واى، واى اروپا، آمريكا!! - سيدل، روث؛ گاردنر، ويليام - الصفحة ٥٧
مشابه از يك حق براى جستن و برآوردن آرزوهاى شخصى پيش از ديگر الزامات و قراردادهاى اجتماعى مواجه مىشويم. اين در طول زمان به نوعى از «وراثت فرمانروايى» مىرسد. ابتدا دموكراتها به فرمانروايى خدا حمله كردند، سپس به فرمانروايى پادشاهان و بعد به اشرافيان و اكنون به خانواده و به طور طعنهآميزى ما مردمى را مىبينيم كه خودشان و حقوقشان، مورد حمله واقع مىشود. به عبارت ديگر، به نظر مىرسد كه ايدئولوژى دموكراتيك با حمله كردن به همان جامعهاى كه در مرحله ارگانيك خود، آن را پرورش دادند، به پايان مىرسد. محافظهكاران تا وقتى كه مفهوم واقعگرايانهتر از خود و الزامات آن را ترميم كنند، قادر نخواهند بود كه جامعه را ترميم كنند.
آخرين و شايد مهمترين كشمكش، با مفهوم برترى و انحصارى بودن، انجام مىشود. اكنون كلمه «برترى» بر رتبهبندى دلالت دارد، سلسله مراتب و يك «خودمانى/ بيگانه» يا آنچه برخى تمايز «دوست/ دشمن» مىخوانند، متناقض با همه افكار دموكراتيك است و هنوز من معتقدم مكانيزم اصولى براى شكلگيرى هر اجتماع انسانى، از صميميت خانواده زيستى تا ملتى كه خودش به عنوان يك «خانواده سياسى» مطرح مىشود، همان تمايز است.
اين بدان معناست كه در نهايت، انگيزش دموكراتيك به طور ذاتى با انگيزش براى اجتماع مخالف است. دليل آن اين است كه به نظر مىرسد همه گروههاى اجتماعى به يك فرآيند چهار مرحلهاى براى استخدام كردن و متعهد كردن اعضايشان تكيه مىكنند. آنها نياز به رضايتى براى فدا كردن