ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - رازهايى ناگفته از انقلاب اسلامى ايران
وحى مىشود كه از معبد بيرون رو، اينجا كه زايشگاه نيست ولى بنا بر نقل شيعه و سنّى، به عكس آن، وقتى اميرمؤمنان (ع) مىخواهند به دنيا بيايند به مادرشان گفته مىشود كه به داخل كعبه، مهمترين معبد عالم، برو كه آنجا زايشگاه توست.
مرحوم درافشان مىگفت: به جهت فعّاليت زياد، حنجرهام از كار افتاد و سردرد شديد و مزمنى گرفتم كه تمامى نداشت. خانهنشين شدم و خيلى در عذاب بودم كه زندگىام در حال تباه شدن و هدر رفتن است. تصميم گرفتم به نيابت از امام زمان (ع) به حج بروم. مقدارى پول جمع كردم و راهى شدم. از تهران با هواپيما به جده رفتم. در خانه تنها نشسته بودم. پولهاى همراهم را شمردم ديدم مجموعاً سيصد تومان برايم مانده است. خيلى ناراحت شدم كه با اين پول كم چه كنم؟ و الآن تازه اوّل سفر است. در همين فكرها بودم كه ديدم ناگهان در خانه باز شد و سيدى نورانى (ذكر نكردند كه بوده است) وارد شد. كنارم نشست به نحوى كه شانهاش به شانهام مىخورد. ابتدا به عربى و سپس فارسى به من فرمودند: «ثلاثمأة تومان يكفيك؛ سيصد تومان شما را كفايت مىكند». من به خود نيامدم كه من پول را در خلوت و تنهايى شمردهام و او از كجا مىداند كه من سيصد تومان پول دارم؟! عصبانى بودم و با همان عصبانيت به او گفتم: از خانه عمهات اين سيصد تومان كفايت مىكند؟! ايشان لبخند زده و فرمودند سيصد تومان شما را كفايت مىكند و هر كس هم هرچقدر پول خواست از اين پول به او بدهيد. خداحافظ.
تشريف كه بردند به خودم آمدم اين آقا كه بود و من چه گفتم؟! كرامتم اين شده بود كه تا مدّتها هر كه هر چقدر پول از من مىخواست از آن پولها برمىداشتم و دقيقاً به همان مقدار به دستم مىآمد. به مكه و مدينه رفتم و بعد از آن به نجف رفتم. تا دو سال از اين پول استفاده مىكردم. در نجف به محضر علامه امينى شرفياب شدم. ايشان به محض آنكه مرا ديدند به من فرمودند: «درافشان چرا از اميرالمؤمنين (ع) دفاع نمىكنى؟» من به سر و حنجرهام كه از كار افتاده بود اشاره كردم، كنايه از اينكه نمىتوانم. ايشان بالاى سر من ايستادند، گريه مىكردند به نحوى كه اشكهايشان روى سر و گردن من مىريخت. دعا خواندند. ناگهان دستشان را برداشتند و فرمودند: «شفايت را از مولايم على (ع) گرفتم». همين كه دستشان را از سر و گردن من برداشتند هم حنجرهام به كار افتاد و هم سردردم تمام شد و هيچگاه بدان مبتلا نشدم. ايشان ١٠٥ سال عمر كردند. همين است كه فرمودند ما بايد همه امامان را حى و حاضر و ناظر و قادر بدانيم. ايشان در همه جا حضور كامل دارند و به ما اشراف دارند. هر جا هم اراده كنند يا خودشان تشريففرما مىشوند يا يكى از نوكرهايشان را سراغ ما مىفرستند.
\* با تشكر بسيار از شما بابت وقتى كه در اختيار ما گذاشتيد و نيز مطالب و خاطرات بسيار ارزشمدى كه براى ما نقل فرموديد.
پىنوشتها:
١. حكيمى، محمّدرضا، متأله قرآنى، ص ٣٥٣.