واى، واى اروپا، آمريكا!! - سيدل، روث؛ گاردنر، ويليام - الصفحة ٥٣
به منظور فهميدن اين كشمكش بزرگتر، ابتدا نياز داريم كه تضاد كوچكتر متضمن آن را بفهميم. ابتدا يك كشمكش مداوم بين ديدگاه اصلى و ديدگاه افراطى از وضعيت يا موقعيت جامعه داريم.
در اشكال آتنى و كلاسيك دموكراسى (حتى در دموكراسىهاى اوليه دنياى جديد)، جامعه و مخصوصاً خانواده هميشه در نظر ديگران، در محور زندگى و يك مولّد بود، يا ريشه قطعى فرد (كسى كه هميشه كم اهميتتر از جامعه و حكومت ديده مىشد يا در بهترين حالت، يك نوع مدافع انتخاب شده از اغلب قوانين اجتماعى نوشته نشده بود) در نظر گرفته مىشد. اين يك مفهوم اساسى بود كه مىگفت فرد به طور طبيعى مطيع است، مطيع حكومت بوسيله قوانين و مطيع جامعه بوسيله عرف و اخلاقيات.
اما با كمى استثنا، به نظر مىآيد كه دموكراسىهاى ارگانيك در طول زمان به شكل افراطيشان و ندرتاً به راههاى ديگر، تغيير شكل مىدهند. لازم است كه بپرسيم چرا اين چنين است؟ وقتى كه آنها محصولات مالياتى عظيمى را براى خرج كردن دارند، ممكن است اين كار را با سرعت عجيبى انجام دهند. كانادا و سوئد نمونههايى از آن هستند. هر دو در كمتر از نيم قرن از محافظهكارى عميق به سمت راديكال افراطى حركت كردند. براى هر دوى آنها جامعه مدنى كه بر پايه خانواده بنيان گذاشته مىشد، تغيير شكل داده است. ما در يك موقعيت سه جزئى قرار مىگيريم: دولت حمايت كننده در بالا به عنوان رئيس (ندرتاً وانمود مىكند كه از خواست مردم اطاعت