ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٩ - كودتاى نافرجام در يمن
حال يك بقچه پول و جواهرات به او داد. سيف با خشم پولها را پس داد و گفت: من پول دارم، نيرو مىخواهم. كسرى پس از مشورت با مشاورانش، زندانىها را با او همراه كرد. شش كشتى نيرو از آبادان راهى عدن شدند. در طول مسير دو كشتى با نيروهايش از بين رفت. سيف، نيروهاى يمنى خود را هم جمع كرد و با ابرهه با هم رو به رو شدند. رئيس زندانىها ابرهه را كشت و از آن زمان به بعد نيروهاى يمن را «ايرانيان» تشكيل دادند و سيف و فرزندان او شاهان آن ديار شدند. عبدالمطّلب كه رابطه خويشاوندى دورى با سيف داشت براى تبريك به او راهى يمن شد. سيف به عبدالمطّلب گفت: يكى از فزندان تو به نبوت خواهد رسيد و سلام مرا به او برسان.
حكومت يمن پس از اين تاريخ، دست نشانده ايران بود و مديريت آن را ايرانيان و نسل زندانى تشكيل دادند. الآن در يمن هنوز بقاياى آنان موجودند. مفتى معروف وهابى يمن به نام «عبدالمجيد زندانى» از همين طايفه است. او و ابناء الفرس از نسل همانها هستند.
در زمان رسول الله (ص) حكومت يمن به شكل ملوك الطوايفى و به دست قبايل بود. حكومت مركزى در اختيار ايرانيان قرار داشت. كسرى پس از دريافت نامه حضرت رسول (ص) عصبانى شد و گفت: او كيست كه نامش را پيش از نام من نوشته است؟ و با عصبانيت نامه ايشان (ص) را پاره كرد. او تنها كسى بود كه نامه رسول خدا (ص) را پاره كرد و ايشان هم او را نفرين كرد؛ البته پيامبر (ص) تنها حكومت كسرى را نفرين نمود و نه مردمش. كسرى به حاكم يمن، نامه نوشت كه اين مدّعى پيامبرى را سراغ من بفرست و اگر باز هم خواست سرپيچى كند، سرش را برايم بفرست. در روايات آمده كه جمعى از يمنىها كه سبيل بزرگى داشتند و ريشهايشان را تراشيده بودند به محضر رسول خدا (ص) شرفياب شدند. آن حضرت درباره ظاهرشان پرسيد، گفتند: خداى ما (يعنى كسرى) چنين دستور داده است. رسول الله (ص) فرمودند: امّا خداى ما فرموده كه محاسن را بگذاريم و سبيلهايمان را بزنيم. حاكم يمن برخلاف كسرى نامهاى مؤدبانه براى رسول الله (ص) فرستاد و نامه كسرى را ضميمه آن كرد و نوشت: خواهش مىكنم بفرماييد جوابش را چه بدهم؟ اگر تمايل داشتيد ما شما را با بهترين هيئت همراه و در نهايت احترام به سراغ او مىبريم. رسول الله (ص) فرمودند: فردا پاسخ نامه را خواهم داد. فردا كه براى جواب آمدند، رسول الله (ص) به ايشان فرمود: خداوند ديشب به من فرمود كه ديروز شاه شما در فلان ساعت كشته شد! آنان متحيرانه جواب را براى حاكم يمن بردند.
پادشاه يمن شخص فهميدهاى بود و گفت: تحقيق مىكنيم اگر راست گفته باشد او پيامبر است. وقتى فهميدند پيامبر (ص) درست فرمودهاند به ايشان ايمان آوردند. وقتى ديدند با كشته شدن كسرى و شكست خوردن از رومىها، حكومت او ضعيف شده، هيئتى ديگر را به محضر آن حضرت فرستادند كه ما مىخواهيم با شما پيمان ببنديم. سنّىها الآن بر همين اساس مىگويند ما ايرانيان را به زانو در آورديم. آنان اسلام آوردند و شيعه شدند. امّا به مرور زمان چنان دچار تغيير فرهنگى شدهاند كه فرزندان آنان مانند عبدالمجيد زندانى در يمن وهابىاند. با اين حال تعداد زيادى شيعه امامى و زيدى در بين آنان وجود دارد.
\* جايگاه اميرالمؤمنين (ع) نزد يمنىها چگونه است؟
\* اميرالمؤمنين (ع) سه بار به دستور رسول الله (ص) به يمن سفر كردند. الآن اميرالمؤمنين (ع) را همه اهل يمن- شيعه و غير شيعه- آقاى خود مىدانند. شما به بازار قديمى صنعا كه مىرويد جايى وجود دارد كه به آن «الحلقه» مىگويند. اين محل همان جايى است كه اميرالمؤمنين (ع) نامه رسول الله (ص) را براى مردم يمن قرائت نمودهاند. كمى جلوتر كه مىرويد، مسجد على بن ابى طالب (ع) است. اين مسجد همان خانهاى است كه حضرت (ع) در يمن كه بودند در آنجا سكونت داشتند. باز جلوتر كه برويد، مسجد جامع صنعاست كه در آنجا قرآن به خطّ امير المؤمنين (ع) وجود دارد. شكافى در كوه منسوب به آن حضرت است.
\* چه شد كه شيعيان يمن گرايش زيدى پيدا كردند؟
\* آنان در ابتدا به دست حضرت على (ع) مسلمان شدند. سه سفر حضرت از اين قرار بود كه يك بار براى فتح و تبليغ اسلام رفتند، يك بار به عنوان قاضى و يك بار هم براى برقرارى صلح در يمن. ايشان در طول اين سفرها فعاليتهاى تبليغى زيادى انجام دادند؛ مثلًا آن حضرت مهمترين فرمانده يمن را بخشيدند و نخعىها را خودشان انتخاب كردند. به واسطه فعاليتها و حضور زياد آن حضرت در آنجا با مردم رابطهاى قوى برقرار كردند. افرادى مثل عقبة بن نافع كه در فتوحات شركت داشت از مبلّغان حضرت شد. در طول سالهاى بعد وقتى سادات در جاهاى مختلف تحت فشار قرار گرفتند، به يمن فرار مىكردند. مردم يمن به آنان كه آواره بودند، پناه دادند و بعد از مدتى سادات در يمن تشكيل حكومت دادند، تا زمانى كه عبدالله سلال به طرف مصر حركت كرد.
در يمن حكومتى جمهورى وجود داشت تا ٣٥ سال قبل كه قيامى عليه زيديان شد و على عبدالله صالح به حكومت رسيد. با آغاز حكومت او، درهاى يمن براى وهابيان باز شد. در طول اين مدت زيدىها و سادات را زدند، مساجد و مدارس زيديان را گرفتند و بستند. وضعيت را به جايى رساندهاند كه «نهج البلاغه» جزو كتب ممنوع به شمار مىآيد. در مقابل الآن هزار مدسه براى وهابيان ساخته شده است. القاعده و ديگر جريانات انحرافى وهابيان از اين مدارس در آمدهاند. آنان فرزندان