واى، واى اروپا، آمريكا!! - سيدل، روث؛ گاردنر، ويليام - الصفحة ١٩
مىدهند، يك آگاهى جمعى بر اساس معاشرت مشابه، توسعه مىيابد و تجارب و ارزشها مشترك مىشوند.»
وقتى كه در جامعه هر كس بخش كوچكى از كارى سرتاسرى را انجام مىدهد و اين كار ارتباط اندكى با وظايف ديگران دارد، فردگرايى نيز ترويج مىشود. دوركيم اين چنين پيشگويى كردهاست كه اين نوع تقسيم كار و رشد فردگرايى، منجر به از بين رفتن تعهدات در مقابل اصول و موازين اجتماعى مىشود. علاوه بر شهرسازى، تقسيمهاى گسترده كارى و فشارهاى ناشى از يك جامعه مصرف كننده، ما را به اين باور رسانده است كه ما همانى هستيم كه مىپوشيم، همانى هستيم كه مالك آن مىباشيم و همانى كه مىخريم. تحت فشارى فزاينده جهت خريد، به دست آوردن و مصرف كالاهاى جديد آن هم به منظور تعريف مجدد و پيوسته خودمان قرار داريم. در اين راستا، محيط اجتماعى به نحوى توسعه مىيابد كه در آن به فردگرايى و رضايت از خود بها داده مىشود و تعهد نسبت به ديگران ارزش خود را از دست مىدهد.
البته تنها مردان نيستند كه تحت تأثير اين تغييرات عميق جامعه آمريكا قرار گرفتهاند. زنان و بهخصوص اعضاى جنبش زنان نيز تحت تأثير اين تأكيد بر فردگرايى و افزايش مشروعيت نيازها وخواستههاى فردى واقع شدهاند.
با اين حال قابل توجه است كه با وجود آن كه بسيارى از زنان به كيفيت زندگى خود، موفقيت و كار خود و ارتقاء «وضعيت مادى خود» فكر مىكنند، هنوز هم همانطور كه ارنريچ به درستى اشاره مىكند، سرپرست