ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٧ - ٢ ظهور امام عصر (ع)
نمىكند، مگر آن مقدار كه در پيروزى انقلاب مقدس، سودمند و مؤثر است يا لااقل ضرر و زيانى به بار نياورد.
بارزترين حادثهاى كه روايات آن را بيان مىكند، اين است كه حضرت مهدى (ع) در ٢٤ يا ٢٣ ذيحجه يعنى پانزده شب پيش از ظهور خويش جوانى از ياران و خويشان را جهت ايراد بيانيه خود به سوى اهل مكه اعزام مىدارد، اما طولى نمىكشد بعد از نماز در حالى كه پيام حضرت مهدى (ع) يا فرازهايى از آن را براى مردم خوانده، دشمنان به او حملهور شده و به طرز وحشيانهاى وى را در داخل مسجد الحرام بين ركن و مقام به قتل مىرسانند و اين شهادت فجيع در آسمان و زمين اثر مىگذارد.
اين واقعه حركتى آزمايشى است كه فايدههاى بسيارى را در بر دارد از جمله چهره درنده خوئى حكّام حجاز و نيروهاى كافر حامى وى را براى مسلمانان آشكار مىسازد و نيز اين حادثه تلخ، زمينه را براى نهضت حضرت مهدى (ع) كه بيش از دو هفته بعد از آن حادثه طول نخواهد كشيد فراهم مىسازد و در اثر اين جنايت وحشيانه و شتابزده، پشيمانى و ضعف بر تمام تشكيلات حكومتى آن سامان، سايه مىافكند.
خبرهاى مربوط به شهادت اين جوان نيك سرشت در مكه، در منابع شيعه و سنى به طور متعدد و در منابع شيعه بيشتر است كه نام او را غلام (نوجوان) و نفس زكيه ناميده است و برخى روايات نام وى را محمد بن حسن ذكر كرده.[١] در روايتى مرفوع[٢] و طولانى كه آن را ابوبصير از امام صادق (ع) نقل كرده، آمده است كه فرمود: «قائم به ياران خود مىفرمايد: اى دوستان من، اهل مكه مرا نمىخواهند ولى من براى اتمام حجت، نماينده خود را به سوى آنان مىفرستم تا آنگونه كه شايسته من است، حجت را بر آنها تمام كند ... از اينرو يكى از ياران خود را فرا خوانده، بدو مىگويد به مكه برو و اين پيغام را به مردم آن سامان برسان و بگو: اى مردم مكه من پيامآور فلانى به سوى شما هستم، كه چنين مىگويد: ما خاندان رحمت و كانون رسالت و خلافت الهى و از سلاله محمد (ص) و از تبار انبيا مىباشيم. از آن زمان كه پيامبر ما به ملكوت اعلا پيوست تا امروز در حقّ ما ظلم شد و بر ما ستمها رفت و حقوق مسلم ما پايمال گرديد اينك ما از شما يارى مىخواهيم و شما ما را يارى نماييد. وقتى آن جوان اين سخنان را ابلاغ مىكند، بر او هجوم مىآورند و او را بين ركن و مقام به شهادت مىرسانند، او همان «نفس زكيه» است. چون اين خبر به اطلاع امام مىرسد به ياران خود مىفرمايد: نگفتم به شما كه اهل مكه ما را نمىخواهند؟ ياران، حضرت را رها نمىكنند تا آنكه قيام مىنمايد و از كوه طوى با سيصد و سيزده نفر به تعداد رزمندگان جنگ بدر، فرود مىآيد تا آنكه وارد مسجدالحرام شده، در مقام ابراهيم چهار ركعت نماز مىگزارد و آنگاه به حجرالاسود تكيه مىدهد و پس از حمد و ستايش خدا و ذكر نام و ياد پيامبر و درود بر او، لب به سخن مىگشايد، به گونهاى كه كسى از مردم چنين سخن نگفته باشد».[٣]
ج- سرآغاز قيام: با شهادت نفس زكيه و پيامى كه او ابلاغ كرده بود، موضوع ظهور اهميت و جايگاه بالاترى نسبت به قبل نزد مردم منطقه و جهان پيدا مىكند. در پى آن، فراخوان گردهمآيى سيصد و سيزده يار اصلى و ممتاز امام عصر (ع) داده مىشود. يونسبن ظبيان نقل مىكند كه امام صادق (ع) فرمودند: «شب جمعه، خداوند متعال مَلَكى را به آسمان دنيا مىفرستد. وقتى كه فجر طلوع كرد، آن ملك بر عرش خدا كه بالاى بيت المعمور قرار گرفته، مىنشيند و براى هر كدام از پيامبر، حضرت على، امام حسن و امام حسين (ع) يك منبر نورانى مىگذارد و ايشان هم از آنها بالا مىروند و ملائكه و پيامبران و مؤمنان هم در مقابل ايشان جمع مىگردند