صص ١١ و ١٢.
[٣٢]. بحار الأنوار، ج ٥٣، ص ١٧٧، ح ٧.
[٣٣]. كتاب الغيبة، ص ٩٠.
[٣٤]. همان، ص ٩٢.
[٣٥]. «لطف» در اصطلاح متكلمان اينگونه تعريف شده است: «آنچه بنده را به طاعت خدا نزديك مىكند و از معصيت دور مىسازد، بىآنكه به حد اجبار و الزام برسد». سيد محسن خرازى، بداية المعارف الإلهية فى شرح عقائد الإسلاميه، ج ١، ص ٢٣٠.
[٣٦]. ابوالحسن شعرانى، ترجمه و شرح كشف المراد علامه حلى، شرح تجريد الإعتقاد (خواجه نصيرالدين طوسى)، ص ٥٠٧.
[٣٧]. همان، ص ٥٠٩.
[٣٨]. گفتنى است برخى از صاحبنظران معتقدند نمىتوان «آماده نبودن اجتماع بشرى و عدم لياقت مردم براى پذيرش و بهرهگيرى از نعمت حضور امام معصوم در جامعه و فراهم نبودن تعداد لازم ياران و انصار براى آن حضرت» را از جمله علتهاى غيبت برشمرد و بر اين اساس، همه نتايجى را كه بر اين علت بار شد، مردود مىدانند. ر. ك: راز پنهانى و رمز پيدايى، صص ٢٤٩- ٢٦٤.
[٣٩]. كتاب الغيبة (نعمانى)، ص ٣٢٠، ح ١٠.
[٤٠]. الكافى، ج ٦، ص ٥٣٥، ح ١.
[٤١]. همان، ج ٨، ص ٣٨١، ح ٥٧٦.
[٤٢]. «مرابطه» چنانكه فقيهان در كتاب جهاد گفتهاند، اين است كه شخص مؤمن براى جلوگيرى از هجوم و نفوذ مشركان و كافران در مرزهاى كشور اسلامى يا هر موضعى كه از آن احتمال حملهاى عليه مسلمانان مىرود، به حال آماده باش و در كمين به سر برد. ر. ك: محمدحسن نجفى، جواهرالكلام فى شرح شرايع الإسلام، ج ٢١، ص ٣٩. اين عمل در زمان غيبت امام معصوم (ع) مستحب بوده و فضيلتهاى بسيارى براى آن بر شمرده شده است، چنانكه در روايتى كه به طريق اهل سنّت از رسول گرامى اسلام نقل شده، آمده است: «رباط يوم و ليلة خيرٌ من صيام شهرٍ و قيامه، و إن مات مرابطا جرى عليه عمله و أَجرى عليه رزقه و أَمن من الفتّان؛ يك شبانهروز مرابطه (مرزدارى) در راه خدا از اينكه شخص يك ماه روزها روزه باشد و شبها به عبادت قيام كند، ثوابش بيشتر است. پس هرگاه در اين راه بميرد، عملى كه انجام داده است، بر او جريان خواهد يافت و روزىاش بر او جارى خواهد شد و از فرشتهاى كه در قبر مردهها را امتحان مىكند، ايمن خواهد ماند.» (كنزالعمّال فى سنن الأقوال و الأفعال، ج ٤، ص ٢٨٤، ح ١٠٥٠٩)
در مورد اينكه حداقل و حداكثر زمان مرابطه چه اندازه است، بايد گفت حداقل زمان مرابطه، سه روز و حداكثر آن چهل روز است؛ زيرا اگر از اين مقدار بيشتر شود، ديگر مرابطه بر آن صدق نمىكند و جهاد شمرده مىشود. شخص هم از ثواب جهادكنندگان برخوردار مىشود. (ر. ك: جواهر الكلام، ج ٢١، صص ٤١ و ٤٢).
[٤٣]. محمد باقر مجلسى، مرآة العقول فى شرح أخبار آلالرسول، ج ٢٦، ص ٥٨٢.
[٤٤]. جواهر الكلام، ج ٢١، ص ٤٣.
[٤٥]. ابن بطوطه، سفرنامه، ج ١، ص ٢٧٢، به نقل از: محمد حكيمى، در فجر ساحل، چاپ نوزدهم: تهران، آفاق، ١٣٧٥، ص ٥٥؛ براى مطالعه بيشتر در اين زمينه ر. ك: رسول جعفريان، تاريخ تشيع در ايران، ج ٢، صص ٦٩٤- ٦٩٧.