واى، واى اروپا، آمريكا!! - سيدل، روث؛ گاردنر، ويليام - الصفحة ١٦٢
ديگر اجازه ورود به كانادا را بدست نياوردند. بردهدارى آنقدر عادى و طبيعى بود كه حتى در قرن هجدهم، فيلسوفى چون جان لاك[١]، كيفر مرگ را براى بسيارى از بردگان اسير، از لحاظ اخلاقى جايز شمرد.
بردهدارى در آفريقا كاملًا رايج بود بهطورى كه سياهان، سياهان ديگر را در بين خودشان و يا سفيد پوستان خريد و فروش مىكردند. سرشمارى سال ١٨٣٠ ميلادى ايالات متحده نشان مىدهد، ده هزار برده تحت مالكيت سفيد پوستان وجود داشته است. اغلب، اولين كارى كه يك برده آزاد شده در صورت بدست آوردن پول كافى انجام مىداده، خريد يك برده براى خودش بوده است. آخرين مليّتى كه بردهدارى را در سال ١٩٦٢ ميلادى فاقد اعتبار قانونى كرد، پنينسولاى عرب[٢] بود.
در سال ١٤٩٢ ميلادى، هنگامى كه كريستف كلمب[٣] به سرزمين جديد رسيد، متوجه شد كه بردهدارى توأم با بدرفتارى و شكنجه در بسيارى از مناطق از جمله قبايل سرخپوستى كاريب[٤] وجود دارد.
در كاناداى اوليه نيز، بردهدارى بين سران اجتماعى و سياسى در قسمت كاناداى شمالى رواج داشته و بسيارى از اعضاى معروف شوراى قانونگذارى آن مانند پيتر راسل[٥]، خود صاحب دهها برده بودهاند.
[١] -John Locke .
[٢] -Arab Peninsula .
[٣] -Columbus كاشف قاره آمريكا
[٤] -Carib Tribes .
[٥] -Peter Russell