واى، واى اروپا، آمريكا!! - سيدل، روث؛ گاردنر، ويليام - الصفحة ٧٨
مىرسيد، اين بود كه نظريه وى، تفكر طبيعى را كه تنها از راه خانواده سنتى مىتوان فرزندان بيشترى ايجاد كرد، مقلوب كرد. در عوض خانم ميردل و نهاد مربوطه توانستند با استفاده از بهانه بحران كاهش جمعيت، اصلاحات فمينيسم راديكال را اعمال كنند. هر مليتى براى حفظ جمعيت خود مىبايد تولد ١/ ٢ بچه به ازاى هر زن داشته باشد و اگر اين تعداد افزايش پيدا كند، منجر به ازدياد جمعيت آن كشور خواهد شد. اگر ميزان زاد و ولد از اين حد كمتر شود، طبيعتاً جمعيت كشور از بين خواهد رفت. ميزان بارورى عمومى سوئد در سالهاى پس از جنگ در حدود ٦/ ١ بود كه مسلماً اين ميزان براى كشور كمجمعيتى چون سوئد يك بحران جدى بوده است. (ميزان بارورى كانادا اكنون به مدت بيش از بيست سال است كه در حدود ٦/ ١ يا كمتر است).
به هرحال يك ناظر سوئدى- آمريكايى به نام آلن كارسون[١] به ميردل اشاره مىكند كه سياستگذاران و قانونگذاران سوئدى را متقاعد كردهاست كه «يك دستورالعمل برابرىگراى فمينيستى مىتواند پاسخى به بحران بارورى كه توسط مدرنيته ايجاد شده است، باشد.» بنابراين خانم كارسون برنامه خود را به اين شكل توصيف مىكند: «اگر مردم اروپا مىخواهند تا قرن ٢١ باقى بمانند، بايد مادران شاغل تمام وقت را حذف كنند، ساختار خانوادگىاى كه در آن مردان بايد مخارج همسر و سه فرزند خود را
[١] -Alan Carlson .