واى، واى اروپا، آمريكا!! - سيدل، روث؛ گاردنر، ويليام - الصفحة ٤٨
از جنس مخالف، داراى سن مشخص و كسى كه رابطه خونى نزديك با وى وجود نداشته باشد. اما تصويب قانون اخير، به شديدترين شكل، اين ساختار اجتماعى مستحكم را تضعيف كرده است.
يكى از رايجترين و قاطعانهترين دلايل بىارزش طرفداران ازدواج با همجنس، «برابرى و تساوىگرايى» است. در حالىكه عقل سليم مىگويد تمامى سياستگذارىهاى معتبر در جهت تعيين منافع انسانى مىباشند و اين چيزى است كه يك سياست را سياست واقعى مىسازد و سياست واقعى داراى برنامههايى است كه به منظور تحقق اهداف خاص اجتماعى يا اقتصادى تدوين شده و از اين رو برخى از رفتارهاى انسانى را ترغيب كرده و برخى ديگر را مردود مىشمارد. پس اگر مبناى سنجش يك سياست اين باشد كه براى همه «يكسان و برابر» عمل كند، بسيارى از ضروريات خود را براى تحقق اهداف خاص از دست داده و فاقد صلاحيت مىگردد.
در واقع اگر ما ويژگىهاى خاصى كه يك سياست را تأثيرگذار مىكند از آن حذف كنيم، آن را به دستآويزى تبديل كردهايم كه خود به خود ظرفيت و اعتبار خود را از دست مىدهد و نمىتواند مردم را به مسيرى درست هدايت نمايد.
دولت به عنوان يك حمايت كننده و حكم دهنده نبايد خود را درگير زندگى خصوصى و عاشقانه مردم به جز مسائل مربوط به ازدواجهاى عادى با جنس مخالف كند. زيرا تنها در اين نوع ازدواجهاى عادى و طبيعى،