واى، واى اروپا، آمريكا!! - سيدل، روث؛ گاردنر، ويليام - الصفحة ١٨٣
به خود با پس زدن عدالت، جامعه را تضعيف مىكند.
لوئيس، مجازاتى را بيشتر ترجيح مىداد كه هم براى جامعه و هم مجرم عادلانهتر باشد. او مىگويد:
«نظريه انسانى، مفهومِ سزاوارى را از كيفر و مجازات پاك مىكند. در حالىكه مفهوم سزاوارى تنها حلقه ارتباطى بين كيفر و مجازات با عدالت و دادگرى است.»
مدت يك قرن است كه نظريه درمانى به صورت گستردهاى براى جداسازى مجازات و عدالت مورد استفاده قرار گرفته است. اما اكنون در مواجهه با جرم و جنايات خشنتر، زمان آن رسيده است كه بپرسيم: آيا اگر جامعه ترحم فردى را به عدالت همگانى ترجيح دهد، مىتواند بر مدنيت باقى بماند؟
نه تنها آزادى مشروط، معيارى مفيد براى ارزيابى موفقيت مجازات نيست بلكه اكنون معيارى بيهوده و بىفايده است. آيا آزادى مشروط، سلب صلاحيت از فرد مجرم مىكند؟ آيا اين معيار، بازدارى مىكند؟ يقيناً ما از يك قاتل شرور، بوسيله آزادى مشروط يا محكوميت ١٥ تا حداكثر ٢٥ ساله با يك زندگى خوب در زندان، سلب صلاحيت نمىكنيم. همچنين وقتى مجازات به تأخير مىافتد يا آسانگيرى مىشود و يا اينكه براى عموم مردم ناپيدا مىگردد نمىتوان بازدارى تمام و كمالى براى قاتل در نظر گرفت.
بالاترين و بهترين دليل براى مجازات اعدام يك قاتل، نياز جامعه به حق