واى، واى اروپا، آمريكا!! - سيدل، روث؛ گاردنر، ويليام - الصفحة ٥٤
مىكند)، جامعه مدنى (و خانواده) در وسط به عنوان يك خدمتكار دوباره جاى گرفته براى اين حامى و ميليونها فرد تنها به عنوان دريافتكنندگان مزايا و «حقوق مساوى» توزيع شده توسط دولت كه در بالا است.
اين دوباره جاى دادن، بوسيله عقايد ليبرال كلاسيك و قدرت دين براى مدت زمانى (تا اين قرن) محدود شد. «خود مختارى» و متعاقب آن «اتميزه كردن» جامعهاى كه بدست آمده است، كاملًا طراحى و در غرب تحت پرچم دموكراسى اجرا شده است. بنابراين، اين اولين كشمكش حل نشده، اين سؤال را ايجاد مىكند كه كدام بايد اول باشد؛ فرد يا جامعه؟ من اينطور اظهار مىكنم كه بسيارى از محافظهكاران هنوز مطمئن نيستند.
نتيجه آن، ايجاد كشمكش دومى است بين ديدگاه مرتبهاى و تساوى انسان از اعتبار اخلاقى. اولى مىگويد كه شكلگيرى اخلاقى جامعه، درنتيجه بعضى استانداردهاى خوب و رفتارهاى درست، متمايل به درجات فرمهاى پايينتر اتفاق مىافتد. با اين وجود، استانداردهايى از هر نوع بهطور اتوماتيكوار، اعتبار اخلاقى حمايت شده بوسيله امور ننگآور را خلق مىكنند و مهمتر از آن اينكه بر تساوى افراد و رفتارهاى آنها تأكيد نمىكنند بلكه بر تفاوتهاى آنها اصرار مىورزند. به ما گفته مىشود كه اين در روح دموكراتيك نيست. در نتيجه ما نبايد درباره استانداردها صحبت كنيم، بلكه بايد درباره «ارزشها» حرف بزنيم.
بنابراين اكنون منطق دموكراسى مىگويد كه چون همه ارزشها بوسيله