ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - ٢ ظهور امام عصر (ع)
زبانها جارى شده، مردم از اين موضوع با هم به گفتوگو مىپردازند. درباره مكان و مسكن امام عصر (ع) در اين روزها، روايات سخنى نگفتهاند اما با توجه به آنكه پس از اطلاع سفيانى از اينكه ايشان در مدينه هستند و به اين شهر حملهور مىشوند، مىتوان گفت: اين روزها امام (ع) در مدينهاند و به برقرارى رابطه و مذاكره با اطرافيان و آشنايان مىپردازند و پرده حجاب را از رخسار خويش و چشم ديگران برداشتهاند.
به تصريح برخى از محققان، در شرايطى كه به سر مىبريم، پرونده كاملى از امام عصر (ع) نزد سيستمهاى اطلاعاتى جهان وجود دارد.[١] با توجه به رواياتى كه بيان كننده شباهت آن حضرت (ع) به رسول خدا (ص) هستند[٢] و اوصافى كه به زيبايى و دقت درباره اين دو معصوم (ع) در روايات بيان شده است[٣] مىتوان تصويرى دقيق از امام عصر (ع) را ترسيم نمود و به دنبال ايشان به جستوجو پرداخت.
٢- ٢. وهابيت و تشيع: نكته بسيار مهمى كه پس از ظهور اصغر امام عصر (ع) از روايات مىتوان برداشت نمود، موضوع تقابل جهانى و گفتمانى تشيع و وهابيت است. محتواى صيحه آسمانى و جهانى جناب جبرئيل در بامدادان ظهور، به دفاع از امام عصر (ع) و تشيع و همچنين نداى ابليس در شامگاه همان روز در دفاع از سفيانى و جريان مشابه وهابيت، مىتواند اين احتمال را به طور جدى به ذهن متبادر مىكند كه در آن هنگام جريانهاى مختلف فكرى شرق و غرب جايگاه چندانى نزد مردم جهان نخواهند داشت و اذهان عمومى مردم به اسلام و دو گرايش غالب شيعى و وهابى معطوف خواهد بود.
ابوحمزه مىگويد: از امام باقر (ع) پرسيدم: آيا شورش سفيانى از علايم حتمى ظهور است؟ حضرت فرمودند: «آرى، ندا هم حتمى است ... از حضرت پرسيدم: اين ندا چگونه خواهد بود؟ فرمودند: «يك منادى اول روز ندا مىدهد كه حق با آل على (ع) و شيعيان اوست و در انتهاى روز شيطان ندا مىدهد كه حق با عثمان و شيعيان اوست و در اين زمان ياوهگويان (باطلگرايان) دچار ترديد مىشوند».[٤]
٢- ٣. شهادت نفس زكيه اول و خروج امام از مدينه: از روايات چنين بر مىآيد كه حكومت رو به زوال حجاز در تعقيب بنىهاشم و پيروانشان در حجاز و به ويژه در مدينه، دست به تلاش و كوشش مىزند و جوانى را كه به عنوان نفس زكيه مىباشد تنها به جرم اينكه نامش «محمد بن حسن» است و حضرت مهدى (ع) نزد مردم به اين نام مشهور است، مىكشد يا بدين جهت كه وى از مؤمنان شايستهاى است كه با حضرت مهدى (ع) ارتباط دارد: «سپاه سفيانى، مردى را كه نامش محمد و خواهرش فاطمه است، تنها به دليل اينكه نام او محمد و نام پدرش حسن است به قتل مىرساند»!
در چنين موقعيتى بحرانى، امام مهدى- روحى فداه- مانند حضرت موسى (ع) بيمناك و نگران از مدينه خارج مىشود و طبق روايات رسيده، يكى از يارانش آن حضرت را همراهى مىكند كه نام او در روايتى «منصور» و در روايتى ديگر «منتصر» آمده است. روايتى نيز مىگويد: «حضرت مهدى (ع) با ميراث رسول الله، در حالىكه شمشير او را در دست و زره وى را بر تن و پرچم در دست ديگر و عمامه پيامبر را بر سر و رداى او را در بردارد، از مدينه خارج مىگردد».[٥]
٢- ٤. ظهور اكبر و قيام
الف- ورود امام (ع) به مكه: امام (ع) پس از خروج از مدينه به مكه وارد مىشوند. مفضل بن عمر در روايت طولانى، از امام صادق (ع) نقل كرده است كه فرمود: «سوگند به خدا اى مفضل، گويا اكنون او- حضرت مهدى (ع)- را مىبينيم كه وارد مكه مىشود، در حالىكه عمامهاى زرد فام بر سر نهاده، كفش مخصوص پيامبر (ص) را پوشيده، چوبدستى او را در دست گرفته و چندين بزغاله لاغر را پيشاپيش خود مىبرد تا آنها را به خانه خدا مىرساند، اما هيچكس او را در آنجا نمىشناسد».[٦] سند اين روايت ضعيف است، مگر اينكه بسيج شدن تجهيزات و عوامل دشمنان جهت جستجوى آن حضرت و در حالت اختفا و پنهانى به سربردن وى، كه شباهت به غيبت صغرا و پنهانى آن دارد، بتواند دلالت اين روايت و مانند آن را جبران كند.[٧] در جايى ديگر آمده: «وقتى بازار تجارت كساد، راهها ناامن و فتنهها زياد