ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٣ - تحريف سنتى و مدرن در فرهنگ انتظار
به همه اين تحريفات توجه داشته و هيچ يك از آنها را از نظر دور نمىداريم، نبايد همه اينها را يكسان مورد توجه قرار دهيم و تحريفات اصلى و اثرگذارتر را نبايد هرگز همسان با تحريفهاى ساده و عادى مورد توجه و دقت قرار دهيم. به عنوان نمونه در دنياى معاصر خودمان چيزى كه در مورد اين تحريفهاى متفاوت اتفاق افتاده، همين اديان مشابه يا فرقههاى جزئى هستند كه در درون دنياى اسلام، مسيحيت و امثال آنها شكل گرفته يا ساخته شدهاند. به بيان ديگر همان دينپردازى و آيين سازى. ولى آن جبهه اصلى كه مقابل ما است، اينها نيست. جبهه اصلى، جبهه «مدرنيسم» است كه از طريق محيطسازى، مجارى حسى انسانها را تغيير مىدهد، فرهنگ اجتماعى درست مىكند و بستر را براى تغيير باورها و ارزشهاى اجتماعى و فرهنگى درست مىكند. حقيقتاً كدام يك از اين دو اثر گذارترند كه ما بايد در خطّ مقدم مورد توجه قرار دهيم؟ ما اگر بخواهيم به يك تمدّن فراگير دينى بر محور توحيد برسيم، بايد در مقابل اين جبهه فراگير كه برنامه جهانى تاريخى دارد و دنبال ايجاد يك جامعه جهانى واحد بر محور «ليبرال دموكراسى» است، طرح و برنامه داشته باشيم.
تحريف مدرن شخصى سازى دين
تحريفاتى كه نسبت به دين و اين حقيقت قدسى به شكل مدرن اتفاق افتاده و در گذشته هم بوده- به خصوص در سرآغاز رنسانس- براى اينكه زندگى بشر را زمينى و خاكى كنند اين است كه دين را امرى شخصى و فردى و مربوط به حوزه خصوصى زندگى انسان تفسير كردند و اين خود نوعى تحريف دين بود. اين تحريفات كم كم به تفسير جديد از دين در قالب روانشناسى دين منتهى شد كه دين را به عنوان امرى زاييده ماده تفسير نمودند يا تفسيرهاى مختلفى كه كمكم دين را زائيده واژگونگى اوضاع اقتصاد و پديدهاى ناشى از جهالت بشر و ناشى از آشفتگىهاى روانى و اضطرابها و ترسهاى درونى بشر در مقابل خطرات طبيعى و امثال اينها معرفى كردند.
اين نوع تحريفات كه دين را اوّل به يك امر قدسى شخصى و بعد به يك امر خاكى تبديل كند، «تحريفهاى مدرن» است. در تاريخ، چنين تحريفهايى سابقه ندارد.
تحريف سنتى و مدرن در فرهنگ انتظار
به عنوان نمونه يكى از مفاهيم اثرگذارى كه در فرهنگ اسلام بوده و هميشه هم تلاش مىشده به نحوى تحريف شود و در فرهنگ همه اديان الهى نيز بوده است، «فرهنگ انتظار» است كه يك روح اميدوارى در بشر ايجاد مىكند. لذا سعى كردند در طول تاريخ دائماً آن را تحريف كنند.
مثلًا مفهوم انتظار را اينطور تفسير كردند كه پديده عصر ظهور پديدهاى است كه در آن يك جهش تاريخى اتفاق مىافتد و اين جهش به وسيله فرد فوق العادهاى كه از نظر مذهب تشيع وجود مقدس امام عصر (ارواحنا فداه) است و ساير اديان هم به نحوى او را معرفى كردهاند، اتفاق مىافتد و در اين جهش تاريخى كلمه توحيد فراگير و جهانگير مىشود. بعد آمدهاند تحريف كردهاند و گفتهاند هيچ رسالتى بر عهده ما نيست. اين يك جهشى است كه در تاريخ بشر بر محور يك ابرمرد الهى و ملكوتى، اتفاق مىافتد، ما هيچ رسالتى نداريم و بايد منتظر باشيم و سكوت كنيم، ببينيم چه اتفاقى مىافتد! اين يك نوع تحريف است.
در كنار اين نوع تحريف كه يك نوع تحريف سنّتى و بديهى است، دقيقاٌ يك تحريف مدرن داريم كه مىگويد: جامعه بشرى به سمت يك نقطه روشنى حركت مىكند. اين حركت اوّلًا يك حركت تدريجى است و هيچ جهشى در آن نيست و ثانياً حركتى است كه خود انسانها آن را مىسازند، اين طور نيست كه يك انسان الهى و يك ولى الهى محور شكل گيرى حادثه باشد، اين هم يك نوع تحريف است؛ يعنى دقيقاً مفهوم انتظار را به يك مفهوم كاملًا زمينى و خاكى تبديل مىكند. بعد هم آن چيزى را كه بناست تحقق پيدا نمايد در نهايت به گونهاى تفسير مىكند كه مثلًا در يك نظام ليبرالى تطبيق مىكند. اين هم نوعى تحريف از مفهوم انتظار است.
اين تحريف در دنياى معاصر اثرگذارىاش بيشتر و خطرناكتر است، يعنى مفهوم انتظار را «سكولار تفسير كردن» و بين اين مفهوم مقدس دينى و حيات سكولار پيوند برقراركردن. به گونهاى كه اين انتظار يك جهش معنوى به سمت اصل ظهور ديگر ايجاد نمىكند. تلقى انسان در اين فرهنگِ جديد از انتظار اين است كه جريان انتظار، همين شيب اصلاحاتى است كه به سمت مدرنيسم و ليبرال دموكراسى در حال جريان است. در واقع جامعه موعود انبيا همان جامعه ليبرال دموكراسى است.