ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٧ - نقش حجاز در عصر ظهور
براى حوادث در آينده است. جريان دوم: دشمنان امام به رهبرى سفيانى، همپيمان يهوديان و غرب كه كينه شديدى نسبت به اهل بيت (ع) و پيروانشان دارند. به همين دليل، درمىيابيم پس از حوادث عراق (سقوط نظام صدام) يك همپيمانى ميان بعثىها و تكفيرىها در منطقه، ضدّ شيعه وجود دارد و اين خود شاهدى مبنى بر آغاز نشانهها و آماده ساختن جوّ مناسب براى خروج سفيانى و پيدايش و رشد جريان او و روى دادن حوادث آينده، آنگونه كه در روايات در مورد شام و عراق و حجاز آمده، است.
از اينجا درمىيابيم كه اين منطقه، ميدان جنگهاى متعدد و مهمى است و حوادث كنونى و اتفاقاتى كه در حال حاضر در حال روى دادن است، خود مقدمهاى براى عدم استقرار سياسى است كه در روايات آمده است.
از سوى ديگر برخى از مؤمنان و كسانى كه حوادث پرونده هستهاى ايران را دنبال مىكنند و نيروهاى استكبارى به مخالفت با آن مىپردازند، اعتقاد دارند كه اين حوادث با جوّى كه در روايت امام باقر (ع) آمده، مرتبط است. ايشان فرمودهاند: «گويى قومى را مىبينم كه از مشرق خروج كردهاند، خواهان حق مىشوند اما حق به آنها داده نمىشود. پس بار ديگر آنها خواهان حق مىشوند اما به آنها داده نمىشود. هنگامى كه آنها اين را مىبينند، شمشيرهايشان را بر دوش مىگذارند و آنچه كه خواستهاند به آنها داده مىشود و آنها نمىپذيرند تا آنكه قيام مىكنند و آن را فقط به صاحب شما مىدهند. كشتهشدگان آنها، شهيداند، اما اگر من آن زمان را درك مىكردم، خود را براى صاحب اين امر نگه مىداشتم».
\* يكى از نشانههاى حتمى ظهور، خسف بيداء است، لطفاً كمى در اين مورد و در مورد حمله سفيانى به مدينه منوره توضيح دهيد، خسف بيداء در چه مكانى روى مىدهد؟
\* در سال ظهور، شخصى بر منطقه شام حاكم مىشود كه سمبل و نماينده حاكمان منحرف مسلمان و دوستدار غرب و دشمن حق است. او آخرين از اين نسل است. او سفيانى نام دارد. اين شخص منحرف، نسبت به اهل بيت (ع) و پيروانشان كينه دارد، سفيانى دست به برخى اعمال مجرمانه و بسيار وحشيانه در جهان اسلام مىزند. از جمله، عراق را به اشغال درمىآورد و به ايران حمله مىكند. همچنين قصد حمله به سرزمينهاى مقدس در حجاز را مىكند. هنگامى كه خبر خروج امام در مكه و خبر ضعف حكومت حجاز و ناتوانى سياسى و نظامى آن به گوش سفيانى مىرسد، سپاهى بزرگ (خود در آن سپاه نيست) به مدينه منوره مىفرستد تا آنجا را به اشغال درآورد. آن سپاه مدينه را ويران مىكند و سه روز به غارت و چپاول آنجا مىپردازد و سپاهيان او، به دستور خود او مرتكب كشتارها و جنايتهاى زيادى مىشوند. آنها منبر پيامبر (ص) را مىشكنند و قبر شريف ايشان را ويران مىكنند. سپس اين سپاه از مدينه خارج مىشود و قصد حمله به مكه را مىكند تا جنبش و انقلاب امام (ع) را در آغاز ظهورش نابود كند. تا اينكه به ميانه بيداء مىرسد. بيداء منطقهاى ميان مكه و مدينه، پس از پايان يافتن كوهها و آغاز زمين هموار و صاف در مسير مسافران مدينه به مكه است. بيداء در دوازده مايلى منطقه «ذات الجيش» است سپاه در شب به منطقه بيداء مىرسد، و شب را همانجا مىماند. (شبى مهتابى، ١٤ يا ١٥ محرم) خداوند به جبرئيل دستور مىدهد و جبرئيل فريادى غضبآلود در ميان آنها سر مىدهد و ندا سر مىدهد: «اى بيدا، اين قوم ستمگر را نابود كن». پس از آن، زمين، آنها و نيروهاى مسلّحشان را مىبلعد و تنها دو مرد از آنها نجات مىيابد (بشير و نذير). جبرئيل بر چهره آنها مىزند و رويشان به پشت بازمىگردد و اين مصداق آيه ٤٧ سوره نساء است.
بشير به سوى قائم (ع) مىرود و مژده به هلاكت رسيدن سپاه سفيانى و بلعيده شدنشان را در زمين به امام مىدهد و به دست امام توبه مىكند و دومى، (نذير) نزد سفيانى در شام مىرود تا به او هشدار دهد و او را از نابودى سپاهش آگاه سازد و فوراً مىميرد.
هنگام حركت امام از مكه به سوى مدينه منوره، سپاه امام از محلّ خسف مىگذرد و امام محلّ خسف را به ياران خود اطلاع مىدهد. اين رويداد (خسف) از جمله امور حتمى به شمار مىآيد زيرا مكه مكرّمه، حرم امنى است كه پناهنده به آن نبايد بهراسد همچنين امام مهدى (ع) فرمانده ذخيره شده براى آن روز موعود و براى هدايت جهان است و غيرممكن است كشته شود و بايد او را حمايت كرد و ضرورت و مصلحت نابود ساختن اين سپاه با يك معجزه الهى از اينجا نشأت مىگيرد. مكه پس از اين رويداد، منطقه امن مىشود و هيچيك از رهبران نظامى يا سياسى جرئت حركت به سمت آنجا براى جنگ با امام مهدى (ع) را نمىكنند و هر رهبر و فرمانده و ستمگرى كه از او خواسته مىشود به مكه برود و بجنگد، و مهدى (ع) را نابود كند، باز مىگردد و كنارهگيرى