ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - جايگاه اهل نظر
از دست ندهد.
غرب به اين همه احتياج داشت. بىاين همه نمىتوانست برود. ماندگاريش در گرو همه اين ابزار بود و البته، به نحو احسن نيز از اين همه استفاده كردند. از همين رو، سرمايهگزارى در اين ميدان ارزش داشت. ساكنان ساير سرزمينها و ساير اقوام نيز، دانسته و ندانسته متأثّر از قهرمانان و نظريهپردازان و ايدئولوگهاى غربى بوده و هستند. كدام كشور در جهان مىشناسيد كه مبتلا به فوتبال، سينما و قهرمانانش نباشد. با اين تفاوت كه قهرمانان اين ميادين در شرق، خنثى، بىاثر و گاه ضدّ حركتند و فاقد تأثير و نقش در حيات اجتماعى مردم. البته در بسيارى اوقات كاتاليزور و مقوم مناسبات پست بشر نيز بودهاند.
كدام كشور را در جهان مىشناسيد كه مبتلا به حزب و حزببازى نباشد و متأسفانه در حالى كه عموماً متأثر از ايدئولوژىهاى قرن ١٧ و ١٨ ميلادى اروپا هستند. چه احزاب چپ و چه راست و البته براى غرب اين همه باعث؛
\* تداوم حيات فرهنگى، سياسى و اجتماعى غرب شد؛
\* اسطورهزدايى و تقدسزدايى از همه فرهنگها و تمدنها اتفاق افتاد؛
\* زمينهسازى براى اعمال قدرت غرب و سلطهجويى ساسى نظامىاش فراهم آمد؛
\* تصاحب بازارها و فروش توليدات صنعتى تمدن مدرن را ممكن ساخت؛
\* زمينهساى بسط فرهنگ جهانى، اقتصاد جهانى، سياست جهانى و بالاخره حكومت جهانى شد.
اين همه در گروه انجام مسلسل مطالعات استراتژيك، نظريهپردازى، بسط استراتژىها، برنامهريزى، قهرمانسازى، مديريت و كنترل و در يك كلام ساده «نظم و انتظام» بود و اين يعنى «مدرنيته» در حاليكه در نزد شرقيان مدرنيته در استفاده تكنيك و تكنولوژى و صنعت خلاصه مىشود. بىشك «مدنيزاسيون و استفاده از ماشين» با تجربه مدرنيته تفاوت جدّى دارد.
بسط اين سخن هم مجالى ديگر مىطلبد.
اميدوارم كه خواننده محترم سخنان من را ناظر بر ستايش و تمجيد از غرب نپندارند. در عصر سوءتفاهم سخن گفتن ساده نيست و ما سخت مبتلاى سوءتفاهم هستيم.
مىخواستم براى بيان نقش نظريهپردازان و قهرمانان در حيات اجتماعى انسان غربى مثالى بياورم:
اگر شما بخواهيد از سطح خيابان شهرتان آب لولهكشى يا گاز را به خانهاى در حاشيه خيابان يا كوچهاى در حاشيه خيابان برسانيد، كار ساده است، يك انشعاب ساده و انتقال آب يا گاز توسط يكى دو كارگر و كارشناس قضيه را مرتفع مىسازد.
حال اگر خواستيد همين آب را به طبقه ششم آپارتمانى در حاشيه خيابان برسانيد چطور؟ بىشك، بدون نصب پمپ آب در مسير لوله انشعابى آب به ساكن طبقه ششم نمىرسد.
مسئله را بزرگ كنيد، انتقال آب يك رود به شهرى دوردست، صدها كيلومتر دورتر چطور؟ با كوهها و تپهها چه مىكنيد؟ بدون محاسبه دقيق، بدون پيشبينى درست تعداد پمپ خانههاى بين راه و ساير امكانات اين امر به سامان در مىآيد؟
گذار يك قوم از فراز و فرود جاده تاريخ و انتقال در امنيت و سلامت و به شرط حفظ همه كيفيت و كميت فرهنگى و مادى كمتر از انتقال آب يا گاز به شهرى دوردست نيست؟ چه ميزان سرمايهگزارى درباره موانع و عوامل تهديد كننده سر راه، تقويت كنندهها و ... لازم است.
بىگمان در تغيير شرايط مسير جنس و نوع همه ادوات و ابزار موتورخانهها، مراقبها و ... تفاوت مىكنند.
انتقال همه مواريث فرهنگى، سرمايههاى مادّى، نسلهايى كه پى در پى مىآيند به آيندهاى دور و با طى سالها و دهها با اتكّا به روشها، آموزهها، و استراتژىهاى ثابت ممكن نيست. ورود با شرايطى كه مشى در آن را پذيرا شدهايم و مواجه با هر يك از موضوعات سياسى، اجتماعى، اقتصادى در گروه نظريهپردازى است. چنانكه جملگى نيازمند استراتژىاند.
سالهاست كه ملكدارى را در «كسب درآمد و هزينه درآمدها» تعريف كردهايم و به كارگيرى مجموعهاى از تاكتيكها كه در قالب برنامههايى كوتاه مدت توسط مديران دستگاههاى مختلف به كار گرفته مىشوند. مديرانى كه عموماً با جهتگيرى حزبى و سياسى در كار وارد مىشوند، در اندك زمانى و به دليل همان جهتگيرىها جاى خود را به مديران جديد مىدهند. درآمدها هزينه مىشوند و سالها سپرى و به همين سادگى؛ آن زمان كه جامعه مواجه با مسئلهاى بزرگ و در عرصهاى مهم مىشود، روشهايى ثابت و تقريباً بدون كارايى سعى در رفع معضل مىكنيم؟
گاهى با نگاه ابزارى، شأن هر يك از مناسبات و مناصب را نازل مىسازيم، شرايط و مقتضيات مسئوليتها را ملاحظه نمىكنيم و پستهاى مديريتى را به رغم تخصصى و حرفهاى بودن به افراد غيرمتخصص، غير حرفهاى و تجربه نياموخته مىسپاريم و شرط همگرايى سياسى و حزبى با خود را براى احراز شرايط تصدى پستها كافى مىشناسيم. همواره اميد مىورزيم اين اشخاص در ميدان عمل آزموده شوند و كارايى لازم براى تصدّى امور را از آن خود سازند. اگر هزينه گزافى كه در اين وضع بر كشور و مردم تحميل مىشود، خساراتى كه به بار مىآيد و ساير تبعاتش را كه چونان امواج به همه جا سرايت مىكند، محاسبه كنيم درمىيابيم كه بدترين شيوهاى قابل نقد در حوزه مديريتى را اتخاذ كردهايم.
به اين مىماند كه ما جوانى فن نياموخته و مبتدى را به اميد فائق آمدن بر كشتىگيرى حرفهاى روانه ميدان و تشك كشتى كنيم و آنگاه در گير و دار مبارزه، وقتى كه آن بيچاره چون گنجشكى در ميان پنجههاى رقيب گرفتار آمده بخواهيم از حاشيه او را به انجام فنى و بدلى وادار كنيم. نتيجه معلوم است.
١. كدام يك از مديران صاحب مطالعات استراتژيكاند؟ آيا اين علم اساساً در ميان ما جايگاهى دارد؟
٢. در كدام يك از حوزهها و مناسبات و معاملات امكان تربيت و پرورش مديران قابل را (مطابق استراتژىهاى كلان و مقبول نظام اسلامى) فراهم آوردهايم. آيا اساساً در ميان ما، چنين مراكزى وجود دارد؟
٣. آيا ميزان خسارت حاصل از تغيير دائمى استراتژىها