ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٦ - عاشورا، اصلاح در سراسر تاريخ
ايجاد كنيم. در دنياى گسترش ارتباطات كه دائماً هم در حال توسعه است ما هرگز نمى توانيم ارتباط فرهنگها و تعامل را قطع كنيم. امّا چگونه بين فرهنگ عاشورا و فرهنگ سكولار تعامل ايجاد كنيم؟
درست است كه فرهنگ سكولار در دنياى معاصر يك واقعيت است، ولى عاشورا هم يك واقعيت است. چگونه بين اين دو واقعيت تعامل ايجاد كنيم. به سه طريق مىتوان بين اين دو واقعيت تعامل برقرار كرد: يك نوع تعامل اين است كه بگوييد در اين تعامل بياييد فرهنگ عاشورا را با فرهنگ سكولار آشتى دهيد، يعنى جريان سكولاريست جهانگير شود و جريان عاشورا در آن منحل بشود. اين همان چيزى است كه بوش دنبال مىكند. بوش مىگويد فرهنگ حاكم بر جهان بايد فرهنگ ليبرال دموكراسى و ارزشهاى آمريكايى باشد. بدترين نوع تحريف اين است كه ما به اسم تعامل بين فرهنگ عاشورا به عنوان يك واقعيت و فرهنگ سكولار به عنوان يك واقعيت آشتى بدهيم. مگر بين دنياپرستى و خداپرستى آشتى برقرار مىشود؟
دوم اينكه دو جهان را موازى تفسير كنيم و كارى به كار هم ديگر نداشته باشيم و بگوييم يك فرهنگ عاشورا كه طرفداران خودش را دارد، يكى هم فرهنگ ليبرال دموكراسى، اين چيزى نيست كه در دنياى ارتباطات تحمل بشود، شما هم بگوييد، دشمن تحمل نمىكند، چون مىداند در دنياى ارتباطات، جهانى شدن جز بر محور يك فرهنگ ممكن نيست. بقيه فرهنگها بايد خرده فرهنگ باشند، فرهنگ تابع باشند. دو تا فرهنگ، دو تا متغير از هم جدا كه با جهانىسازى نمىسازد. اين تخيل است.
راهكار جهانىسازى فرهنگ عاشورا
امّا تلقى ديگر اين است كه ما به دنبال جهانىسازى فرهنگ عاشورا، يعنى فرهنگ عبادت، فرهنگ فداكارى براى گسترش كلمه توحيد باشيم، فرهنگ فداكارى براى ارتقاى وجدان اخلاقى بشر و همه ساختارهاى زندگى بشر باشيم؛ به طورى كه همه زندگى بشر، آهنگ و بوى خدا داشته باشد. «حتّى تكون أعمالى و أورادى كلّها ورداً واحداً و حالى فى خدمتك سرمداً» اين هم تحليل سوم است. امّا چگونه در گذار به يك جامعه جهانى، بر محور فرهنگ عاشورا با فرهنگ سكولار تعامل كنيم كه فرهنگ سكولار را در فرهنگ عاشورا منحل كنيم. ديگر نمىشود بگوييد تحليل عاشورا در گذار به دنياى سكولار؛ بلكه بايد بگوييم تحليل جريان سكولاريست در گذار به دنياى عاشورايى؛ جهانىسازى بر محور فرهنگ عاشورا. البته در تعامل با فرهنگهاى معاصر، تعامل بايد به گونهاى باشد كه شيب به سمت منحل شدن آن فرهنگها در فرهنگ اسلام داشته باشد. لذا دومين تحريف اين است كه وقتى مىخواهيم بين فرهنگ عاشورا و فرهنگ سكولار تعامل برقرار كنيم، روشهاى تغيير حسى، نظير قبض و بسط و ساير گرايشهاى موجود در هرمنوتيك را در تفسير فرهنگ عاشورا بياوريم و عاشورا را بر اساس روشهاى هرمنوتيكى تفسير كنيم. يعنى بياييم عاشورا را در تعامل با فرهنگ دنياپرستى و مادى تفسير كنيم.
عاشورا، اصلاح در سراسر تاريخ
امّا تفسير سوم، تفسير عرفانى نمودن از حادثه عاشورا است. بله، عميقترين لايه عاشورا، لايه عرفانى و لايه عبوديت و فداكارى حضرت سيد الشهدا (ع) به حضرت حق است؛ همه اينها صحيح هست. امّا اين حادثه عرفانى از يك زاويه ديگر يك اقدام اصلاحى و اثرگذار بر تاريخ است. مىخواهد كلّ امت را در تاريخ اصلاح كند «لطلب الإصلاح فى امّة جدّى». لذا مىآيند و مىگويند اين درگيرى بين بنىهاشم و بنىاميه است و دورهاش