واى، واى اروپا، آمريكا!! - سيدل، روث؛ گاردنر، ويليام - الصفحة ٨٨
يعنى چه؟ سختتر اين است كه آنها كسى را نمىشناسند كه پدر داشته باشد و يا پدر باشد .... درك پيامدهاى بين نسلى چنين وضعيتى احتياج به تخيل خيلى كمى دارد. منطقى است كه بپرسيم كه آيا در طول تاريخ بشر، مثالى از يك جمعيت بزرگ كه نهاد خانواده در آن از بين رفته باشد، داريم. منطقى و شوم است، چرا كه جواب آن تقريباً حتماً «نه» است. هيچ سابقهاى وجود ندارد كه بتوان اميدوار بود كه وقتى خانواده يكبار از بين رفته باشد، توانسته باشد دوباره ساخته شود.»
اين مسأله كه كودكانى كه بدشانس هستند و در خانوادههاى تكوالدى به دنيا ميآيند، اگر محكوم به فنا نباشند، حداقل در يك شرايط نامساعدى قرار دارند، مرا تحت تأثير قرار ميدهد؛ همانطور كه اين نويسندگان را تحت تأثير قرار ميدهد؛ همانطور كه ربع قرن پيش «دانيل پاتريك ماينيهان»[١] را تحت تأثير قرار داد.
هودكينز معتقد است كه شرايط نامساعد تنها شامل فقر، جرم و نااميدى نميشود، بلكه عدم وجود سلامت كه توسط اضطراب ناشى از نداشتن خانواده ايجاد ميشود را نيز شامل مى گردد.
او ميگويد:
«اين اضطراب، واكنش تدافعى بدن را خنثى ميكند و مردم را در معرض گروهى از بيماريهاى جسمى و عصبى و روانى
[١] -Daniel Patrick Moynihan .