ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧ - جايگاه اهل نظر
و خطاهاى استراتژيك مديران يك شبه و يك روزه را محاسبه كردهايم؟؛
٤. آيا غير از اين است كه تزريق پول بر بدنه مناسبات مختلف (خارج از برنامههاى استراتژيك مدون) به مثابه تزريق كورتون براى فروكش كردن موقتى بحرانها و التهابها است؟
٥. هيچ انديشيدهايم چرا هر يك از مديران ارشد كشور براى خود اين اختيار را فراهم مىبيند كه در وقت تصدى پست به راحتى فاصله ميان صفر تا صد را طى كنند؟ و هيچ مانعى را هم فراروى خود نبينند. چقدر فاصله ميان خطّ مشى دولتهاى طالب اصلاحات و مبتنى بر خطّ مشى كاملًا غربى و دولت بنيادگرا مىبينيد؟ كدام خلاء در نظام چنين مجالى فراهم آورده است؟
مگر غير از اين است كه حداقل بخشى از بحرانهاى كنونى فرزند همين ماجرا هستند؟
از جايگاه مغفول «نظريهپردازان» در حوزه ملكدارى مىگفتم.
هر كس از بيرون و البته با شيفتگى نسبت به غرب و حكمرانانش را مىنگرد، گمان مىبرد كه اين هنرپيشهها و گاوچرانها و نوازندگان منتخب احزابند كه كارگردان اصلى حكومتند و دمكراسى و ليبراليته جريان جارى و پذيرفته نظامهاى جوياى قدرت است. اين رهزنى و چشمبندى شرقيان را مىفريبد و از اينجا، هرج و مرج را روزى ماهها و سالهاى حيات سياسى و اجتماعى كشورهاى خود مىسازند.
اين سادهدلان تنها قادر به شناسايى اوليه مراكز مهمى چون اعضاى بيلدربرگ، كمسيون سه جانبه و شوراى روابط خارجى كه جملگى لايه به لايه اهرمهاى قدرت را در اختيار داشته و احزاب را هدايت مىكنند. بلكه، متوجه نظريهسازان آشكار چون فوكوياما، هانتيگتون، برژنسكى و ديگران هم نمىشوند كه حسب شرايط مستحدثه و در وقت بروز بحرانها مبتنى بر خطّ مشى اصلى و ثابت، استراتژىها و تاكتيكهايى را پيشنهاد مىكنند تا مديران و رؤساى رسمى و دولتى آن همه را معمول دارند و كشتى نظام غربى را به سلامت از فراز و فرودها عبور دهند.
در همين مسير، جمله اهرمهاى اقتصادى، ابزار رسانهاى و غوغاسالاران مطبوعاتى نيز زمينه را براى ايجاد وحدت رويه در كشور، مقابله با خطرات، پذيرش تاكتيكها و ... فراهم مىآورند. در تمامى لايهها، قدرت واحد، مركز تصميمگيرى واحد، هدف واحد نمودار است.
اين همه، مجال تداوم حيات سياسى، اجتماعى غرب و سلطهجويىاش را فراهم آوردهاند.
كدام نماينده در پارلمان آمريكا و اروپا مىتواند بنيادهاى اصلى نظرى و خطّ مشى كلان و قلههاى تصميمگيرى را در هم شكسته و از آن بگذرد؟
آنها حتى با گماردن گاردها و محافظينى در جناحين چپ و راست چون «يهوديان ضدّ صهيونيست» و امثال «چامسكى» و فيلمسازانى چون «مايكل مور» و ... همه مرا مىفريبند. حريف و مخالف را وادار به افشاى مكنونات قلبى و رازهاى خود مىسازند، خطّ مشى ويژهاى را القا مىكنند، تا هيچ خطرى نظام استكبارى را تهديد نكند.
در نقاط عطفهاى مهم، از مسير بلندى كه قومى آن را مىپيمايد، نظريهپردزان با هوشيارى «خلاء تئوريك» را پر مىكنند. بخش مهمى از آسيبها و بحرانها در كشورهاى شرقى و اسلامى محصول «خلاء تئوريك» است. دشمن با سوءاستفاده از اين نقاط خالى، نظريهاى مىسازد و توسط اشخاصى كه خود آنها را پرورده، شهرت داده، حمايت كرده و به قول عوام درآب و نمك خوابانده در دامان مردم مىاندازد. مأموران گمارده شده و جوانان بىخبر و ساده دل نيز به پرورش آن طفل مشغول مىآيند تا در سايه آن، بحران همه اركان را چون موريانه از درون بپوساند.
با اجازه مىخواهم عرض كنم، نظريهها و تئورىها، نقش همان پمپهاى بين راه سلسلهاى از لولههاى انتقال آب را ايفاد مىكنند. منبع ثابت، محتواى لولههاى ثابت، مسير مشخص و مقصد نيز معلوم است. پمپها با جبران ضعفها، ركود و بحرانها، گذر آب را تسهيل مىسازند.
از سال ١٣٦٨. به اين طرف ما از خلاء تئوريك در كشور رنج بردهايم. متأسفانه، در برخى مقاطع، مديران سياسى ارشد به غلط خود نقش نظريهپرداز، استراتژيست، مدير اجرايى دولت ناظر، تقسيم كننده اعتبارات و حتّى تعيين كننده مديران جزئى استانى و شهرستانى و توبيخ كننده مديران رده چهارم و پنجم را هم عهدهدرا شدهاند. در حالى كه تا قبل از تصدى پست مهم رياستى دستگاه سياسى، جز در يكى يا دو مورد از موارد بالا صاحب پيشينه، مطالعه و تجربه كلان نبودهاند. نكته جالب اينجاست كه كارنامه بسيارى از مديران نمره نقدپذيرى همواره منفى بوده و هست.
نقدى ساده آنان را بر مىآشوبد و منتقد را در دايره مطرودان و محكومان وارد مىسازد.
همين وضع باعث شده تا هر يك از رؤسا در وقت تصدّى امور، با طى سلسله مراتب همه مديران ميانى، سازمانى و حتّى كارمندان جزء را نيز تعويض نمايد.
چه كسى مىتواند جابهجايى وحشتناك و حذف و تعديل كارشناسان و كمك كارشناسان را در هر يك از ادوار سابق ولا حق انكار كند؟
نكته جالب توجه اين است كه در اين ميان ريگهاى ثابت جوى يا همان مأموران آب زير كاه و معاندان منكر دين و نظامند كه بىسر و صدا مىمانند، زير آب همه را مىزنند. به مديران نوپا خط مىدهند و بر و بچههاى صميمى انقلاب را هر از مدتى آواره كوى و برزن مىسازند تا مجموعه اجتماعى، فرهنگى و ... بر مدار دلخواه عوامل پشت پرده و موذى بچرخد.
اين تغييرات به همان نسبت كه گريبان كاركنان سازمانها را مىگيرد، باعث تغيير مصوبات، خطّ مشىها و مقررات درون سازمان نيز مىشود.
تبعات اين همه تغيير را چه كسى جز مردم، جز نظام اسلامى، جز دين خداوند و امام زمان (ع) بايد بدهد؟ (قبلًا درباره پيامدها و خسارات حاصل از تغيير نوشتهام و مطالعه مجدد آن را توصيه مىكنم) اگرچه مىدانم كه اين يادداشت ره به دهى نمىبرد و باعث اصلاح روشها نمىشود، امّا امر به معروف و نهى از منكر تكليف همه ما به ويژه اهل قلم است، اگرچه براى برخى ناخوشايند باشد.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
سردبير